دست نوشته های شخصی

ارتداد و مجازات مرتد (بخش پایانی)

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:پنجشنبه نوزدهم اسفندماه سال 1389-12:56 بعد از ظهر

دوم ـ نگاهی به دیگر نظرات :

در قریب به اتفاق متون و مقالات فقهی ، کلامی و حقوقی در مورد ارتداد با قبول اصل ارتداد در موارد ذیل اظهار نظر کرده اند .

ـ آیا  قتل مرتد واجب است ؟

ـ آیا جرم ارتداد ، جرم عقیدتی است یا سیاسی ؟

قتل مرتد از قبیل حّد است یا تعزیر ؟ با این توضیح که اگر حد است که حاکم هیچ چاره ای جز اجرای آن ندارد . و اگر تعزیر است که مجازات مرتد به حاکم واگذار شده است . ( و می تواند مرتد را مجازات اعدام نکند ) .

می گویم : اگر مجازات مرتد از تعزیرات باشد ، بنا به تعریف که بایستی همواره کمتر از حد باشد و چون بالاترین میزان مجازات اعدام است ، حاکم نمی تواند حکم اعدام مرتد را صادر کند .

ـ بعضی بیان داشته اند ؛ ارتداد جرمی است که با مسأله ی آزادی عقیده ارتباطی ندارد چرا که جرمی است سیاسی .

می گویم : در این صورت صرف تغییر عقیده ( دین ) ارتداد محسوب نمی شود . پس مخالفین حکومتی را نبایستی با عنوان ارتداد مجازات کرد . مگر اینکه اصطلاح ارتداد سیاسی را جعل کنیم .

ـ در جهت گسترش شروط تحقق ارتداد گفته اند ؛ انکار ضروریات دین موجب ارتداد است . و آنگاه بدون توجه به معنا و تعریف ضروریات دین ، دامنه ضروریات را وسعت بخشیده و مواردی را بعنوان ضروریات معرفی کرده اند که خود موجب وهن دین است . البته در تکمیل نظر گفته شده که چون انکار ضروریات ، به انکار اصول و اساس دین منتهی می شود ، موجب ارتداد می گردد . ملاحظه می شود که چه تلاشی صورت گرفته تا به کسی اتهام ارتداد زده شود ! حال چگونه انکار ضروریات دین موجب انکار اصول دین می شود ؟ سؤالی است که یقینا پاسخ مستدلی ندارد .

ـ دیگری گفته ؛ آیه ی لا اکراه فی الدین آزادی فکر را بیان می کند ، نه آزادی عقیده را . مفهوم این نظر آنست که ، انسان هرچه می خواهد در دین و ادیان تفکر کند . ولی در انتخاب و رد دینی و قبول دینی دیگر آزاد نیست !!

می گویم ؛ ایکاش صاحب این نظر دنباله آیه لا اکراه را هم می خواند . این که در ادیان تفکر کنی ولی نتوانی عقیده ی خود را تغییر دهی که یعنی عبث . و اتلاف عمر . و آیا لازم بود چنین مطلبی در قرآنی مطرح شود که علت کفر را عدم تعقل می داند ؟

ـ و دیگر کس گفته ؛ به منظور پاسداری از عقیده و حفاظت از تشکیلات نظام اسلام ، ارتداد را جرم و برای آن مجازات قتل مقرر کرده اند .

می گویم ؛ دینی که برای تبلیغ هم راه خشونت را نمی پیماید و رسولش را مخاطب قرار می دهد که { لست علیهم بمصیطر }/ { و ما انت علیکم بوکیل } / { أفانت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین } . چگونه حکم قتل مرتد را صادر می نماید ؟

ـ و آن دیگری قدمی پیش نهاده و می گوید ؛ هیچ مانعی ندارد که شارع مقدس ، حکم ارتداد را بر عموم افراد ولو برای آنان که به فکر تخریب دین نیستند بیاورد مثلا به این دلیل که ، چون تشخیص (( مخرب )) از (( غیر مخرب )) کار دشواری است ، حکم عام جعل شده است . ( گوینده ، این مطلب را در توجیه آیه ی { و قالت طائفه من أهل الکتاب آمنوا بالذی أنزل علی الذین آمنوا وجه النهار و اکفروا آخره لعلهم یرجعون } و آنانی که می گویند ( به دلیل آیه ) وقتی در ارتداد قصد تخریب و توطئه باشد مجازات مقدر است آورده . بدین معنی که ما چون نمی دانیم آن کس که از دین بر گشته قصد تخریب دارد یا نه ، بنا را بر قصد تخریب می گذاریم و اعدام . . . !! )

می گویم ؛ مگر نه اینست که جان و عرض آحاد مردم نزد جهانیان محترم است و برای گرفتن آن دلیل قطعی می خواهد ؟ ( عجیب است بنا را بر تخریب می گذاریم ؟!! ) .

ـ بعضی گفته اند ؛ مجازات ارتداد برای جلوگیری از اضلال و گمراهی عوام الناس است .

می گویم ؛ اولاً مرتد لزوما در پی اضلال عوام الناس نیست . در ثانی ترس از گمراهی عوام الناس بدین معنی است که اسلام آنان و ایمانشان عمیق و واقعی نیست . بلکه دینشان سطحی واسمی است . که در این صورت آن عوام الناس در حقیقت ایمانی نداشته اند که از آن بازگردند و مرتد شوند و بر تعداد مرتدین افزوده گردد . به هر حال وقتی خدا به پیامبرش می فرماید { و ما أنت علیکم بوکیل } . نگرانی گوینده از اضلال عوام الناس موردی ندارد .

ـ برخی دیگر برای اثبات لزوم قتل مرتد ، به رغم دعوی تشیع ، به سیره ی ابوبکر در جنگ ردّه استناد می کنند.و این در حالی است که هم اینان ابوبکر را به جهت غصب ولایت مزمت ( ولعن ) می کنند ! . . .

ـ و گفته اند ؛ معنای آیه ی ، لا اکراه فی الدین آنست که اساسا اکراه و اجبار شخص برای داشتن یک عقیده و دین ، عقلا امکان ندارد . زیرا دین یک امر قلبی و اعتقادی است . لذا صرف داشتن عقیده ی دینی ( غیر اسلام ) موجب ارتداد نمی شود بلکه ارتداد به دلیل ابراز عقیده است . زیرا این ابراز برای جامعه ی دینی مضر است و چون این ابزار عقیده از طریق منطقی صورت نگرفته ، با نظم و اخلاق منافات دارد . پس ارتداد وقتی محقق می شود که ؛ عقیده ی جدید ( مثلا کفر ) را ابراز و افشاء کنند .

می گویم ؛ مفهوم این نظر آنست که ، آنچه جرم است ، ابزار عقیده است ، نه بازگشت از عقیده و داشتن عقیده ی قبلی دیگر . معلوم می شود آقایان هیچ توجهی به قرآن ندارند و ارتداد را با تعریفی بلاوجه به ابزاری تبدیل کرده اند برای جلوگیری از نشر فکر و آزادی اندیشه  ( مگر نفرمود ؛ قد تبیّن رشد من الغی . . . ) .

ـ دیگری گفته ؛ در دین یهود و مسیحیت ،ارتداد جرم شناخته شده و برای آن مجازات اعدام مقرر گردیده است . لذا ما هم چنین کنیم ! . . .

می گویم ؛ اگر احکام یهود و مسیحیت خوب و کامل است ، پس دلیل ظهور اسلام چیست ؟ صاحب این نظر چرا ؟ قرآن را وانهاده و به تورات و انجیل متمسک شده است . در قرآن برای مرتد ، حداقل مجازات دینوی معلوم نکرده است . گوینده نمی داند که با این اظهار نظر قتل زکریا و یحیی علیهما السلام را به جرم ارتداد مهر تأیید زده است ؟!

ـ و آن دیگر کس بیان داشته ؛ پیش درآمد مکتب غنی اسلام ، گرایش با تفکر و پذیرش آمیخته با استدلال است . از این رو با چنین پیش درآمدی ، تزلزل در عقیده و روی گردانی از حقیقت آشکار دین پذیرفتنی نیست . . . .

می گویم ؛ صاحب این نظریه آنچه را که بایستی باشد ( یعنی استدلالی بودن پذیرش دین ) . را ابراز کرده است . در حالیکه حداقل در مملکت ما ایران ، قریب به اتفاق مسلمانان ، مسلمان وراثتی هستند و وقتی مسلمان نامیده شدند که سواد و اندیشه ی لازم را برای پذیرش دین نداشته اند ( بنگرید به سن بلوغ در اسلام ) . ولی خروج احتمالی آنان وقتی رخ می دهد که وی از سواد و اندیشه و قدرت و استدلال لازم برخوردار است !. بنگرید به وقایع سالهای اخیر و آنانی که اتهام ارتداد را بر پیشانی داشته و دارند . مسلمان شد نشان در نوجوانی بوده و متهم شدن به اتهام ارتداد زمانی بوده که بعضی استاد دانشگاه و صاحب اندیشه بودند . البته قرار نیست که اگر فردی با استدلال هم مطلبی و نظریه ای را پذیرفت ، در آن تجدید نظر نکند . مگر اینکه منکر تکاپوی اندیشه و تکامل فکر باشیم .

ـ دیگری بیان داشته ؛همانگونه که فرار از جنگ جرم است ، بازگشت از دین ( ارتداد ) هم جرم بوده و البته مجازات قتل را به دنبال خواهد داشت ! یعنی بین فرار از جنگ و ارتداد قیاس کرده است .

می گویم ؛ قیاس ، قیاس مع الفارقی است . { اوّل مَن قاسَ ابلیس } .

ملاحظه می شود که همه نظرات در جهت اثبات ارتداد دینی و مجازات مرتد است . آنکه می گوید ؛ مجازات مرتد حد نیست بلکه از جمله ی تعزیرات است . هم ، این سخن را به این امید می گوید که شاید بتواند جلوی قتل مرتد را بگیرد . ولی هم ارتداد به معنای رایج بین فقها و متکلمین را تأیید می کند و هم مجازات اورا . خلاصه اغلب با شمشیر آخته آمده اند

پایان سخن و نتیجه گیری :

1ـ به نظر نگارنده آنچه در قرآن در خصوص ارتداد آمده ، ناصحانه و در حد هشدار به تبعات آنست . و مجازاتی دنیوی ( یقینا ) و نیز مجازات اخروی برای مرتد مشخص و مقرر نشده است . بنابراین مجازات مرتد مبنای قرآنی ندارد .

2ـ امامان علیهم السلام احکام را بر اساس کلام و سیره ی نبوی صادر کرده اند . و رسول مکرم (ص) هم احکام را بر اساس قرآن و در راستای احکام قرآنی بیان می فرمودند . ( بر اساس و به پیشتوانه آیه ی : ( و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی ) .

ایشان ، خود فرموده اند که ؛ احادیث مرا بر قرآن عرضه نمایید ، اگر مخالف قرآن بود ، آن حدیث را بر دیوار زنید ( کنایه از اینکه رد کنید ) . حال که ملاحظه شد در قرآن مجازاتی برای مرتد مقرر نشده ، آیا نبایستی به فرموده رسول (ص) عمل شود و حدیث { من بدل دینه فاقتلوه } را به قرآن عرضه کرد و . . . ؟

3ـ نظر بر این است که ؛ برای مطالعه و شناخت مفاهیم و عناوینی هم چون ؛ کافر ، منافق ، مسلمان ، مؤمن و مرتد و ارتداد ، بایستی به قرآن و سنت رسول مراجعه کرد . با این دقت نظر که چه بسا مفهوم و مصادیق این عناوین در آیات مکی با مصادیق آن در آیات مدنی ( که عصر حکومت است ) تفاوت دارد . مثلا عنوان (( کافر )) در آیات مکی حاوی مشخصاتی است صرف دینی . یعنی منکران خدا و رسول و قیامت . ولی مقصود از کافر در هنگام تشکیل حکومت کسی است که مخالف حکومت و با حکومت در جنگ است . ( گرچه به لحاظ دینی هم کافر بوده اند ) . بنابراین وقتی در آیات مدنی می خوانیم که ؛ قاتلوا الکفار . . . . مقصود ، جنگ با دشمنان حکومت حضرت نبوی (ص) است . ( که البته منکران دین هم بودند ) . ساده اینکه این فرمان ، فرمان و جواز جنگ با دشمن است . نه جنگ با صرف کفار . ( توجه ) . مسلما اگر حضرت نبوی (ص) تشکیل حکومت نمی دادند ، در قرآن نه حکم جدال با کفاری بود و نه حکم ارتدادی . پس از رحلت حضرت رسول از این آمیختگی بین مفهوم کافر و دشمن حکومت ( مخالفین سیاسی ) ، استفاده شد ( البته با یک جابجایی ) و مخالفین ، اعم از مخالفین دینی و سیاسی را کافر خواندند و به دنبال آن ، حکم ارتداد در خصوص خارج شدگان از چمبره ی سیاست حاکم صادر شد . ابوبکر مخالفین حکومت را به اتهام کفر و ارتداد کشتار کرد . و زمانی که علی علیه السلام حکمیت را قبول کرد ، گفتند ؛ کافر شدی ! و مقدمات شهادت ایشان را فراهم آوردند . و این استفاده ابزاری ، بهانه ای شد برای سرکوب مخالفین سیاسی . ( فراموش نکنیم که در آیات مکی خطاب به کافرین می خوانیم ؛ لکم دینکم ولی دین )

4ـ در پایان سخن ، این حقیر نمی تواند باور کند ، آن خدایی که عاشقانه می فرماید ؛ [ و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه داع ] حکم قتل کسی را صادر کند که بهر دلیلی از دین دست شسته باشد . و آیه ؛ ادعونی أستجب لکم . یک حکم مولوی باشد .

و توصیه ام به متولیان دین آنست که ؛ نکند به بهانه ی محکم کردن پایه های دین قرآن را به گونه ای معرفی کنید که در آن هیچ کلام ناصحانه و هشدار و توصیه ای نیست بلکه یکسره فرمان مولوی است و حکم حکومتی . همه را به این بیت حافظ توجه می دهد که سروده :

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی         دام تزویز مکن چون دگران قرآن را

و الله أعلم بالصواب

گفتی که تو را عذاب خواهم فرمود        هرگز من از این خبر هراسم نفزود

جایی که تویی عذاب نبود آنجا             و آنجا که تونیستی کجا خواهد بود

و آخر دعوانا أن الحمدلله رب العالمین

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ارتداد و مجازات مرتد (بخش دوم)

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:پنجشنبه نوزدهم اسفندماه سال 1389-12:54 بعد از ظهر

بررسی نظرات در مورد این آیه :

1ـ در این آیه مجازات اخروی مرتد بیان شده و جوازی است برای مجازات دنیوی او.

2ـ در این آیه مجازات دنیوی مرتد مقرر نشده و فقط مجازات اخروی مرتد که همان خلود در آتش است بیان شده است .

3ـ ( نظریه نگارنده ) : در این آیه هم ، چون دیگر آیات اثر وضعی ارتداد وقتی به کفر منجر شده و فرصت توبه با مردن از دست برود را بیان می دارد . که همان ضایع شدن اعمال در دنیا و آخرت است و هیچ مجازاتی ، نه مجازات دنیوی و نه مجازات اخروی برای مرتد مقرر نشده است . قبل از توضیح مدعا ، پاسخی کوتاه به دو نظریه قبل می دهم و آنگاه به مدعا بازگشته و به کمک قرآن به تبیین آن می پردازم .

پاسخ نظر اول :

به فرض که در آیه 217 سوره بقره برای مرتد مجازاتی اخروی مقرر شده باشد ، دلیلی برجواز مجازات دنیوی نمی شود . زیرا در حقوق ، قاعده ای مطرح است که به موجب آن بایستی قوانین را در امر کیفری به نفع متهم تفسیر مضیق نماییم .

پاسخ نظر دوم :

اگر خلود در آتش مذکور در بخش پایانی آیه ، مجازات مرتدین است ، این نظر که در آیه ، مجازات اخروی مشخص شده صحیح است . ولی در توضیح مدعا خواهیم گفت که خلود در آتش ، مجازات مرتدین نیست .

توضیح مدعا : اکنون باز گردیم به آیه ، و البته با دقت نظر در متن و با توجه به عدالت خداوندی . در این آیه ، خداوند مسلمین را مورد خطاب قرار می دهد و می فرماید ؛ کافرین ( که در آن زمان دشمنان سیاسی رسول خدا و مسلمین هم بودند . ) تلاش می کنند به ضرب شمشیر و با جدال ، شما را از دینتان برگردانند . حال اگر بعضی از شما ، از دین بازگشتید و به کفر گرویدید و پس آنگاه مردید ، اعمالی که در زمان هدایت انجام داده اید در این دنیا ضایع و در آخرت بکارتان نمی آید . حال به داوری بنشینید که آیا صحیح است و به عدالت خداوندی تناسب دارد که کسی که به ضرب شمشیر به کفر گرویده ( یعنی اگر قبول کفر نمی کرده احتمالا کشته می شده . ) علاوه بر حبط اعمال ، به فتوای فقیهان کشته شود ؟! . ساحت عدالت گستر حضرت اله از اینگونه بی عدالتی ها منزه است . پس بخش پایانی آیه که می فرماید ؛ [ . . . و اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون . ] متوجه چه کسانی است ؟

با کمی دقت نظر معلوم می گردد که این عذاب اخروی یعنی خلود در آتش متوجه آنهایی است که با مؤمنین می جنگند تا آنان را از اسلام روی گردان کنند و به کفر وادارند . آخر این صحیح و عادلانه است ، کسی که دیگری را به مقابله به کفر وا داشته است رها سازیم و بازگشته از دین را به اعدام محکوم کنیم و یا در آتش مخلد سازیم ؟! و قبل از آن هم اعمالش را هدر رفته محسوب کنیم ؟! ( سبحان الله ) . در این صورت این همان داستانی است که سعدی می گوید که ؛ سنگ را بسته و سگ را رها کرده ایم . پس جا دارد به دور از تعصبات برخاسته از آداب قبیله ای و تعصبات مذهبی در تفسیر قرآن و استنباط احکام از آیات ، عدالت و رحمانیت خداوندی را هم در نظر داشته باشیم . نتیجه اینکه از قرآن نمی توان جوازی برای مجازات و اعدام مرتد بدست آورد .

با مطالعه تاریخ معلوم می شود که صرف ارتداد از دین موجب مجازات نمی شده ( در تاریخ اسلام ) بلکه عامل قتل مرتد آن بوده است که مرتد به جبهه ی دشمن پناه برده و بر ضد پیامبر ( ص ) و مسلمین به دشمنی برخاسته است . بنابراین مرتد در زمان پیامبر ، کسی بود که مسلمان شده ، پس آنگاه کافر شده و به جبهه کفار که دشمن هم بوده اند پیوسته و با پیامبر و مؤمنین دشمنی می کرده است . لذا علت مجازات قتل ، صرف دست شستن از دین نبوده بلکه قرار گرفتن مرتد در کنار دشمن بوده است . در تاریخ می خوانیم که پس از هجرت رسول خدا به مدینه ، تنی چند از مسلمانان دست از اسلام کشیده به مکه گریختند و در سپاه دشمن بر علیه مسلمین به پیکار برخاستند . از جمله این افراد ، عبدالله خطل و عبدالله بن ابی سرح بوده اند . که پس از فتح مکه ، اولی گرفتار آمد و کشته شد و دومی با وساطت عثمان بن عفان مورد عفو پیامبر ( ص ) قرار گرفت . در مقابل بودند افرادی که مرتد شده و از مدینه گریخته به شهری دیگر رفته و بدون دشمنی به زندگی ادامه داده اند و کسی متعرض آنان نشده است .

مستندات اصلی حکم قتل و مجازات مرتد :

1ـ آیه 217 سوره بقره مستند اصلی قرآنی حکم ارتداد است که پیش تر گفتیم که آیه ی مذکور نمی تواند مستند مجازات مرتد قرار گیرد .

2ـ روایت منقول از رسول خدا ( ص ) که فرموده ؛ [ مَن بدّل دینَه فاقتُلوه ] مستند روایی حکم ارتداد است که در این جا بدان خواهیم پرداخت .

معنای تحت اللفظی حدیث آنست که ؛ هر کس دینش را تبدیل کرد ، پس او را بکشید .

بحث لغوی در معنای (( بدّل )) :

1ـ در قاموس قرآن به نقل از مفردات راغب آمده ؛ ابدال ، تبدیل ، تبدّل و استبدال همه به معنی عوض گرفتن و قرار دادن چیزی است در جای چیزی دیگر .

2ـ در منجد الطلاب می خوانیم ؛ که اگر (( بدّل )) به همراه دو چیز بیاید ، به معنی عوض کردن و جایگزین دیگری کردن است . مثل ؛ بدّل الله الخوفَ أمناً یعنی خدا ترس را به امنیت تبدیل کرد .

3ـ در منجدالابجدی ذیل واژه ی (( بدّل )) آمده ؛ بدّل الشی = غیّره ( تبدیل چیز یعنی تغییر آن ) . و در ذیل واژه ی (( غیرّ )) آمده ؛ . . .

غیرّ الشی = جَعله غیرَ ما کانَ و حوّله ( شیء را تغییر داد یعنی شیء را به صورت غیر از آنچه بود در آورد و متحولش ساخت . ) و ذیل واژه ی (( حوّل )) می خوانیم ؛ حوله = نقله من موضعٍ الی آخر . ( متحولش کرد یعنی آنرا از موضعش به موضع دیگر منتفل کرد . )

4ـ در فرهنگ معین ذیل واژه ی بَدَل آمده ؛ هرچه که جانشین چیزی دیگر شود . و ذیل واژگان ، تبدیل و تبدّل امده ؛ دگرگون شدن و دگرگون کردن .

با دقت در معنای لغوی تبدیل و بًدل معلوم می شود که ، اگر در جمله ، (( بدل )) ، به همراه دو عنوان دیگر بیاید ( مثل ؛ تبدیل کردن مس به طلا ) معنای عوض کردن و جایگزین یکدیگر نمودن می دهد . ولی اگر به همراه یک عنوان بیاید ، معنای تغییر و تحول . ( تغییر و تحول در همان چیز ) در حدیث مورد بحث ؛ (( بدل دینه )) یعنی (( غیر دینه )) و البته تغییر دین نه به معنی ؛ دین را به دینی دیگر جایگزین کردن ، بلکه به معنای دگرگون کردن و تغییر در مفاد دین دادن است . ( یعنی آنچه به آن بدعت می گویند . ) بنابراین در صورت صحت سند حدیث و صحت انتساب آن به حضرت نبوی ( ص ) به نظر می رسد ایشان نگران تغییر در دین اسلام ( بدعت ) بوده اند . لذا برای جلوگیری از این تغییرات که متأسفانه در همه ی ادیان رخ داده و موجب استحاله ادیان شده ، چنان حکمی را صادر فرموده اند و بدین ترتیب هیچ ارتباطی با مسئله ارتداد ندارد .

نتیجه اینکه : این حدیث نمی تواند مستند قتل مرتد در معنای رایج آن قرار گیرد .

د ـ ارتداد و مجازات مرتد ، سلاحی برای سرکوب مخالفان :

ـ در زمان خلافت ابوبکر ، مجازات مرتد بهانه ای شد برای سرکوب مخالفین حکومتی و لذا جنگهای ردّه پدیدار گشت و آنانی که با خلافت ابوبکر موافق نبودند به تیغ خالدبن ولید سپرده شدند . مفهوم ارتداد که محدود به خروج از اسلام با انکار خدای واحد و رسولش (ص) و قیامت بود ، به نپرداختن زکات و . . . گسترش یافت . لذا برای سرکوب مخالفین کافی بود به فردی نسبت کفردهی تا مشمول حکم ارتداد شود و قتل . . . .

ـ عثمان خلیفه سوم به جرم ارتداد کشته شد و اجازه ندادند جنازه او در قبرستان مسلمین دفن گردد . و این در حالی بود که در وقت کشته شدن ، به قرائت قرآن مشغول بود .

ـ حضرت علی بن ابیطالب (ع) به اتهام کافر شدن و در نتیجه ارتداد شهید شد .

ـ و این اتهام زنی و کشتن مخالفین به بهانه ی خروج از دین و ارتداد در اعصار مختلف تا به امروز ادامه یافت . و هیچکس نپرسید ؛ چرا دینی که هیچ اکراهی در پذیرش دین روا نمی دارد ( لا اکراه فی دین . . . . ) ، عدم تداوم وابستگی به دین را بر نمی تابد و قتل را برای مجازات مرتد مقرر می کند ؟ و دانستند و به روی خود نیاوردند که نبی اکرم (ص) جایگاهی داشت که دیگران فاقد آنند و آن پشتوانه ؛ [ . . . و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی ] است . و نمی اندیشند که اگر حدیث ، من بدل دینه فاقتلوه در خصوص مطلق ارتداد و هر گونه ارتدادی است ، چرا ، ایشان (ص) افرادی را که از دین اسلام دست شسته ولی به صف دشمن نپیوسته بودند را به تیغ ارتداد نسپرد ؟ و چرا و چرا و چرا . . . . و چرا از عدم اعدام زن مرتد به این علت که در جنگ شرکت نداشته و خطری برای اسلام محسوب نمی شده نتیجه نگرفتند که علت تامه ی قتل و مجازات مرتد همانا دشمنی و جنگ با مسلمین است ، نه صرف تغییر عقیده و بازگشتن از دین . ( توجه و تأمل )

حواشی بحث :

در این بخش مطالب و نظرات مرتبط با بحث ارتداد مطرح ، و پیرامون آنها سخن خواهم گفت .

یکم ـ تعریف دکتر راشد الغنوشی از ارتداد :

الغنوشی که از علمای معاصر اهل سنت است ارتداد را اینگونه تعریف می کند ؛ ( ارتداد یا از دین بر گشتگی عبارت است از کافر شدن از روی عمد و آگاهی پس از دوره ای مسلمانی . ارتداد با انکار آن دسته عقاید ، احکام و آیین هایی که در اسلام ثابت هستند یعنی با رفتارهایی چون اهانت به ساحت مقدس خداوندی یا به ساحت پیامبر اکرم (ص) و یا مباح شمردن حرام ها یا انکار واجبات و همانند آن تحقق می پذیرد ) .

وی در این بیان ، هم تعریفی از ارتداد را به دست داده است و هم شروط تحقق ارتداد را . ( با توجه به اینکه متن به زبان اصلی را در اختیار ندارم و با امید به ترزبانی دقیق ) می گویم :

ـ عبارت ؛ کافر شدن از روی عمد و آگاهی پس از دوره ای مسلمانی . . . . با بیان قرآنی در آیه 217 سوره بقره همخوانی ندارد . در آیه ، ارتداد حسب بیان ، از روی عمد نیست بلکه این کفارند که با جنگ سعی بر ارتداد مؤمنین دارند . بدین ترتیب آن ارتداد مذکور در آیه 217 ، از دین برگشتگی از روی اجبار و اکراه و ترس از جان است . ( و شاید به همین خاطر است که فقط موجب حبط اعمال می شود . ) ارتداد مذکور در آیه 72 و 73 سوره آل عمران می تواند عمدی و از روی آگاهی باشد ، که در آنجا هم مجازاتی مقرر نشده است .

ـ الغنوشی در بیان خود شرایط و مصادیق ارتداد را اینگونه عنوان می کند ؛

1ـ انکار عقاید

2ـ انکار (!) احکام و آیین هایی که در اسلام ثابت اند . . . .

می گویم : دامنه عقاید اکنون بسیار وسیع شده و به تبع آن مرتد شدن آسان . در عصر نبوی ( ص) عقیده و شرط مسلمانی عبارت بود از شهادت به وحدانیت خدا و رسالت حضرت محمد ( ص ) . در زمان ابوبکر نپرداختن زکات هم موجب کفر و البته ارتداد شد و اکنون در این ملک گفته شده که منکر ولایت فقیه مرتد است !! . بهرحال هر مذهبی در طول اعصار چیزی بر عقاید افزود و دامنه آنرا وسعت بخشید که البته این وسعت بخشیدن های افسار گسیخته ، منجر به جرم تراشی ها و در تنگنا قرار دادن مسلمین شد . ( یا تطمیع یا ارتداد و . . . )

آیه { وَ مَن یرَتدَدِ منکم عن دینه فیمت و هو کافر . . .} را دو گونه می توان تفسیر کرد :

*ـ یکی اینکه بگوئیم این آیه در مقام بیان حکم مرتد است .

*ـ و دوم آنکه بگوئیم آیه درمقام بیان تعریف و مصداق ارتداد و در آخر تبعات این تغییر است . با این توضیح که ؛ اگر کسی از دینش دست کشید و به دیگر دین نه پیوست و کافر هم نشد ( شاید چیزی شبیه لائیک ) مرتد نیست . بلکه مرتد ( که البته با معنای لغوی آن هم تناسب دارد . ) کسی است که از دین دست بشوید و به حالت قبلی اش ( که در صدر اسلام کفر بوده است و البته کفر را هم بایستی در قرآن معنی کنیم و عرف ) باز گردد . بنا ـ بر ـ این تعبیر ، در صدر اسلام کسی که مثلا یهودی بوده و به اسلام گرویده و پس از چندی از اسلام به یهود بازگشته به موجب این آیه ( 217 سوره بقره ) مرتد نیست ( مگر اینکه پیروان دیگر ادیان را کافر بدانیم که در این صورت تعمیم معنای کفر و عدم توجه به معنی لغوی آن و تمسک همیشگی به معنای اصطلاحی کفر است . ) بلکه مرتد ، آن کافری است که اسلام آورده و پس از دوره ای مسلمانی به کفر بازگشته است . بااین نگرش به معنی این بخش از آیه 217 سوره بقره ، و با توجه به معنای لغوی ارتداد که بازگشت به موقعیت قبلی است ، آیا مسلمان مسلمان زاده ای که موقعیت قبلی اش نه دین دیگری بوده و نه کفر و بی دینی و اکنون از اسلام خارج شده ، مرتد است ؟!! . . . با این توضیح ، آیا ، مرتد فطری ، اصطلاحی برگرفته از معنای لغوی و معنی قرآنی مرتد است ؟! شاید مرتد ملی از مصادیق ارتداد باشد ، ولی یقینا مسلمان مسلمان زاده اگر از دین خارج شود ولو به کفر روی آورد و یا به دینی دیگر ، هر چه باشد مرتد نیست . ولذا قتل او مبنایی نداشته ، بلاوجه است . ( در این خصوص بیاندیشید ) .

شاید گفته شود که علت مجازات مرتد ، حدیث نبوی { من بدّل دینه فاقتلوه } است . پس می گویم ؛ آیا ؟ این حکم حضرت رسول ( ص ) عام است و یا فقط مخصوص مسلمین ؟ اگر حکم عام است و پیامبر ، رسول بر همه مردم ، پس یهودی هم اگر دینش را تغییر داد بایستی کشته شود و همینطور مسیحی و مانوی و زردشتی و . . . و حتی کفار اگر کفر راهم دین بدانیم ! . بدین ترتیب مسئله رسالت و دین جدید چه می شود ؟ .

و اگر این حکم خاص مسلمین است ؛ چون کفر دین نیست ، فقط شامل آن کسانی می شود که از اسلام خارج و مثلا مسیحی شوند . یعنی دینشان را از اسلام به مسیحیت تغییر ( تبدیل ) داده اند . در حالیکه در تعریف فقها و علما از ارتداد که به موجب آن حکم مجازات مرتد صادر می شود ، مرتد کسی است که از اسلام خارج و کافر شود . تاریخ هم حکایت از آن دارد که این حکم حضرت نبوی (ص) شامل دو تن شده که ، کافر بوده ، مسلمان شده ، و دیگر بار به کفر بازگشته اند . ( مثل ، عبدالله بن ابی سرح )

این را بایستی در نظر داشت که اگر مرتد کسی است که از اسلام روی بریافته و کافر شده ، بایستی خصوصیات کافر را از قرآن استخراج و آنرا بر خارج شده از اسلام تطبیق داد . اگر مطابقتی داشت ، وی مرتد والا رها شود .

ـ و اما مصادیق و شروط تحقق ارتداد به نظر الغنوشی ؛

ـ اهانت به خدا و رسول

ـ مباح شمردن حرام ها

ـ انکار واجبات

می گوییم ؛ اگر مقصود از اهانت ، نفی وحدانیت و رسالت است که در زمره ی انکار عقاید جای دارد . و اگر منظور از اهانت چیزی غیر از انکار و در معنای عرفی آنست که ، چگونه اهانت به خدا و رسول ، مبین خروج از دین است ؟ ( اگرچه مشکل است اهانت به خدا را فهم کرد . ) و در نتیجه ارتداد ؟!

و آیا صرف مباح شمردن حرام و انکار واجبات موجب تحقق ارتداد است ؟ یعنی اگر کسی گفت شراب مباح است و نماز واجب نیست ، در حالیکه که نه شراب می نوشد و نماز هم می خواند ، مرتد است ؟ یا آن کس مرتد است ( به فرض قبول سخن الغنوشی ) که ، شراب را مباح دانسته و آنرا می نوشد و چون نماز را غیر واجب می داند ، نمی خواند ؟ . . .

از کلام الغنوشی چنین بر می آید که اگر کسی به محض آنکه شراب را مباح شمرد مرتد است و البته مستوجب قتل !! . مفهوم این بیان آنست که ، ابراز عقیده ، تشکیک و . . . ارتداد را محقق می سازد . { ادامه دارد}




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ارتداد و مجازات مرتد (بخش اول)

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:پنجشنبه نوزدهم اسفندماه سال 1389-12:35 بعد از ظهر

بنام هستی بخش

آغازین سخن :

مطلب ارتداد و مجازات مرتد همواره دغدغه فکری ام بوده است . و هر بار که فرصتی می یافتم پیرامون آن به مطالعه می پرداختم . سرانجام بر آن شدم تا در این موضوع ، مطلبی را تدوین نمایم . چرا که رای من بر آن بوده و هست که برخورد متولیان دین با این مسأله بسیار غلاظ و شداد بوده است. در حالیکه اینگونه شدت ها با ماهیت دین منافات دارد . لاجرم پس از مطالعه چندین مقاله در این باب ، و البته با پیشینه ی دانش اندک فقهی که داشتم ، متمسک به قرآن شدم و چون نیک اندیشیدم ، کلام قرآن را با رای خود مرافق یافتم . لذا قلم برداشته و دریافت هایم را به صفحه کاغذ برنشاندم و نتیجه این شد که در پیش رو دارید . تلاش در ایجاز و خلاصه نگاری بود والا این مطلب راجای بحث بسیاری است.

جستاری در معنای ارتدادو مجازات مرتد

 

یکم – معنای لغوی ، اصطلاحی ارتدادو مرتد :

·         ارتداد از ریشه (( ردد )) در لغت به معنای بازگشت و بازگرداندن آمده است . و گفته شده که (( ردّه )) به معنی ؛ یکبار بازگشت به جای اول و (( ارتداد )) به معنای ؛ تکرار بازگشت است .

·         در فرهنگ لسان العرب آمده ؛ ارتداد به معنای رجوع و بازگشت است و مرتد از همین ریشه می باشد

·         در مفردات راغب آمده ؛ ارتداد و رده به معنی بازگشت از راه پیموده شده است . با این تفاوت که واژه ی (( ردّه )) در خصوص کفر به کار می رود ، و لغت ارتداد ، در مورد کفر و غیر آن استعمال می گردد . در آیات  ؛ [ ان الذین ارتدوا علی ادبارهم ] و [ یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه . . . ] ارتداد به معنی بازگشت از اسلام به کفر است .

( راغب اصفهانی در مفردات ذیل این واژه ظاهرا با توجه به معنای معروف و فقهی ، ارتداد را معنی کرده است . در قرآن ، ارتداد به معانی غیر از بازگشت از اسلام به کفر هم آمده که در بخش معانی مختلف ارتداد در قرآن بیان خواهد شد . )

ـ قاموس قرآن می گوید ؛ ردّ به معنی برگرداندن است . خواه برگرداندن ذات شیء باشد ، و خواه برگرداندن حالت . و ارتداد به معنی برگشتن و برگشتن از دین . و هم چنین ارتداد به معنای عود هم آمده است .                                                                                                                  

·         در فرهنگ منجد الطلاب آمده ؛ ارتدّ الشی یعنی آن چیز را برگرداند . ارتدّ علی اثره یعنی از راهی که او رفته بود بازگشت و ارتدّ عن دینه یعنی مرتد شد . ( که البته مقصود او مرتد به معنای فقهی آنست )                                                                             

·         در (( منجد الابجدی )) ذیل واژه ی (( ارتدّ )) می خوانیم ؛ ارتدّ الشی یعنی بازگرداندن چیز و . . . . (( ارتد )) در جملاتی هم چون ؛ [ ارتدّ علی عقبیه ] و [ ارتدّوا علی اعقابهم ] به معنی بازگشتن است . و در جمله ی [ ارتدّ عن دینه ] به معنای (( حاد )) . چون مطلب بر سر معنای دینی ارتداد است و در این فرهنگ لغت بیان داشته که ؛ (( ارتداد از دین یعنی ، حاد )) بایستی به معنی (( حاد )) رجوع شود                                                                       

در همین فرهنگ لغت ، (( حاد )) به معنی متمایل شدن و عدول کردن آمده . پس معنای ارتداد از دین ، یعنی از مسیر دین متمایل شدن و از آن عدول کردن است . لذا لزوما به معنای دست کشیدن از دین ( اسلام ) و بازگشتن به کفر یا دینی دیگر نیست .( بدین ترتیب ، ارتداد فقط یعنی،خروج از دین )

دوم – واژه (( ردّ )) و (( ارتداد )) در قرآن :

الف – واژه ی (( ردّ ))

1ـ وقتی این واژه به تنهایی در جمله آمده است : در آیه 100 سوره آل عمران می خوانیم ؛ [ . . . یردوکم بعد ایمانکم کافرین . ] در این آیه مؤمنین مورد خطاب قرار گرفته که ؛ اگر از اهل کتاب پیروی کنید ( اطاعت کنید ) ، شما را بعد از آنی که ایمان آورده اید ، کافر می سازند . رده در این آیه به معنای گردانیدن است .

و در آیه 96 سوره یوسف که قصه ی بینا شدن یعقوب با پیراهن یوسف را بیان می کند ، رده به معنای عود است .

2ـ ردّه وقتی با (( الی )) همراه شود : در آیه 59 سوره نساء بیان می دارد ؛ [ . . . فان تنازعتم فی شیء فردوده الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله و الیوم الآخر . . . ] در این آیه رد به معنای بازگرداندن و ارجاع دادن است . زیرا می فرماید ؛ و اگر در امری اختلافی پیش آمد ، آن را به خدا و رسول بازگردانید که مقصود داوری خواستن از خدا و رسول است . و نیز در آیه 13 سوره قصص ؛ به معنای بازگرداندن آمده . جایی که بیان می دارد ؛ [ فرددناه الی امه . . . . ] ( پس موسی را به مادرش بازگردانیدیم . . . )

3ـ آنگاه که ردّ به همراه (( علی )) آمده باشد : درآیه 149 سوره آل عمران بیان شده ؛ ای مؤمنین اگر از کافرین اطاعت کنید ، شما را به اعقابتان ( کفر ) بر می گردانند . در این آیه ( . . . یردوکم علی اعقابکم . . . ) ، (( ردّ )) به همراه علی به معنی برگرداندن فرد به حالت قبل است .

( توضیح اینکه این بازگشت ، فیزیکی و تغییر مکان فرد نیست ؛ بلکه حالت فرد تغییر می کند . (( از ایمان به کفر )) . زیرا ، پدران مؤمنین آن عصر کافر بودند ، لذا بازگرداندن آنان به اعقاب ، یعنی کافر کردن آنان . در این جا ، توضیح چند نکته ضروری به نظر می رسد :

ـ عامل ارتداد ، کافرین هستند نه خود مؤمنین .

ـ وسیله ارتداد ، اطاعت از کفار است .

ـ در این آیه هیچ مجازاتی معین نشده ، بلکه هشداری است که انسان بداند با بازگشت از ایمان به کفر ، دچار خسارت می شود .

4ـ و اما (( ردّه )) وقتی با (( عن )) همراه شود : در این حالت ردّه به معنای بازداشتن است . مثلا ، در آیه 147 سوره انعام آمده ؛ [ . . . و لایرد بأسه عن القوم المجرمین . ] مقصود آنست که ، خداوند علی رغم رحمانیت ، عذابش را از مجرمین باز نمی دارد . هم چونین است در آیه 110 سوره یوسف .

 

ب – واژه ی ارتداد در قرآن :

1ـ ارتداد وقتی با (( علی )) همراه شود : هم چون آیه 64 سوره کهف ، که این واژه در آن به معنای بازگشت از راه رفته را می دهد . [ قال ذلک ما کنا نبغ فارتدا علی آثارهما قصصا . ] و نیز در آیه 25 سوره محمد می خوانیم ؛ [ ان الذین ارتدوا علی اربارهم من بعد ما تبیین لهم الهدی . . . ] برخی بعد از آنی که هدایت برایشان تبیین شد ( به اسلام هدایت شدند ) به عقب ( یعنی کفر ) بازگشتند . ( در آیه 25 سوره محمد ، بازگشت به محل قبلی نیست بلکه ، بازگشت به آیین و عقیده قبلی است . ) .

2- واژه ی ارتداد وقتی با (( عن )) همراه گردد : در آیه 217 سوره بقره می خوانیم ؛ [ . . . و لا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم ان استطاعوا و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فاولِِِیک حبطت اعمالم فی الدنیا و الآخره . . .  ] . در این آیه واژه ی (( یردوکم )) به معنای شما را باز می گردانند است ( حسب آنچه در ترجمه آمده ، ولی با توجه به همراهی یردوکم با (( عن )) ، معنای شما را از دین خارج می کنند می دهد . ) بنابراین معنای عبارت ؛ من یرتدد منکم عن دینه ، هر کس از دین خود خارج شود است ( بدون اینکه به کفر برگشته باشد یا به دینی دیگر . ) . هم چونین در آیه 54 سوره مایده (( یرتد )) به همراه (( عن )) آمده ، لذا معنای خروج از دین می دهد .

بیان چند نکته :

- (( عن )) افاده ی تجاوز می کند . پس عباراتی که واژه ی هم خانواده با (( ردّ )) به همراه (( عن )) در آن آمده باشد ، فقط افاده خروج از آن موضوع و عدول را می دهد ( شاید به همین خاطر باشد که در آیه 217 سوره بقره پس از ( من یرتدد منکم عن دینه . . . ) و " هو کافر " آمده . پس به موجب این آیه ، ارتداد از دین ، یعنی ؛ خروج و دست شستن از دین بدون اینکه به دین قبلی و یا کفر بازگشته باشد .

ـ در هیچ یک از آیات مورد اشاره ، ( در مورد آیه 217 سوره بقره به زودی بحث خواهد شد . ) خداوند برای خروج از دین و یا بازگشت به کفر مجازاتی معین نکرده است . ( و چون مجازاتی مقرر نشده ، پس جرم نیست . ) فقط تبعات و اثرات این خروج یا بازگشت را گوشزد فرموده است .

ـ با این توضیح ، بازگشت ، خروج و عدول از دین ، لزوما به معنای کافر شدن نیست . لذا ممکن است کسی از دینش خارج شود ولی کافر نباشد کما اینکه آنانی که به اسلام گرویدند ، از دین خود خارج شدند و به هدایت اسلام رسیدند .

ـ نظر به اینکه حکم مرتد تقریبا در همه ی ادیان ابراهیمی ( مثل دین یهود و مسیحیت . . . ) وجود دارد . نمی توان ارتداد را اختصاص به خروج از دین اسلام دانست .

سوم ـ معنای اصطلاحی و تعریف ارتداد :

1 ـ ارتداد در تعریف فقها و متکلمین عبارت از ، روی گردانی فرد مسلمان از دین اسلام و پذیرش کفر یا دینی دیگر است .

2 ـ در فقه ، ارتداد عبارت از ، خروج از اسلام و برگزیدن به کفر است . و آنگاه مرتد به دو قسم ؛ مرتد فطری و مرتد ملی تقسیم و برای هریک حکمی وضع گردیده است.و بیان داشته اند :

ـ مرتد فطری : کسی است که فطرتا ( !! ) مسلمان بوده ، یعنی از پدر و مادری مسلمان به دنیا آمده و خود هم مسلمان بوده بعدا مرتد شده است . ( این تعریف در واقع بیان می کند که دین ، یک امر ژنتیکی است که از پدر و مادر به وارثت به فرزند منتقل می شود . مثل انتقال بیماری هایی چون سرطان و . . . )

ـ مرتد ملی : کسی است که پدر و مادرش غیر مسلمان بوده و پس از رشد و بلوغ مسلمان شده و آنگاه از اسلام بازگشته است .

توضیح اینکه ؛ مرتد فطری کشته می شود و توبه اش پذیرفته نیست . و مرتد ملی را توبه می دهند ، اگر توبه نکرد آنگاه کشته می شود .

3ـ احادیثی هم بیان شده که مصادیق ارتداد را بیان می دارد .

4 ـ ارتداد در بیان فقهی ، با انکار آن دسته از عقاید ، احکام و آیین هایی که در اسلام ثابت هستند یعنی با رفتارهایی چون اهانت به ساحت مقدس خداوندی یا پیامبر اکرم ( ص ) و یا مباح شمردن حرام ها یا انکار واجبات و همانند آن تحقق می یابد .

چهارم ـ تاریخچه ارتداد ( ارتداد قبیله ای / ارتداد دینی ) :

الف ـ ارتداد قبیله ای ( جاهلی ) ، منشاء و خاستگاه سنت ارتداد :

اعراب شبه جزیره حجاز ، در آن سرزمین بطور پراکنده و قبیله ای زندگی می کردند . هر قبیله یک واحد مستقل هم چون یک خانواده را دارد .

خصوصیات یک قبیله این گونه بوده است :

ـ رییس قبیله در حکم پدر خانواده است .

ـ اعضاء قبیله ، فرزندان رییس قبیله اند .

·         همه ی اعضاء قبیله از حقوق متساوی برخوردار بودند و در عین حال ، مسئول زندگی جمعی قبیله .

ـ کل قبیله حافظ حقوق یکایک اعضاست .

ـ بین فرد و قبیله پیوندی محکم برقرار بود ، بطوری که حقوق و مسئولیت ها در هم تنیده اند و (( حق شخصی )) مفهومی در قبیله ندارد .

حال اگر عضوی از یک قبیله ، بهر عللی از قبیله می برید ، چون جدایی از قبیله و پشت کردن به آن از گناهان نابخشودنی در سنت قبیله ای بود ، مجازات جدا شده از قبیله ، مرگ ، و بر هر عضو قبیله لازم بود که این مجازات را به موقع اجرا گذارد .

گاهی فرد جداشده از قبیله ، قبل از آنی که کشته شود به عنوان پناه جو به قبیله ای دیگر پناهنده می شد . شرط پذیرش وی در قبیله پناه دهنده آن بود که ، فردی از قبیله ی پناه دهنده ولایت پناه جو را بپذیرد . در این صورت این دو مولای یکدیگر محسوب می شدند . ولی با این تفاوت که یکی عضو آنراد و فرادست قبیله بود و دیگری مثل میهمانی که فقط حق زیستن در قبیله را داشت و البته جایگاهی فرودستی را دارا بود .

این فرد پناه جو حق نداشت که آن پیمان ولایت را بر هم زند و به قبیله خود یا قبیله ی دیگری بازگردد . مخصوصا اگر آن قبیله ی جدید با قبیله ی پناه دهنده دشمنی داشت . اگر چنین حالتی پیش می آمد ، قبیله ی پناه دهنده این عمل را (( رده )) و پناه جو را (( مرتد )) می نامید . حکم مرتد در تمام قبایل عربستان جاهلی مرگ بود . جالب آنست که فرد مرتد وقتی به قبیله ی خودش هم باز می گشت ، باز هم مرتد محسوب می شد مگر اینکه در قبیله ی خود یک حامی بیابد که در این صورت ، فرد تحت عنوان (( مجاور )) از مرگ رها و به عنوان یک عضو دست دوم در قبیله ی خود به زندگی ادامه می داد . بدین ترتیب خاستگاه سنت ارتداد و مجازات مرتد ، سنت های قبیله ای و جاهلی بوده است . ( جا دارد همین جا با تمسک به آیه 50 سوره مائده خطاب به آنانی که حکم مرگ مرتد را ، حکمی فقهی میدانند بگویم ؛ أفَحُکم الجاهلّیته تبغون . . . )  .

ب ـ ارتداد دینی ( تسری سنت قبیله ای به سنت دینی ) :

ـ به گواهی گزارشهای تاریخی ، ارتداد قبیله ای برای اولین بار توسط فقهای یهود به عنوان ارتداد دینی در دین یهود وضع گردید . بنابراین حکم و فتوی ، هر کس از دین یهود دست می کشید و به دینی دیگر می گروید و یا دینی جدید می آورد ، مرتد شناخته شده و محکوم به اعدام بود .

زکریای نبی ، یحیای بشارت دهنده و عیسی بن مریم اولین قربانیان این حکم فقهای مذکور بودند . این کشتار به پیروان آنان نیز تسری پیدا کرد و پیروان زکریا ، یحیا و عیسی روح الله به جرم خروج از قبیله ی یهود اعدام شدند .

ـ آن دسته از پیروان مسیح که از حکم ارتداد دینی جان سالم به در برده بودند ، بعدها موجب گسترش دین و عقیده ی خود شدند و بدین سان مسیحیت شکل گرفته ، گسترش یافت و به قدرت رسید . با به قدرت رسیدن مسیحیت ، همان کردند که یهود کرد . یعنی هر مسیحی که از مسیحیت دست می کشید به عنوان مرتد کشته می شد ( و بر این فتوا ، مسیحیان مزدکی و مانوی شده به دست جلاد سپرده شدند .

ج ـ ارتداد و مجازات مرتد در عصر نبوی ( ص ) :

اول ـ در قرآن مجید آیاتی یافت می شود که گاهی به صراحت و گاه به اشاره به مسئله ارتداد پرداخته است . در تمام این آیات ، هشدار داده شده که با دست کشیدن از دین به عقب بازنگردند و البته اثرات این بازگشت را بیان فرموده است . ولی در هیچ یک از آیات ( به نظر نگارنده ) مجازاتی اعم از دنیوی و اخروی برای مرتد مقرر نشده است . حال چگونه است که فقهای عظام ها ( یقینا از روی تعبد ) حکم به قتل مرتد می دهند و آنها را دسته بندی می کنند و توبه ی آنان را نمی پذیرند ؟ اینکه مسئله ارتداد دینی به عنوان یک سنت قبیله ای و به عنوان امری امضایی وارد اسلام شده و یا برگرفته از دین یهود و مسیحیت است ، بر من معلوم نشده . آنچه مسلم است ، ارتداد دینی در قرآن مطرح و تعدیل شده است . بدین معنی که از حالت یک حکم شداد و غلاظ و مجازات مرگ ، به صورت بیان یک امر منطقی و بیان توصیه یی در آمد که ؛ به کفر باز نگردید که تبعاتی ( ذیلا توضیح داده خواهد شد . ) ناخوشایند به همراه دارد .

ـ در آیه 149 سوره آل عمران ، مؤمنین را سفارش می کند که از اهل کفر اطاعت نکنید که شما را به اعقابتان ( کفر ) باز می گردانند . اثر وضعی این بازگشت ( ارتداد ) زیانکاری و خسران است .

ـ در آیه 100 سوره آل عمران ، اهل کتاب جای اهل کفر را گرفته و باز توصیه می شود که اطاعت اهل کتاب نکنید ، مبادا که آنان شما را بعد از آنی که ایمان آورده اید به کفر بازگردانند ( آیا منظور از بازگرداندن به کفر آنست که قرآن در این آیه اهل کتاب را کافر می داند و یا مقصود آنست که تلاش اهل کتاب در جهت خروج مؤمنین از اسلام است . نه گرویدن به دین آنان . بدین ترتیب اهل کتاب فقط تلاش می کنند که شما از اسلام دست بردارید ؟ الله اعلم بالصواب . در این آیه گرچه عامل ارتداد اهل کتاب هستند ولی دغدغه ، کافر شدن است نه از اسلام به دیگر ادیان روی نمودن . )

ـ در آیه های 72 و 73 سوره آل عمران ، سخن از توطئه برخی از اهل کتاب است . که به منظور گمراه نمودن و متزلزل کردن مؤمنین به هم کیشان خود توصیه می کنند که در آغاز روز به وحی ایمان آورند و در آخر روز بدان کافر شوند ، تا نشان دهند که در وحی و اسلام مطلب قابل توجهی نیست و اینگونه در ایمان مسلمین خدشه وارد نمایند . علی رغم اینکه این عمل سیاسی و شکننده ی اهل کتاب ، نوعی ارتداد به منظور نوعی مقابله ی سیاسی بود و می توانست به ایمان مسلمین لطمه وارد کند ، ولی در اینجا هم جز پرده برداری از یک تؤطئه هیچ مجازاتی مقرر نشده است . ( قابل توجه آنانی که پاسداری از حریم عقیده و دین را بهانه مجازات مرتد می دانند. )

ـ در آیه 54 سوره مائده می خوانیم ؛ [ یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه . . . . ] . به صراحت ارتداد دینی در این آیه مطرح شده ، ولی باز می بینیم که مجازاتی برای مرتد مقرر نشده ، فقط می فرماید ؛ اگر شما از اسلام روی برگردانید ، خداوند قوم دیگری را جایگزین شما خواهد کرد که دوستدار خدایند و محبوب او و دارای خصلت های مؤمنین واقعی هستند .

ـ آیه دیگر ، هشداری است به آنهایی که از دین روی بر می گردانند . این آیه قوی ترین مستند قرآنی برای اثبات لزوم مجازات مرتد شناخته شده که به همراه حدیث منقول از رسول خدا ( ص ) که فرمود ؛ [ من بدل دینه فاقتلوه ] . ، دستمایه فقیهان برای صدور حکم اعدام مرتد قرار گرفته است . این آیه ، آیه ی 217 سوره ی بقره است . شاهد مدعا در این آیه عبارت نیمه دوم ان یعنی ؛ [ . . . و لا یزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم ان استطاعوا / و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فاولئک حبطت اعمالهم فی الدنیا و آلاخره / و اولئک اصحاب النارهم فیها خالدون ه . ( . . . کافران پیوسته با شما می جنگند که اگر بتوانند شما را از دینتان باز گردانند / هر کس از دینش روی باز گرداند ، پس آنگاه در حالیکه کافر بوده بمیرد،اعمال او در دنیا و آخرت حبط شده است/و آنان در آتش مخلدند . ) }ادامه دارد }

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic