دست نوشته های شخصی

آیین نگارش حقوقی و فن دفاع ( بقیه از بخش 11 )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:جمعه شانزدهم مردادماه سال 1394-04:36 بعد از ظهر

ششم ـ شیوه های جایگزین اظهارنامه :

گاهی موارد و مسائلی پیش می آید كه فوریت آن چنان است كه ارسال اظهارنامه هم

موجب اتلاف وقت و از دست رفتن زمان می شود . در اینگونه موارد می توانیم مطلب خود را

از طریق :

1 ـ تلگرام به طرف ابراز و اظهار كنیم و رونوشتی از تلگرام را برای خودمان بفرستیم تا بعد ها

بتوانیم به آن استناد كنیم .

2 ـ پست تصویری ، شرحی را كه نوشته ایم برای طرف می فرستیم در عین حال از اداره

پست می خواهیم نسخه ای از آن برای خود ما بفرستد .

استفاده از پست تصویری یا تلگرام در كلیه مواردی كه مقامی از انجام وظایف قانونی خود

امتناع می كند و در عین حال حاضر نیست نامه یا لایحه یا شكایت ما را بپذیرد و دستور ثبت

آن را بدهد ، می تواند مفید باشد . چون به این ترتیب مقام مورد بحث نمی تواند ادعا كند كه

ما به او چیزی نگفته یا ننوشته ایم یا مراجعه ای به او نداشته ایم .

توجه : تلگرام و پست تصویری جای اظهارنامه را نمی گیرد و حالت ابلاغ رسمی ندارد .

 

                                     


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیین نگارش حقوقی و فن دفاع ( 11 )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:جمعه شانزدهم مردادماه سال 1394-04:33 بعد از ظهر

 شیوه ی نگارش و تنظیم اوراق قضایی

الف ـ اظهارنامه :

اظهار نامه از اوراق قضایی است كه وقتی بخواهیم حق خود را از دیگری قبل از اقامه دعوی و

برای تأمین دلیلی برای دعاوی آتی مطالبه نماییم از برگه اظهارنامه استفاده می شود .

تفاوت تنظیم و ارسال اظهارنامه برای طرف مقابل با بیان شفاهی مطلب مورد دعوی و اقامه

دعوی در مراجع قضایی در اینست كه ؛ بیان شفاهی به علت غیر مضبوط بودن نمی توان از

آن در اقامه دعوی در مراجع قضایی استفاده كرد . و اقامه دعوی قضایی مستلزم تنظیم

دادخواست یا شكوائیه و صرف وقت به منظور برگزاری جلسات رسیدگی در محاكم می باشد

. مضافاً بر اینكه در حقیقت اظهارنامه به نوعی رفع دعوی به طریقه مصالحه و كدخدامنشی

است ضمن آنكه از پاسخ اظهارنامه می توان در دعاوی احتمالی آتی در مراجعه قضایی به

عنوان دلیل استفاده نمود . بدین ترتیب تنظیم و ارسال اظهارنامه برای مخاطب ( طرف مقابل

) بطور رسمی اقدام به مطالبه حق می باشد . البته این نكته را نبایستی از نظر دور داشت

كه مدعی حق زمانی می تواند حق خود را از طریق اظهارنامه مطالبه نماید كه حسب قانون

یا عرف و یا بر اساس توافق طرفین موعد مطالبه حق رسیده باشد گاهی و در برخی موارد

ارسال اظهارنامه قبل از اقامه دعوا لازم است . مثلاً ؛ وقتی محلی را بطور امانی به شخص

واگذار نموده باشیم و شخص از استرداد مال امانی استنكاف نماید ، با ارسال اظهارنامه برای

وی ، اخطار می نماییم كه ید امانی مخاطب با این ابلاغ مرتفع شده . در این صورت اگر

متصرف باز هم محل واگذاری را تخلیه و تحویل ندهد ، ید امانی او تبدیل به ید عدوانی شده و

شخص متصرف عدوانی محسوب می گردد كه می توان بر علیه او دعوی رفع تصرف عدوانی

در مراجع قضایی اقامه نمود . نكته لازم به تذكر آنست كه اظهارنامه فقط برای مطالبه حق

نیست بلكه هر كس می تواند هر نوع اظهاری راجع به معاملات و تعهدات خود با طرف مقابل

را از طریق ابلاغ اظهارنامه كه طریقه رسمی ابلاغ اظهارات است ، بیان نماید .

ماده 156 قانون آیین دادرسی مدنی در خصوص تنظیم و ارسال اظهارنامه چنین اشعار می

دارد كه؛[ هر كس می تواند قبل از تقدیم دادخواست ، حق خود را به وسیله اظهارنامه از

دیگری مطالبه نماید مشروط بر این كه موعد مطالبه رسیده باشد . بطور كلی هر كس حق

دارد اظهاراتی را كه راجع به معاملات و تعهدات خود با دیگری است و بخواهد بطور رسمی به

وی برساند ، ضمن ارسال اظهارنامه به طرف ابلاغ نماید. ]

 

موارد استفاده از اظهارنامه :

با توجه به مفاد مواد 157 ـ 156 قانون آیین دادرسی مدنی در خصوص كاربرد اظهارنامه می

توان گفت ؛ وقتی بخواهیم چیزی را بطور رسمی به كسی بگوییم ، به نحوی كه بعداً بتوانیم

ثابت كنیم كه  مورد را به او گفته ایم از اظهارنامه استفاده می كنیم ، و یا زمانی كه

بخواهیم چیزی را به كسی بدهیم و او حاضر نیست آن را بگیرد ، آن را از طریق ارسال

اظهارنامه به وی تسلیم می نماییم

چند مثال :

1 ـ اگر ما یكی از ظهرنویسان سفته ، برات و یا چك باشیم و این سند وصول نشده (

واخواست شده و یا برگشت خورده است ) و كسی كه ما سند را با ظهرنویسی به او داده

ایم وجه آن را از ما مطالبه می كند ، در این حالت ما هم باید مراتب را با اظهارنامه به نفر قبل

از خودمان كه سند را به ما داده است اطلاع دهیم .

2 ـ وقتی محل كسب را با سند عادی اجاره داده ایم و مستأجر اجاره نمی پردازد ، باید اجاره

بها را با ارسال اظهارنامه مطالبه كنیم و اگر پرداخت نكرد برای تخلیه محل اقامه دعوی نماییم .

دوم ـ تهیه و تنظیم اظهارنامه :

1 ـ همانگونه كه بیان شد اظهارنامه از اوراق قضایی است . پس این اوراق را بایستی از محل

فروش تمبر و اوراق قضایی دادگستری ها تهیه نمود .

2 ـ اگر بخواهیم برای یك نفر اظهارنامه بنویسیم ، می بایست سه نسخه اظهارنامه تهیه و

مطالب خود را در سه نسخه بنویسیم . ( برای هر نفر اضافی هم باید یك نسخه اضافی

تنظیم كرد . )

3 ـ اگر به فرم اظهارنامه كه تصویر آن در صفحه های بعدی نشان داده شده است توجه شود

، این برگ به 5 بخش تقسیم شده است .

ــ در كادر بالا سمت راست مشخصات و اقامتگاه اظهار كننده نوشته می شود .

ــ در كادر كوچك بالا و وسط ، موضوع اظهار نامه نوشته می شود .

ــ در كادر بالا سمت چپ مشخصات و اقامتگاه مخاطب ( گیرنده اظهارات ) نوشته می شود .

ــ در ستون سمت راست با عنوان خلاصه اظهارات ، اظهارات بطور خلاصه نوشته می شود .

ــ پس از تسلیم اظهارنامه به مرجع قضایی ( دفاتر دادگاه ها ) و یا اداره ثبت اسناد و ابلاغ آن

به مخاطب ، وی جوابیه خود را در ستون سمت چپ اظهارنامه با عنوان خلاصه جواب می

نویسد . و مسترد می دارد .

ــ اگر لازم باشد كه به همراه اظهارنامه سند یا مال یا وجهی را به طرف مقابل تسلیم كنیم ،

آن سند یا مال یا وجه را به مرجعی كه اظهارنامه را برای ابلاغ به آن تسلیم كرده ایم تحویل

می دهیم تا به ضمیمه اظهارنامه تحویل مخاطب گردد .

سوم ـ توصیه هایی كه در تنظیم اظهارنامه باید مورد توجه قرار گیرد :

1ــ اجتناب از بكار بردن كلمات و الفاظ ركیك و زشت .

2 ــاجتناب از نوشتن مطالبی كه می تواند افترا یا اشاعه اكاذیب تلقی شود .

3ــ اجتناب از نسبت دادن جرم به طرف مقابل .

4ــ مطالب بطور خلاصه و بدون حواشی بیان گردد .

5ـ دقت در بكار بردن الفاظ و عبارات . و توجه داشته باشیم كه گاهی عدم دقت در بیا

اظهارات زیانی به بار می آورد و ممكن است بر علیه خودمان در محاكم بكار رود .

6ــ در پایان اظهار نامه بطور خلاصه تصریح كنیم كه در صورت عدم همكاری مخاطب "

     اقدامات قانونی مقتضی " را در پی خواهد داشت و كلیه خسارارات هم از طرف

     وصول خواهد شد .

7 ـ اگر می خواهیم به همراه اظهارنامه چیزی را به مخاطب تحویل دهیم در اظهارنامه به آن

   چیز تصریح می نماییم .

8 ـ اگر چیزی را كه می خواهیم به مخاطب دهیم قابل ارسال به همراه اظهارنامه نباشد ، آنرا

    تحویل دفتر ابلاغ اظهارنامه می دهیم و در اظهارنامه قید می كنیم كه آن چیز تحت نظر

   دفتر اظهارنامه ناحیه قضایی مربوطه گذاشته شده است .

بیان چند نكته :

بایستی توجه داشت كه با ارسال اظهارنامه طرف مقابل را آماده دفاع می نماییم لذا در موارد

ذیل لازم است از ارسال اظهارنامه خودداری كنیم .

الف ـ با ارسال اظهارنامه طرف مقابل هوشیار شده و آماده دفاع گردد .

ب ـ با ارسال اظهارنامه امتیاز استفاده از عامل غافلگیری در دعوی را از دست بدهیم .

ج ـ ممكن است وقتی شخصاً اظهارنامه را تهیه كنیم ، به علت عدم تسلط به مسائل

حقوقی ، ضمن بیان مطلب خود ، مواردی را هم اعلام و اظهار كنید كه جنبه اقرار داشته

باشد و طرف از آنها استفاده كند .

د ـ امید بستن به جواب اظهارنامه باعث از دست رفتن زمان شده و نتیجه ای هم حاصل نمی

شود .

چهارم ـ مراحل ارسال اظهارنامه :

1 ـ پس از تنظیم اظهارنامه در نسخه های لازم ، آنرا به دفتر فروش تمبر دادگستری برده و

   مبلغ حق تمبررا طبق تعرفه پرداخت وتمبر را بر روی آن الصاق و ابطال می نماییم .

2 ـ اظهارنامه تمبر زده شده را به دفتر دادگاه یا اداره ثبت محل تسلیم می نماییم .

3 ـ بیست روز بعد از تسلیم اظهارنامه برای اخذ نتیجه به همین مرجع مراجعه می نماییم (

ممكن است در یك مرجع قضایی دایره اظهار نامه وجود داشته باشد كه در این صورت محل

تسلیم اظهارنامه و اخذ جوابیه آنجا خواهد بود . )

4 ـ از سه نسخه ای كه تسلیم واحد ابلاغ شده ، یك نسخه به مخاطب ، یك نسخه به

اظهارنامه و نسخه سوم در دفتر اظهارنامه بایگانی می شود .

پنجم ، پاسخ اظهارنامه :

به دو طریق ذیل می توان پاسخ اظهارنامه را داد .

1 ـ در حضور مأمور ابلاغ در ستون جواب ،مطالب خود را نوشته و اظهارنامه را مسترد می --

داریم . این شیوه به دلایل ذیل توصیه نمی شود :

ــ معمولا مأمور ابلاغ نمی تواند مدت زیادی معطل شود تا شما پاسخ خود را با دقت بنویسید.

ــ طبعاً پاسخی كه با عجله و به این ترتیب نوشته شود دقیق و حساب شده نیست و این

خطر وجود دارد كه مطالبی به زیان خودمان بنویسیم .

2 ـ پاسخ را طی اظهارنامه دیگری بدهیم . در این حالت در قسمت موضوع اظهارنامه خواهیم

نوشت : " پاسخ اظهارنامه شماره . . . . . . . . . . تاریخ . . . . . . . . . . . " . این پاسخ به

ترتیب ارسال اظهارنامه اولیه یعنی الصاق تمبر و رجوع به دفتر دادگاه یا اداره ثبت ، ارسال

می گردد .

به هر حال چون سرعت در پاسخ دهی موجب می شود كه ناشیانه مطالبی را ذكر كنیم كه

در اقامه دعوا از سوی طرف مقابل بر علیه خودمان مورد استفاده قرار گیرد ، بنابراین شایسته

است مامور ابلاغ را معطل نكرده و به طریق دوم پاسخ اظهارنامه را بدهیم . گاهی به منظور

احتراز از برخی عواقب احتمالی ناخوشایند لازم است پس از مطالعه اظهارنامه در ستون

جوابیه فقط بنویسیم (( تكذیب می شود )) .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیین نگارش حقوقی و فن دفاع ( 10 )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:جمعه شانزدهم مردادماه سال 1394-04:19 بعد از ظهر

استفاده از تجارب دیگران :

الف ـ نویسنده ای دستورالعمل ذیل را برای تهیه ی یك متن حقوقی و یا لایحه دفاعیه

پیشنهاد می كند

1 ـ مطالعه پرونده

2 ـ نت برداری از موارد حساس در پرونده

3 ـ اگر وكیل شاكی یا خواهان هستید ، اظهارات متهم یا خوانده را در مدارك مختلف پرونده

مورد مطالعه و تطابق قرار دهید تا در صورت تناقض ، از این اظهارات متناقض در نوشته خود به

نفع موكل خود استفاده كنید . همین رویه را وقتی وكیل متهم یا خوانده هستند نسبت به

اظهارات شاكی و خواهان اعمال نمایید .

4ـ استدلال و دفاع محكمه پسند از موكل و استناد به مواد قانونی

5 ــ  خوانا نویسی و پرهیز از ذكر نكات احساسی یا غیر مرتبط

                                          ************

ب ـ دیگری اینگونه ارائه ی پیشنهاد نموده است :

1 ـ رعایت شكل ظاهری متن . مثل ؛ نوع كاغذ ، زیبایی سر برگ ، رنگ قلم ، فونت مناسب

      و.......

2 ـ نگارش صحیح كلمات

3 ـ رعایت علائم و نشانه ها و نگاره های ادبی كه عدم رعایت آن موجب تغییر معنا و مفهوم

جمله می شود .

4ــ انتخاب الفاظ اداری ، رسمی ، قانونی و حقوقی

5ــ استفاده از واژگان احترام آمیز ، چه نسبت به طرف دعوی و چه نسبت به قاضی و

   وكیل طرف مقابل و كارشناسان .

6ــ چون متن حقوقی یك متن اداری هم هست ،  تیتر مناسب و عنوان دقیق مخاطب رعایت

     شود . ( شامل سمت و جایگاه مخاطب )

7 ـ رعایت اختصار در نوشته و پرهیز از تكرار و اضافه گویی و تطویل كلام . مشروط بر اینكه به

    رساندن موضوع و استدلال خللی وارد نكند .

8 ـ وقتی دست به قلم برده و نگارش را آغاز كنید كه به موضوع پرونده آگاهی و اطلاع كامل

یافته باشید .

9 ـ در تهیه لایحه قضایی ، اشاره دقیق به مستندات با ذكر شماره و تاریخ و صفحه ی

    قرارگیری مستند ، تا موجب سهولت دستیابی دادرس فراهم گردد .

10 ـ حتی الامكان استفاده از الفاظ حقوقی تا بدین وسیله نظر دادرس را به خود جلب نمایید.

11 ـ متن را به بخش ها و فصول و باب ها و . . . تقسیم كنید . تا امكان تفكیك مطلب برای

دادرس یا خواننده فراهم گردد .

12 ـ مطالعه ی دیگر آثار حقوقی و استفاده از متون حقوقی صاحب نظران و اهل فن .

13 ـ استناد به شماره مواد قانونی در لوایح و دادخواست ها . در دادخواست ها فقط به

شماره مواد قانونی ولی در لوایح متن دقیق قوانین و مستندات را ذكر نمایید .

14 ـ احتراز از تكرار در كلمات و موضوعات .

15 ـ تقسیم مطالب به پاراگراف .

16 ـ ترتیب نگارش ؛

ـ مقدمه

ـ شرح ماوقع

ـ مستندات

ـ خواسته ی دعوی از محضر دادگاه در انتها .

                                         ****************

ج ـ صاحب تجربه ایی دیگر نكات ذیل را در تنظیم متن حقوقی پیشنهاد كرده است :

1 ـ رعایت علائم نشانه گذاری / دقت در انتخاب كلمات و عبارات / پرهیز از بكار بردن واژگان

محاوره ای و غلط املایی / بكارگیری كلمات احترام آمیز نسبت به اصحاب دعوا و قضاوت و . . .

كاغذ مناسب و سر برگ متناسب در لایحه / حاشیه گذاری / قلم و فونت مناسب / توجه به

جایگاه مخاطب و عنوان آن . ( قاضی محترم رسیدگی كننده / كارشناس محترم / . . . . )

2 ـ شروع دادخواست و لایحه با كلمات احترام آمیز همچون ؛ با سلام و احترام . . . / با احترام

به استحضار می رساند . . . .

3 ـ در پایان دادخواست و لایحه بكارگیری عبارات احترام آمیز همچون ؛ با تقدیم احترام / با

پوزش از تصدیع / با تجدید احترام و تشكر . . . .

4ــ رعایت؛ اختصار،صراحت در بیان و احتراز از مبهم و پرگویی و تكرار و جامع و مانع بودن متن

5ــ تمرین خلاصه برداری از متون و خلاصه نویسی برای آمادگی در تنظیم دادخواست و لایحه

6ــ مطالعه دقیق پرونده و اسناد و موضوعات خارج از پرونده ولی مرتبط با آن ، آگاهی از

اظهارات طرفین و دفاعیات وكیل / آگاهی از دستورات قضایی و بكارگیری این آگاهی ها در

لوایح كه بدون شك تأثیر مهمی در تنظیم متن حقوقی خواهد داشت .

7 ـ قید صفحات دلایل ، اظهارات و تصمیمات قضاوت در پرونده به جهت تسهیل در مراجعه

دادرس . ضمن آنكه نشانگر تسلط نگارنده بر محتویات پرونده است .

8 ـ استفاده از كلمات و مصطلحات حقوقی در نگارش متن .

9 ـ شماره گذاری صفحات / تقسیم بندی موضوعات و رعایت ترتیب و شماره گذاری . مثلاً ، 1

، 2 ،3 ، . . . . یا ؛ الف ، ب ، ج ، . . . . و یا ؛ اولاً ، ثانیاً ، . . . .

10 ـ در پاراگراف چند جمله ای استفاده از كلمات ربط چون ؛ لذا ، علی هذا ، نتیجتاً ، النهایه

، بنابراین ، نظر به اینكه ، باعنایت ، در ضمن ، شایان ذكر است ، مؤید این مطلب است كه . .

. آنچه مسلم است ، جهت تشحیذ ذهن مقام محترم قضایی ، جهت تنویر ذهن . . . ،

شایسته است ، مستدعی است ، عطف توجه قضایی ، . . . .

11 ـ فراگیری مخفف عناوین قانونی برای اختصار در نگارش مواد قانونی مثلاً ،ماده ی 10ق. م

    ( قانون مدنی ) / ماده ی 28 ق . م .ا ( قانون مجازان اسلامی ) و . . . . .

 

توجه : این علائم اختصاری را در ابتدای كتب قانونی و حقوقی بیابید .

 

نكات پایانی این بخش :

1 ـ مطالعه مستمر متون حقوقی ، دادنامه ها ، آراء وحدت رویه ، لوایح ، مجلات حقوقی و

دیگر كتب ادبی و علمی و حتی رمانهای پلیسی .

2 ـ فیش برداری از نكات مهم و یا علامت زدن آن مطلب در كتاب برای مراجعات بعدی .

3 ـ ارتباط اینترنتی با سایت های حقوقی و مطالعه به روز روزنامه های رسمی برای آگاهی

به روز نسبت به قوانین جدید .

4ــ مطالعه ی اصول فقه برای ورزیده شدن در استدلال و مرور قواعد فقهی .

5ـ توجه به علت وضع یك ماده ی قانونی و آشنایی با شیوه ی تفسیر قوانین .

6ــ استفاده بهینه از قوانین و مقررات در جهت استقرار عدالت قضایی .

 

                                    *************




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیین نگارش حقوقی و فن دفاع ( 9 )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:جمعه شانزدهم مردادماه سال 1394-04:05 بعد از ظهر

فصل دوم :

     نگـــــــــــــــارش متن حقوقی

نکته هــــــــــــــا :

یك وكیل یا نماینده حقوقی علاوه بر دانش حقوقی و آشنایی لازم و كافی با قوانین ، لازم

است با آیین نگارش یك متن حقوقی نیز آشنا باشد و آن را در تنظیم دادخواست ها و لوایح

دفاعیه بكار بندد .

بدیهی است عنصر اصلی در مهارت نگارش متن حقوقی ، استفاده از متون حقوقی و

تجربه ی دیگر حقوقدانان است . بر این اساس به منظور سودبردن از تجربه ی دیگران ،

 مراحل نگارش یک متن حقوقی و دستورالعملهای برخی از دست اندركاران حقوق و وكالت

را در این مجال ذكر می كنیم . آقای بهمن كشاورز برای نوشتن یك متن حقوقی پنج مرحله

را قایل است و معتقد است در هر مرحله مهارتهای مختلفی مورد نیاز است . این پنج

مرحله عبارتند از :

اول – تشخیص كامل مسأله ی مطروحه و تسلط بر موضوع .

دوم – تحقیق در اطراف موضوع و تجزیه و تحلیل آن .

سوم – تنظیم مطلب

چهارم – زیبا سازی و جلا دادن مطالب .

پنجم – بازنگری و بازخوانی مطلب تهیه شده .

ــ در تشخیص و درك موضوع و تجزیه و تحلیل بایستی پس از شنیدن شرح دعوی از موكل و یا

مطالعه دادخواست مدعی ، مطالب اصلی و موثر را از مسائل فرعی و غیر مرتبط تفكیك و جدا

سازد و دقت نماید كه دلایل عاطفی طرفین دعوی ، حل نهایی قضیه را تحت الشعاع قرار

ندهد . زیرا اغلب این گونه دلایل عاطفی ، تأثیری در روند حقوقی و قضایی قضیه ندارد . بدین

ترتیب می توان اینگونه بیان داشت كه وكیل بایستی ؛ حقایق اصلی و مفید پرونده را از

زواید و مطالب غیر مرتبط جدا سازد .

اكنون كه می خواهد دست به قلم برده و به تنظیم مطلب حقوقی بپردازد . لازم است كه

قواعد و قوانین مربوط را كه می توان در استدلال به آنها متمسك شد ، مطالعه و یادداشت

نماید تا بتواند در تنظیم مطلب از این مستندات قانونی استفاده نماید .

قدم اول در تنظیم متن حقوقی ، توضیح و تشریح دعوی موكل است برای دادرسان دادگاه .

بدیهی است شرط توضیح دعوی آنست كه خود، قبلاً آن را خوب فهمیده باشیم . نبایستی

تصور شود كه دعاوی مطروحه صرف حقوقی هستند و نیازی به دیگر معلومات و اطلاعات

دقیق و عمیق نیست . وكیل بایستی سعی كند معلومات كافی را در ؛ ادبیات ؛ هنر ، فلسفه

، جامعه شناسی و تاریخ و علوم بدست آورد . اولین هوده ی این معلومات آنست كه وقتی

شخصی به او مراجعه می كند و دعوی خود را مطرح می كند ، وكیل با استفاده از حضور

ذهنی كه در زمینه های مختلف علوم دارد به سرعت متوجه می شود كه بایستی به كدام

منبع و مأخذ رجوع كند . و دیگر اینكه با استفاده از این معلومات و عنایت به جنبه اختصاصی

دعوی ، توجه دادرسان را به نفع موكل خود جلب نماید .

نمونه ملموسی كه در این زمینه می توان یادآور شد دعاوی قراردادی است . یك نماینده

حقوقی و یا وكیل مسلط به امور مناقصه و قراردادی به خوبی می تواند دعوی موكل خود را

برای قاضی تشریح كند و یا بی پایگی دعوی طرف مقابل را در محضر دادگاه بیان دارد . بار

دیگر یادآور می شود كه مطالعه ی آثار نویسندگان بزرگ و برجسته حقوق و دیگر علوم به ما

این امكان را می دهد كه ؛

هم صحیح بنویسیم و هم موثر بنویسیم .

ولتر می گوید ؛ [ هر چه انسان بیشتر نوشته های خوب را مطالعه كند بیشتر به

خوب سخن گفتن عادت می كند . ] . گاهی اتفاق می افتد كه نقل گفته ی یك دانشمند

و یا نوشتن یك بیت شعر ، ذهن دادرس و مستمعین را بهتر و بیشتر برای قبول استدلالهای

وكیل آماده می سازد . یكی از وكلای فرانسه گفته ؛ [ گاهی نقل یك بیت شعر لافونتن

تأثیرش بیش از استناد به چند ماده ی قانون و رویه قضایی است . ] خوشبختانه

گنجینه ی پربار و مایه ی ادب پارسی این امكان را به وكلا داده است. اطلاعات دقیق و وسیع

حقوقی و مداومت در مطالعات حقوقی در كنار این اطلاعات عمومی بهترین و پر ارزش ترین

كمك به یك وكیل یا نماینده حقوقی است .

فایده ی دیگر تركیب این معلومات عمومی با معلومات عمیق حقوقی، ضمن دادن اعتماد به

نفس به وكیل به زودی می تواند حس اعتماد و اطمینان و احترام دادرسان را از یك سو و

مردم و موكلین را از سوی دیگر جلب نماید .

 

نكته : در تنظیم یك متن حقوقی و استناد به سخن بزرگان و یا مواد قانونی و قواعد فقهی

نبایستی به گونه ای عمل شود كه جنبه ی خودنمایی و تفاخر پیدا كند . به هیچ وجه

نبایستی قاضی با مطالعه ی نوشته ی ما این تصور برایش ایجاد شود كه قصد آن را داشته

ایم كه معلومات خود را به رخ بكشیم . برای پیش گیری از بروز چنین تصوری در بیان مطلبی

علمی یا قانونی ، جانب تواضع و ظرافت در گفتار را حفظ كنیم و به گونه ای جلوه نماید كه آن

مطلب علمی یا قانونی را همه و از جمله دادرس می داند و قصد او فقط تذكر و یاآوری بوده و

در نتیجه گیری بحث ، ناچار از استناد به آن گفته ها و قوانین بوده است .

اكنون كه متن اولیه تنظیم شده ، به زیبا نویسی و رعایت جنبه های بلاغی و نگارشی

نوشته پرداخته و در بازنگری متن ، اشكالات دستوری ، نگارشی ، قانونی و علمی را مرتفع

می كنیم . بهتر است متن را به دیگر همكاران ارائه دهیم تا با مطالعه آن ضمن رفع ایرادات

نظرات اصلاحی خود را نیز منظور دارند .

گرچه نگارش حقوقی همچون دیگر شیوه های نگارشی ، روش ویژه ی خود را دارد ولی

بایستی از مغلق نویسی بپرهیزیم و از بكار گیری الفاظ و عبارات مبهم و ناهمگون كه متن را

پیچیده و مبهم می نماید اجتناب كنیم . و نیز سعی در فارسی كردن همه ی اصطلاحات

فقهی و حقوقی نكنیم . این را می دانیم كه زبان حقوقی در این مملكت آمیخته ای از زبان

عربی و فارسی است . لذا در بكارگیری این قواعد و زبان خاص جانب تعادل را حفظ كنیم نه

تلاش در عربی نویسی و نه كوشش در پارسی كردن همه ی الفاظ و مصطلحات حقوقی .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیین نگارش حقوقی و فن دفاع ( 8 )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:یکشنبه یازدهم مردادماه سال 1394-12:34 بعد از ظهر

نكاتـــــــی چند در شــــــیوه صحیح نگـــــارش

 

1 . كلمه فوق الذكر كه این روزها ، به ویژه در نامه های اداری ، فراوان بكار می رود نادرست

است . به جای آن می توان از كلمات « نام برده » ، « مذكور » ، « یادشده " و « سابق

الذكر » استفاده كرد .

2 . حشو یعنی آوردن كلمات و عباراتی كه چیزی بر معنای كلام یا جمله نمی افزاید و فقط

آن را طولانی می كند . حشوی را كه بسیار زننده باشد حشو قبیح می گویند .

عبارتهای « حسن خوبی » ، « سنگ سیاه حجرالاسود » ، « سن ده سالگی » و

«تهویه هوا » همه از مصادیق حشو قبیح است .

     3ــ كلمه انجام به معنی « پایان » است و نباید آن را در معنی « اجرا » بكار بریم . اگر

       چنین منظوری داشته باشیم ، می توانیم از تركیب « انجام دادن » استفاده كنیم . به

        این مثال توجه كنید : « او در انجام وظیفه خود كوتاهی كرد » . در این جمله ، به جای

كلمه « انجام » می توانیم كلمات « اجرا » ، « اعمال » و « انجام دادن » را بكار بریم

 

و مثلاً بگوییم : « او در اجرای وظیفه خود كوتاهی كرد »

 

4ــ كلمه « پست » ( post  ) در زبانهای فرنگی معانی گوناگونی دارد ، از جمله بر

 

سازمانی (نامه بر )اطلاق می شود كه در زبان فارسی رواج یافته و كاربرد آن هم

 

اشكالی ندارد . اما در سالهای اخیر « پست » در معنای جایگاه یا محل اجرای

 

وظیفه و نیز به معنی شغل و مقام دولتی در زبان فارسی تداول عام یافته كه بهتر

 

است از كاربرد آن در این موارد خودداری كنیم . نگوییم : « او در پست نگهبانی

 

است . » یا « پست جدیدی به او واگذار شد » . بگوییم : « او در جایگاه نگهبانی

 

است » و « شغل ( یا مقام ) جدیدی به او واگذار شد . »

  5ـــ« نمودن » اصلاً یعنی « نشان دادن ».بنابراین بهتر است آن را در معنای « كردن » بكار

       نبریم مثلاً به جای آن كه بگوییم : « كتاب را به وی اهدا نمود » ، مناسب تر است كه

        بگوییم : « كتاب را به وی اهدا كرد » .

6ــكاربرد « می باشد » به جای « است » ضرورتی ندارد و باعث زیبایی كلام

    نمی شود .

7 ــ تسویه یعنی مساوی كردن و تصفیه یعنی پاك كردن و پالودن . بنابراین بجای «

تسویه حساب » بهتر است بنویسیم « تصفیه حساب » ، زیرا مقصود از آن پاك كردن

حساب است نه مساوی كردن آن .

برای روشن شدن معنا و كاربرد « تسویه » و « تصفیه » به مثال زیر توجه فرمایید :

شخصی به دیگری مبلغی را می دهد تا برایش خرید كند ، او خریدهای لازم را انجام می

دهد و با سفارش دهنده به حساب می نشیند و مبلغ خرج شده را با مبلغ دریافتی مقابله

می كنند و اگر مبلغی اضافه آورده باشد به سفارش دهنده بر می گرداند و اگر میزان خرید

بیش از مبلغ دریافتی باشد از سفارش دهنده مطالبه می كند . در این حالت مبلغ صرف

شده بابت خرید با مبلغ دریافتی مساوی می شوند این عمل را « تسویه حساب »

گویند . ولی گاهی تاجری در حالی که به چندین نفر بدهکار ،و از چند نفر طلبکار است ،

اعلام ورشکستگی می کند .مدیر تصفیه که از طرف دادگاه انتخاب شده ،دارایی تاجر

را جمع آوری وطلبکاران رااحضار و با پرداخت بدهی ها ،حسابشان(طلبشان )را صاف

می کند .در این جا ،بایستی از واژه ی «تصفیه » استفاده کرد .

8 . كلماتی مانند « معلمین » ، « مجتهدین » ، « مدرسین » ، « منافقین » و . . .که در

عربی اصطلاحاً جمع مذكر سالم نامیده می شود ، كاربرد آنها به همین شكل در زبان

فارسی درست نیست . در این گونه كلمات « ین » باید به « ان » كه علامت جمع فارسی

است تبدیل شود : معلمان ، مجتهدان ، مدرسان ، منافقان و . . .

9 . عبارت  باسمه تعالی به همین شكل ، با « الف » صحیح است و نباید آن را به صورت

بسمه تعالی نوشت . در قرآن فقط « بسم الله » را با حذف « الف » نوشته اند و در بقیه

موارد « الف » را از ابتدای « اسم » حذف نكرده اند : « اقرأ باسم ربك الذی خلق » ، «

فسبح باسم ربك العظیم » و . . .

10 . بها دادن به چیزی یعنی قیمت آن را پرداختن . كابرد این تركیب به معنی « اهمیت

دادن » نادرست است . به جای این جمله : « برخی از پدر و مادرها به نیازهای عاطفی

فرزندان خود بها نمی دهند » ، باید بنویسیم : « برخی از پدر و مادرها به نیازهای عاطفی

فرزندان خود اهمیت نمی دهند » .

11 . كلمه سری و تركیب یك سری كه این روزها فراوان در گفته ها و نوشته ها بكار می

رود ، از كلمه فرنگی series  گرفته شده است . به جای آن در فارسی می توان از كلمات

سلسله و یك سلسله استفاده كرد . پس به جای اینكه بگوییم : « برای این كار یك

سری برنامه ریزی ها صورت گرفته است . » باید گفت : « برای این كار یك سلسله برنامه

ریزیها صورت گرفته است » . ضمناً در اغلب موارد كاربرد این كلمه هیچ ضرورتی ندارد : «

برای این كار برنامه ریزی هایی صورت گرفته است . » .

12 . به جای تركیبات عربی « لذا » ، « فلذا » ، « لهذا » و « علی هذا » كه این روزها

بیشتر در نوشته ها و نامه های اداری و حقوقی به كار می رود ، می توان از عبارات ساده

فارسی ، مانند « از این رو » ، « پس » ، « به این سبب » ، « بنابراین » و . . . استفاده

كرد .

13 . در جمله های اسنادی ، نباید « هست » را به جای « است » بكار برد و مثلاً گفت :

« هوا گرم هست » . « هست » یعنی « وجود دارد » ، وقتی می گوییم : « در این ظرف

آب هست » ، یعنی در آن آب وجود دارد . فعل « است » را می توان در جمله های

اسنادی و غیر اسنادی بكار برد . اما « هست » را فقط باید در جمله های غیر اسنادی

بكار بریم . به این بیت حافظ دقت كنید :

بنده پیر خراباتم كه لطفش دایم است

                                            ورنه لطف شیخ و زاهدگاه هست و گاه نیست

14 . كلمه « همیاری » كه اخیراً جعل شده و ظاهراً به جای « مساعدت » عربی بكار

می رود كلمه ای غلط و بی معناست و معنای مورد نظر ، یعنی « یاری كردن یكدیگر » از

آن بر نمی آید به جای « همیاری » می توان از خود كلمه « یاری » یا كلمات درست و

رسای « همكاری » و « مساعدت » بهره گرفت .

15 . به این جمله توجه كنید : « جمعی از پرسنل نیروی انتظامی از سوی اشرار

مسلح مورد حمله قرار گرفتند . »

در جمله مذكور سه اشكال نگارشی وجود دارد :

1 15-ـ به جای « پرسنل » كه كلمه ای فرنگی است بهتر است بنویسیم « افراد » .

 215-ـ تركیب « از سوی » كه كاربرد آن در جمله های مجهول اخیراً رواج یافته ، نارسا و مبهم

است . بهتر است به جای آن از تركیبات « به دست » ، « به وسیله » و یا از كلمه ؛

«توسط » استفاده كنیم .

15-3 ـ اصولاً كاربرد جمله ها و فعل های مجهول در زبان فارسی كمتر ضرورت دارد و باید

گفت تأثیر ترجمه های نادرست از زبان های فرنگی بوده كه فارسی زبانان را به استعمال این

گونه جملات واداشته است . با توجه به این نكات ، جمله بالا را می توان به این شكل

تصحیح كرد : « اشرار مسلح به جمعی از افراد نیروی انتظامی حمله كردند . »

16 . « روی كسی یا چیزی حساب كردن » به معنی « اعتماد داشتن » و « اهمیت دادن

» به كسی یا چیزی ، كنایه ای است كه بر اثر ترجمه های نادرست از زبان های فرنگی

وارد زبان فارسی شده و شیوع یافته است . بهتر است در نوشتار و گفتار از كاربرد آن

خودداری كنیم و به جای آن تعبیرات فارسی را به كار بریم .

17. به جای عبارتهای عربی « مع ذلك » و « علی ای حال » می توان تعبیرات فارسی

« بنابراین » و « به هر حال » را بكار برد .

18 . كلمه « درب » عربی است و معنی آن « راه » و « در بزرگ » یا « دروازه » است .

امروزه در نوشته های رسمی و اداری آن را به جای « در » بكار می برند و گمان می كنند

ادبی تر است ! شاید این كلمه را بتوان بر دروازه قلعه یا درهای بزرگ ورزشگاه ها و تالارها

و پارگینگها و . . . اطلاق كرد ، اما اطلاق آن بر « در » اتومبیل و اتاق و جعبه و . . . درست

نیست و بهتر است در همه موارد از كلمه فارسی « در » یا ، اگر مقصودمان درهای بزرگ

است ، از كلمه « دروازه » استفاده كنیم .

19ــ كلمه « فراز » در فارسی به معنای « بالا » و « بلندی » است و البته وقتی با

      افعال خاصی تركیب شود ، معانی دیگری هم از آن بر می آید ، مانند « فراز كردن » به

      معنای « بستن » یا « باز كردن » . همین كلمه در فرانسه به معنای « جمله » و «

      عبارت » است كه در سالهای اخیر به فارسی هم راه یافته و نابجا بكار می رود . برخی

    آن را به معنای « سخن بلندو پر مغز » بكار می برند و مثلاً می گویند« فرازهایی از قرآن »

         ، « فرازهایی از نهج البلاغه » ، « فرازهایی از سخنان امام » و . . . درست این است

       كه در هر یك از این موارد تعبیر دقیق فارسی زبانان را بكار بریم و بگوییم : « آیاتی از

       قرآن » ، « سخنانی از نهج البلاغه » ، « گزیده ای از سخنان امام » و . . .

20ــ عبارت « تلاوتی چند از كلام الله مجید » ، كه گاه از زبان برخی گویندگان كم سواد

      شنیده می شود ، نادرست است . « تلاوت » یعنی خواندن و قرائت كردن و خواندن قابل

      شمارش نیست كه بتوان صفت « چند » را درباره اش بكار برد . پس درست این است كه

     بگوییم ( مثلاً ) : « با تلاوت آیاتی چند ( یا چند آیه ) از كلام الله مجید به استقبال اذان

    مغرب می رویم .

 

21 . به این جمله توجه كنید : « تقریباً سه ماه روی این پروژه كار كردیم » .

تركیب « كار كردن روی . . . » ترجمه تحت اللفظی و نادرست « work on  » ( در زبان

انگلیسی ) است و بهتر است در فارسی به جای آن از تعبیرات دیگری استفاده كنیم . به

جای كلمه فرنگی « پروژه » ( project  ) نیز می توان در این جمله كلمه « طرح » را بكار برد .

مثلاً می توانیم بگوییم : « تقریباً سه ماه درباره این طرح كار كردیم » . یا « این طرح را تقریباً

در سه ماه به پایان رساندیم » .

22 . تركیب « در رابطه با » ترجمه اصطلاح انگلیسی « in relation  » است و بهتر است

در حد امكان آن را بكار نبریم و به جای آن از تركیبات درست تری نظیر « درباره » ، « در مورد »

و « راجع به » استفاده كنیم . همچنین است تركیب « در این رابطه » كه باز به جای آن می

توان گفت : « در این مورد » یا « در این باره » .

23 . به این جمله توجه كنید : « برای بهبود وضعیت آموزشی ، برنامه تازه ای را طراحی و

پیاده كردیم » . « پیاده كردن » به معنای « اجرا كردن » یا « انجام دادن » تعبیر غلطی است

كه تحت تأثیر ترجمه نادرست از زبانهای فرنگی رواج یافته است . جمله بالا را می توان به این

شكل تصحیح كرد :« برای بهبود وضعیت آموزشی ، برنامه تازه ای را طراحی و اجرا كردیم.»

24 . كاربرد و نگارش « اعلام » و « اعلان » :

اعلام : در لغت یعنی آگاهی دادن . اعلامیه یعنی نوشته ای كه مطلبی را به آگاهی عموم

می رساند . بنابراین وقتی منظور آگاهی دادن باشد بایستی از واژه « اعلام » استفاده كرد

. مثلاً وقتی بخواهیم از وضعیت مالی شركتی مطلع گردیم در نامه خود می نویسیم : «

خواهشمند است وضعیت مالی آن شركت را به این امور اعلام فرمایید » .

اعلان : در لغت یعنی آشكار كردن و علنی كردن مطلبی است. اعلانیه یعنی آشكار كردن

موضوعی برای عموم توسط نوشته ای . بنابراین اگر منظور علنی كردن موضوعی باشد كه

طرف مقابل بدان آگاه است بایستی از واژه « اعلان » استفاده نمود . مثل اینكه در گزارشی

بگوییم : « بدین وسیله اعلان می دارد كه علت توبیخ آقای . . . . . . . تخلف اداری ایشان

بوده است . »

 

                                        ************




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیین نگارش حقوقی و فن دفاع ( 7 )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:یکشنبه یازدهم مردادماه سال 1394-12:32 بعد از ظهر

نكته هــــــــــای املایـــــــــی

1 – املای همزه در كلمات فارسی :

ـ اگر همزه در اول كلمه باشد : همزه در فارسی وقتی در اول كلمه قرار گیرد مطلقاً

بصورت الف نوشته می شود و نیازی نیست كه حركت آنرا بر روی الف قرار دهی ، مثل :

اعظم ، انس ، ایمان باید توجه داشت كلمات بیگانه كه وارد زبان فارسی شده اند را نیز اگر در

ابتدایشان همزه است ، بایستی بصورت الف نوشت . پس فارسی HYDROGEN ، ایدروژن

می شود وبه صورت " ئیدروژن " صحیح نیست .

ـ همزه در وسط كلمه : بایستی توجه داشت كه هیچ لفظی در فارسی نیست كه همزه

در اواسط  یا اواخر آن بكار رفته باشد ، لذا كلمات ، موبد ، پاییز ، آیین را كه فارسی سلیس

هستند نبایستی بصورت ، مؤبد ، پائیز و آئین نوشت و تلفظ كرد ولی كلمات غیر فارسی

مهموز كه همزه آنها در وسط كلمه است طبق قاعده زیر نوشته می شود :

ــ اگر حركت همزه ، یا حركت حرف ماقبل آن كسره باشد ، كرسی همزه بصورت ،

" ئ " یا " ء " خواهد بود ، مثل : تبرئه ، بئر ، تخطئه ، ذئب   بایستی توجه داشت كه واژه

های خارجی كه وارد زبان فارسی شده اندرا نیز باید طبق همین قاعده نوشت ، مثل :

رئالیسم ،  تئاتر

ــ اگر حرف ماقبل همزه " یاء " باشد ، همزه تبدیل به یاء شده و در " یاء " ماقبل ادغام

   می گردد ، مثل : مشیّت ، ذرّیت

ـــ اگر حركت همزه ، یا حركت حرف ماقبل ، كسره یا ضمه نباشد ، كرسی همزه الف

خواهد بود ، مثل : رأس ، رأفت ، تألیف ، متأثر ، مسأله ، نشأت ، جرأت ، هیأت .

ـــ اگر همزه بعد از الف قرار گیرد : بدون كرسی ظاهر می شود ، مثل : قراءت ، براءت ،

اساءت ادب . البته در فارسی گفته اند : اگر همزه بین الف و تاء قرار گیرد ، كرسی آن " ئ "

خواهد بود . لذا كلمات مثال بصورت ، قرائت ، برائت و اسائه ادب نوشته می شود .

ــ همچنین اگر همزه بعد از واو بی حركت قرار گیرد و ما بعد آن " تاء " باشد ، همزه

تبدیل به واو ، و در ماقبل ادغام می گردد ؛ مثل : مرّوت ، نبوّت . ولی اگر مابعد همزه " تاء "

نباشد ، كرسی همزه " ئ " خواهد بود ؛ مثل : پنگوئن ، ژوئن ، گروئنلند .

تذكر – در فارسی ، صحیح این است كه ، كلماتی همچون ؛ قائل ، فوائد ، شمائل و مائل را

بصورت ؛ قایل ، فواید ، شمایل و مایل نوشت و تلفظ كرد .

همزه در آخر كلمات : همزه در آخر كلمه به صورت " ء " نوشته می شود ؛ مثل : جزء ، ضوء

، شی ء . 

تذكر – همزه ساكن در آخر كلماتی كه الف ممدوده دارند ، در فارسی نیازی نیست كه

نوشته شود . پس ؛ انبیاء ، ارضاء ، صحراء را بصورت ؛ انبیا ، ارضا ، صحرا می نویسیم .

2 ) – همزه " ابن " : اگر " ابن " در میان دو اسم خاص نوشته شود . همزه آن حذف می

گردد ؛ مثل حسین بن علی ( ع ) . ولی اگر در میان دو اسم غیر خاص قرار گیرد همزه آن

نوشته می شود ؛ مثل : لعین ابن لعین .

3 ) – كلماتی كه مختوم به الف مقصور هستند را در فارسی بایستی به صورت الف نوشت ؛

مثل : مبتلی = مبتلا ، هوی = هوا ، فتوی = فتوا ، مولی = مولا . لیكن اگر كلمه مختوم به

الف مقصوره اسم خاص باشد به همان صورت عربی می بایست نوشت ؛ مثل : مصطفی ،

یحیی ، موسی ، عیسی

تذكر – در حالت اضافه اسماء خاصی كه مقصور هستند بایستی به جای كسره " یاء "

مكسوره اضافه نمود ، و در چنین حالتی اسم بصورت الف نوشته شود مثل : موسای كلیم ،

عیسای مریم .

4 ) - آنچه بصورت همزه در بالای كلماتی همچون " خانهٴ " ، " پروانهٴ " در مضاف و موصوف ؛

خانهٴ حسن و پروانه ٴزیبا ظاهر است ، همزه نیست ، بلكه حرف " ی " كوچكی است كه

نماینده كسره مضاف و موصوف است .

5 ) – در عربی وقتی بخواهند اسمی را تنوین نصب " اً" دهند ، به آخر اسم الفی اضافه می

كنند و تنوین را بر روی آن قرار می دهند ؛ مثل : ابداً ، عمداً . لیكن اگر اسم مختوم به " ة "

باشد ، تنوین را بر روی " ة ً " قرار می دهند ؛ مثل : حقیقهً ، غفلهً . در فارسی بهتر است

بدون استثناء به آخر اسم ، الفی اضافه كنیم و تنوین نصب را بر روی آن قرار دهیم ؛ مثل : ابداً

، حقیقاً ، اثباتاً ، قطعاً .

6 ) – بایستی توجه داشت كه تنوین مخصوص كلمات عربی است . پس صحیح نیست كه

كلمات فارسی یا واژه های بیگانه ایكه وارد زبان فارسی شده اند را تنوین دهیم . پس

ننویسیم : گاهاً ، ناچاراً ،دوماً ، تلفناً ، تلگرافاً .

7 ) – در رسم الخط عربی و قرآنی كلماتی همچون : اسماعیل ، اسحاق ، رحمان را به

صورت ؛ اسمعیل ، اسحق ، رحمن می نویسند در فارسی باید این اسماء با الف یعنی بصورت

؛ اسماعیل ، اسحاق ، رحمان نوشته شود . از این قاعده كلمات : الله ، اله ولكن مستثنی

هستند پس ننویسیم ؛ الاه ،لاكن .

8 ) – كلماتی كه به الف ختم می شوند ، اگر بخواهند به " یاء " نكره ، نسبت ، خطاب ،

مصدری و وحدت متصل كنند . حرف یاء دیگری بین الف و " یاء " اضافه می كنند ؛ مثل دانا +

ی = دانایی . حال گاهی این لفظ را بصورت " دانائی"می نویسند باید توجه داشت كه«  ئ»

 همزه نیست . بلكه همان " ی " است كه كوچك شده . لذا نبایستی كلماتی همچون ؛

دانائی ، دریائی ، و زیبائی را به صورت همزه خواند .

9 ) – املای " است " در عبارت فارسی : بهتر است فعل " است " از كلمات ماقبل و

مابعد جدا نوشته شود ؛ مثل : خدا راضی است ، چراغ روشن است

 تذكرات - : در كلمات منتهی به الف . اگر بعد از این كلمات " است " بیاید بهتر است . همزه

" است " نوشته نشود ؛ مثل : دانا + است = داناست ، بینا + است = بیناست .

ــ همچنین در كلمات مختوم به واو بهتر است همزه " است " نوشته نشود ؛ مثل : نیكوست

ــ اگر " است " بعد از سه كلمه ؛ كه ، چه ، نه ،بیاید به صورت : " كیست " ، " چیست " و "

نیست " نوشته می شود .

ــ اگر " است " بعد از " تو " بیاید به هر دو صورت ؛ " تست " و " تواست " صحیح است .

10 ) – " ب " و " به " :اگر حرف " ب " قبل از فعل بیاید ، باید متصل به فعل نوشته شود ؛

     مثل : بگو ،برفت . ولی اگر قبل از اسم بیاید بهتر آنست كه به صورت " به " و جدا از اسم

    نوشته شود ؛ مثل : به حسن گفت ، به خانه رفت ، به او

تذكر 1 – در كلماتی همچون ؛ بدان ، بدین ، بدیشان ، بدو . . . بایستی " ب " را متصل

            نوشت .

تذكر 2 – واژه هایی كه از عربی گرفته شده اند باید " ب " چسبان نوشته شود ؛ مثل :

            بالعكس ، بالقوه ، بالفعل ، بلاواسطه .

11 ) – " می " و " همی " : همواره بایستی جدا از فعل نوشته شود ؛ مثل : می گوید ،

می افتد ، می ایستد ، همی رفت .

12 ) – در عباراتی مانند : " بسم الله الرحمن الرحیم " ، و " بسمك العظیم" ، همزه اسم

حذف می شود .

13 ) – " را " در جملات همواره بایستی جدا نوشته شود ؛ مثل : علی را دیدم ، لقمان را

گفتند : ادب از كه آموختی ؟ ، دو عاقل را نباشد كین و پیكار .

استثناء :

          از قاعده 13 كلمات : " مرا " ، " كرا " ، " چرا " و اغلب " ترا " مستثنی است .

14 ) – بایستی توجه داشت وقتی از تركیب دو یا چند كلمه ، كلمه ای تازه با مفهوم تازه

پدید می آید باید بهم پیوسته نوشته شود ، مثل : ( دوست + كام = دوستكام ) ، ( شاخ +

سار = شاخسار ) ، ( صاحب + دل = صاحبدل ) ، ( بزرگ + داشت = بزرگداشت ) .

15 ) – هر كلمه مختوم به مصوت كوتاه " ه " كه علامت بیان حركت است ، هنگام اتصال به

" ان " جمع ، " ها " تبدیل به " گ " می شود ؛ مثل : ( فرزانه + ان = فرزانگان ) ، ( خسته

+ ان = خستگان ) .

16 ) – هر كلمه مختوم به " ه " در اتصال به " یاء " نسبت نیز ،" ها " تبدیل به " گ " می

شود .مثل :( خانه + ی = خانگی ) ،( هفته + ی = هفتگی ) ،( خسته + ی = خستگی)

لیكن در اتصال به " ی " نكره ، " ه " باقی مانده و پسوند " ای " یا " یی " بدان اضافه می ــ

گردد ؛ مثل : خنده ای ، بنده ای . و چنین است در كلمات ؛ پنبه ای ، قهوه ای .

17 ) – " ها " علامت جمع ،اگر به كلمه ای متصل شود ، بایستی چسبیده بدان نوشته

      شود ؛ مثل : درختها ، كتابها ، باغها . ولی اگر كلمه مختوم به مصوت " ه " باشد ، لازم

      است " ها " جدا نوشته شود ؛ مثل : خانه ها ، نامه ها ، جامه ها .

18 ) – پیشوندهای نفی . یعنی " ن " و " م " همیشه بایستی به فعل بچسبد ؛ مثل :

        نگویم ، نایستاد ، مشنو ، مگو .

19 ) – كلمات عربی : " صلواة ، زكوة ، حیوة ، مشكوة ، توریة، " بایستی طبق تلفظ ، با الف

       و تاء كشیده نوشته ، مثل : صلات ، زكات ، حیات ، مشكات ، تورات .

20 ) – كلمه " چه را " اگر معنی " برای چه " بدهد . بصورت " چرا " می نویسند . ولی اگر

معنی " چه چیز را " بدهد بصورت مجزای ، " چه را " بایستی نوشت .

خاتمه :

( گذاشتن و گزاردن )

الف – گذاشتن : به معنی نهادن و اجازه دادن است كه اسم فاعل " گذارنده " و در تركیبات

به صورت ساده " گذار " نوشته می شود . در تركیب ؛ " قانون گذار " گذار اسم فاعل است به

معنای نهادن و وضع كردن ، پس معنای تركیب قانونگذار ، واضع قانون می شود .

توجه : گذاشتن چون به معنی وانهادن ( ترک کردن و انجام ندادن ) هم می باشد

           اگر سپاسگزار را ،سپاسگذار بنویسیم معنای ؛ تشکر نکردن است .ویا ؛

           نماز گذاردم ، معنای ترک نماز می دهد (یعنی نماز را وانهادم و رها کردم )

ب – گزاردن : در فارسی به معنی ؛ اداء كردن امانت ، سخن ، خدمت و سپاس و نیز به

معنی ؛ تعبیر كردن و ترجمه كردن و شرح نمودن می باشد ؛ مثل : امانت گزار ، نماز گزار ،

حج گزار ، خواب گزار ، گزارنده ( مترجم ) ، گزارش ، گزاره .

بدین ترتیب در نوشته ها لازم است توجه شود كه اگر مقصود ؛ گذاشتن فیزیكی و قراردادن یا

وضع و رخصت دادن است از آن كلمه كه با " ذال " است استفاده شود و اما اگر مقصود ؛

انجام دادن ، ادا كردن ، تعبیر و ترجمه و تفسیر كردن است از آن كلمه ای استفاده شود كه با

" زاء " نوشته می شود.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیین نگارش حقوقی و فن دفاع ( 6 )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:چهارشنبه هفتم مردادماه سال 1394-11:58 قبل از ظهر

کروشه : (دو نبش )

 

نام نشانه

علامت

نام انگلیسی

كروشه

دو نبش

        [   ]

SEMICOLON

شرح ، كاربرد ، مثال

 

 

برای مشخص كردن واژه یا واژه هایی كه بر نوشته یا عنوان كتابی می افزایند ، آنرا در كروشه

قرار می دهند ، مثل : « سعدی بیشتر مطالب اخلاقی و داستانهای پند آموز خویش را در [

بوستان ‍‍] آورده است » . واژه « بوستان » در متن اصلی افتاده و در متن اصلاح شده آنرا در

كروشه می آورند تا نشانگر این باشد كه واژه فوق در متن اصلی نبوده است .

ــ اگر در ضمن مطلبی كه در پرانتز آورده شده ، لازم به جمله معترضه ای باشد ، آن جمله

معترضه را در كروشه قرار می دهند ، مثل : علامه اقبال ( كه نباید او را با علامه اقبال     [

متفكر بزرگ پاكستان ]    اشتباه كرد ) ، یكی از برجسته ترین مورخان معاصر ایران است .

ــ هرگاه ، نویسنده هنگام نقل قول ، بخواهد واژه یا مطلبی را كه خوانا نیست ، با حدس و

گمان نقل كند ، به همراه علامت سوال آن واژه را در كروشه قرار می دهد ، مثل : عوامل

موثر در مسأله عبارتند از : حقایق ، فروض و [ موازین ؟ ] .

 

آکولاد : (دو ابرو )

 

نام نشانه

علامت

نام انگلیسی

آكولاد / دو ابرو

      {     }

ACCOLAD

شرح ، كاربرد ، مثال

 

 

این نشانه برای تعمیم و در بر گرفتن موارد متعدد ، به بیان دیگر علامت انشعاب و رده بندی

است ، مثل :

    جمله خبری

    جمله پرسشی

    جمله تعجبی

   جمله امری

 

ایضاً :

نام نشانه

علامت

نام انگلیسی

ایضاً

            =

DITTO

شرح ، كاربرد ، مثال

 

 

این نشانه ، علامت تكرار كلمه یا مطلبی است ، مثل : مهمترین شركتهای تابعه وزارت نفت

عبارتند از : شركت ملی نفت ایران

                     =      صنایع پتروشیمی

                      =      گاز ایران

 

« بزرگ نمایــــــــــی »

ـــ برای برجسته نشان دادن یك كلمه ، شیوه هایی متداول است :

1 ــ  آن كلمه یا جمله را با خط معرب ( كج ) = ( ایتالیك ) می نویسند ، مثل : مجتمع   فولاد

        اهواز دارای دو واحد " ذوب آهن " است .

2 ــ  گاهی برای بزرگنمایی زیر واژه یا جمله خط می كشند ، مثل : متخصص تنها ،

        كارشناسی غیر مسئول است و متعهد ، كارشناسی مسئول .

3 ــ و گاهی برای بزرگ نمایی ، واژه ها را با حروف سیاه یا رنگی مشخص می كنند .

      مثل : كتاب بینوایانان شاهكار ادبی است .

                                               *******************

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیین نگارش حقوقی و فن دفاع ( 5 )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:چهارشنبه هفتم مردادماه سال 1394-11:57 قبل از ظهر

تیره بلند و کوتاه :

 

نام نشانه

علامت

نام انگلیسی

تیره بلند

تیره كوتاه

                ــــــــ

                 _

DASH HYPHEN

شرح ، كاربرد ، مثال

 

 

الف ـ تیره بزرگ

ـ این نشانه برای مشخص كردن موارد فرعی كلام یا عناوین جزئی و فرعی بكار می رود و

معمولاً در آغاز سطر و قبل از موارد فرعی قرار می گیرد ، مثل : رمز پیروزی انقلاب اسلامی

سه مطلب بود :

ـــ وحدت كلمه

ـــ ایمان به خدا

ـــ رهبری واحد امام خمینی ( ره )

     به عبارت دیگر این نشانه جایگزین : اعداد یا حروف تهجی می شود .

ب ـ تیره كوتاه

ـ برای جدا كردن اعداد یا حروف تهجی از مطلب ، مثل : كلمه بر سه قسم است :

1 ـ اسم                                                     الف ـ اسم

2 ـ فعل                                                     ب ـ فعل

3 ـ حرف                                                   ج ـ حرف

ـــ برای نشان دادن فاصله دو شهر ، مثل : تهران – اهواز ( یعنی فاصله تهران تا اهواز )

ـــ برای نشان دادن ابتدا و انتهای یك فاصله عددی مثل : 12 – 9 ( 9 تا 12 )

ـــ برای پیوستن دو كلمه كه مفهوم واحدی بخود گرفته باشند ، مثل : اعصاب حسی –  

    حركتی ، حدود هفت – هشت سال پیش

ـــ اگر دو كلمه پیوسته ، یا واژه ای مركب یا چند سیلابی كه از نظر لفظ یا مفهوم نتوانیم در

آخر سطر كنار هم جای دهیم و ناچار كلمه دوم را به سطر بعد ببریم از این نشانه استفاده

می شود ، مثل :  استعدادهای گونا ــ

 گونی كه در اختیار مدیران است ، به منزله . . .

 

 گیومه :

 

نام نشانه

علامت

نام انگلیسی

گیومه

     «          »

QUOTATION MARK

شرح ، كاربرد ، مثال

 

 

گیومه نشانه ای است برای جای دادن نقل قول مستقیم در آن ، مثل : استاد گفت : « برای

خدا قیام كن و در راه او رهرو باش »

تذكر :

نشانه های نقطه ، سوالی و تعجبی كه لازم است در پایان جملات نقل قول مستقیم قرار

داده شود ، همیشه بعد از گیومه قرار می گیرد ، مثال :

ــ پدرم گفت : « برای شركت در مراسم رحلت امام به تهران خواهم رفت . »

ـــ كدام مقام اعلام داشت : « قیمت ها افزایش داشته است » ؟

ـــ باغبان با حیرت گفت : « اسفند ماه و اینهمه شكوفه » !

دیگر كاربردهای گیومه :

ـــ برای نشان دادن مصراع یا بیت یا مطلبی كه از كسی وام گرفته ایم ، مثل :

گشایم ســــرنامه ای پر ز نام                              زگفتار « ســعدی » علیه السلام :

« به نام خــداوند جان آفرین »                            « حكیم ســـــخن در زبان آفرین »

ـــ برای نشان دادن طنز و نكوهش در قالب ستایش در عبارت ، مثل : « عجب گزارش روشنی

است ! » ، « او در ریاضی ( انیشتن ) است . »

ــ برای تمایز اسامی خاص ، مثل : جلسه هیأت وزیران به ریاست آقای « رفسنجانی »

   تشكیل شد .

ـــ برای بیان عناوین پستی و تلگرافی ، مثل : « نفت ملی – تهران »

 

دوکمان :( پرانتز )

 

نام نشانه

علامت

نام انگلیسی

دو كمان / پرانتز

        (  )

PARENTHESIS

شرح ، كاربرد ، مثال

 

 

پرانتز یا دو كمان نشانه ایست كه در آن ، توضیحات اضافی یا بیان مطالب فرعی را جای می ـ

دهند .

ــ گاهی جمله معترضه را در آن جای دهند ، مثل : كتاب «دستور زبان فارسی » تألیف پرویز

ناتل خانلری ( كه سیزده سال پیش توسط بنیاد فرهنگ سابق انتشار یافت ) . اثری ارجمند

است .

ــ برای توضیح لغات یا بیان واژه های نا مأنوس آنرا در پرانتز قرار می دهیم مثل : در گزارش

نویسی ، حقایق امر ( محتوای گزارش ) باید تأیید كننده موضوع باشد .

ــ برای توضیح یك اصطلاح ، مثل : در حكومتهای اریستوكراسی ( اشرافی ) مردم ، محكوم

    اراده اشراف و زورمندانند .

ــ هرگاه تقطیع كلمه ای را بخواهیم در كلام بیاوریم آنرا در پرانتز قرار می دهیم ، مثل :

استیفاء ( اس – تی – فاء ) یعنی گرفتن تمام حق یا حقوق است .

ـ هرگاه بخواهیم نام قبلی ، یا نام دو كس یا شهری ، و یا تخلص و لقب كسی را بیاوریم آنرا

در پرانتز قرار می دهیم ، مثل : اهواز ( ناصریه ) باختران ( كرمانشاه ) دهخدا ( علی اكبر )

ابوعلی سینا ( شیخ الرئیس ) ارسطو ( معلم اول ) فارابی ( معلم دوم )

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیین نگارش حقوقی و فن دفاع ( 4 )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:چهارشنبه هفتم مردادماه سال 1394-11:52 قبل از ظهر

علامت سئوال : (پرسش نما )

نام نشانه

علامت

نام انگلیسی

پرسش نما

؟

QUESTION MARK

شرح ، كاربرد ، مثال

 

 

این نشانه پس از جمله های پرسشی ( استفهامی ) مستقیم واقع می شود خواه در ابتدای

جمله یكی از ادوات پرسشی ( كه ـ چه ـ كدام ـ . . . ) و یا " آیا " آمده باشد یا این ادوات

نیامده باشد ، مثل : كار شما چیست ؟ ، كدام كیف را انتخاب كردید ؟ آیا مدیریت در پیشرفت

كار مؤثر است ؟

تذكر 1 : با قرار دادن این علامت در پایان جمله خبری ، جمله تبدیل به جمله پرسشی می

شود ، مثل : " سرپرست بخشنامه را مطالعه كرد . " ( جمله خبری ) " سرپرست بخشنامه

را مطالعه كرد ؟( جمله استفهامی )

تذكر 2 : اگر جمله پرسشی غیر مستقیم باشد نباید علامت سوال قرار داد بلكه در پایان

جمله نقطه می گذارند ، مثل : سرپرست از كارمند پرسید كه آیا كارش را انجام داده است .

ـــ گاهی برای نمایش مفهومی كه در خور تردید و ریشخند است از نشانه پرسش نما

    استفاده می شود ، مثل : " بقال خوش انصاف ( ؟ ) بجای رعایت حق همسایگی ، قند را

    به دو برابر قیمت حساب كرد"

ـــ این نشانه همچنین در پایان عنوان كتابی كه معنای استفهامی دارد و خود عنوان جزو

جمله ای است در می آید،مثل :" كتاب چه كسی می تواند مبارزه كند ؟ را مطالعه كرده ام.

 

الف /نقطه :(هیجان نما / علامت ندا )

 

نام نشانه

علامت

نام انگلیسی

 

هیجان نما ، الف ، نقطه

             !

EXCLAMATIONMARK

 

 

شرح ، كاربرد ، مثال

 

 

این نشانه در پایان كلمه ها یا جملات عاطفی ، تعجبی كه حاكی از هیجان یا تعجب یا

تأكیدند ، در می آید .

مثال : چه هوای خوبی ! ، عجب مهارتی داری ! ، مبادا دیر بیایی ! ، چه دیر ! ، چه عجب ! .

ـــ این نشانه پس از اصوات ( آفرین ، افسوس ، خدایا ، . . . ) كه بیان حالت روحی شخص را

می كنند ، در می آید ، مثل : آفرین ! ، آه ! ، افسوس ! ، خدایا ! ، زهی ! .

ـــ گاهی این نشانه علامت ندا واقع می شود ، مثل : " ملكا ! ذكر تو گویم كه سزاوار ثنایی "

ـــ ونیز در منادا .مثل : ملکا ! ، فرهاد !

 

تركیب دو نشانه ی، ؟ و ! در جملات :

گاهی كه گوینده جمله ای سوالی می آورد بدون آنكه انتظار پاسخ داشته باشد ، و

مقصودش از بیان جمله سوالی ، آنست كه :

ـــ معنا را بیشتر آشكار كند . 

ـــ تأكید بیشتری در ذهن شنونده ایجاد نماید .

اصطلاحاً اینگونه جملات پرسشی را ، " پرسشی تأكیدی " گویند ، در پایان جملات ، سوالی

یا تأكیدی دو نشانه سوالی و تعجبی را قرار می دهند ، مثل :

ـــ { مگر آدمی نبودی كه اسیر دیو ماندی ؟ ! } یعنی یقیقاً اسیر مانده .

ـــ { هیچ از خدا نمی ترسی ؟ ! } یعنی بی شك می ترسی .

 

کامــــــــا : (ویرگول )

 

نام نشانه

علامت

نام انگلیسی

ویرگول / كاما

         ،

COMMA

شرح ، كاربرد ، مثال

 

 

از این نشانه برای تفكیك واژه ها یا بخش های جمله و هرجا درنگ كوتاه لازم آید ، استفاده

می شود مثل : ناصر خسرو ، شاعر آزاده و توانای ایرانی در قرن پنجم هجری می زیست .

ـــ با این نشان از تكرار دو حرف عطف " واو " و " یا " بی نیاز می شویم .

ـــ هرگاه در جمله ، عطف بیان بیاید از این نشانه استفاده می شود ، مثل : كاركنان

   شركتهای ملی نفت ،گاز ، پتروشیمی و سایر شركت های تابعه وزارت نفت از یك قانون

   كلی استخدامی پیروی می كنند .

ـــ برای جلوگیری از اتصال واژه هایی كه در صورت پیوستگی كلمه ثالثی را بوجود آورد و

   خواننده را دچار ابهام می كند ، مثل : { ما ، مورمیان بسته ، روان بر درودشتیم . } كه اگر

   ویرگول بین " ما " و " مور " نگذاریم جمله بصورت " مامور میان بسته ، . . . " در می آید .

ـــ پیش از حرف ربط : { لیكن ، تا ، با وجود ، با این همه ، اما ، در صورتیكه ، زیرا ، } و نیز قبل

    از حروف شرط وقتی وسط جمله قرار گرفته باشد ، مثل :

   ــ در هر كاری خودتان سرمشق باشید ، تا بتوانید كاركنانتان را پرورش دهید .

   ــ  از هر فرصتی برای بالابردن سطح دانش خود استفاده كنید ، اگر نمی خواهید متوقف

     بمانید .

ـــ برای جدا كردن واژه های زائد كه بیشتر برای نشان دادن تردید می آورند ؛ مثل : شما ،

   ظاهراً از این جریان بی خبرید و نیز برای جدا كردن جملات معترضه ؛ مثل : دیروز ، چنانكه

   اطلاع داده شده ، بخشنامه مذكور تهیه شده است .

 

نقطه ویرگول : (جدایی نما )

 

نام نشانه

علامت

نام انگلیسی

نقطه ویرگول جدایی نما

         ؛

SEMICOLON

شرح ، كاربرد ، مثال

 

 

از این نشانه برای جدا كردن دو یا چند كلمه بیانی كوتاه كه با یكدیگر پیوند نزدیك دارند ،

استفاده می شود . بطور كلی هرجا درنگ بلند لازم آید و ظاهرا معنی یا عبارت تمام باشد ،

اما به نحوی خواننده منتظر ادامه مطلب باشد ؛ مثل : { درخت بهترین دوست انسان است ؛

نگذارید بچه ها شاخه هایش را بشكنند . }

در این نشانه ، نقطه زیر ویرگول علامت جمله كامل ، و ویرگول نشانه ادامه جمله است .

نقطه ویرگول گاهی جایگزین نشانه دو نقطه " : " می شود .

چند مثال :

{ در امور مالی دو اصطلاح " تسویه " و " تصفیه " زیاد بكار می رود و غالباً یكی بجای دیگری

می آید ؛ باید مفهوم آن دو واژه را دانست و در جای خود بكار برد . }

{ برقراری انضباط پایدار در هر جامعه ای ، جز بر اساس جلب میل و رغبت باطنی افراد آن

جامعه امكان پذیر نخواهد بود ؛ بنابراین قبل از بكار بردن هر نوع مقررات انضباطی ، بكوشید تا

احترام ، میل و رغبت باطنی افراد جامعه را جلب نمایید . }

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیین نگارش حقوقی و فن دفاع ( 3 )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:چهارشنبه هفتم مردادماه سال 1394-11:48 قبل از ظهر

فصل اول :

 

معرفی نشانه های نگارشی :

 

نقطه :

نام نشانه

علامت

نام انگلیسی

نقطه

              .

FULL STOP

شرح ، كاربرد ، مثال

 

نقطه در پایان جملات ساده و مركب ، خبری و انشایی ، مستقیم و غیر مستقیم ، عباراتی

كه معنای كامل و تمام دارد گذاشته می شود تا نشانگر این باشد كه مطلب تمام شده و

درنگ كاملا رواست . مثل : خدا بزرگ است .

قانون بایستی اجراء شود . هرگز با بی نظمی كار پیش نمی رود .

كاربرد دیگر نقطه :

ـــ پس از كلمات مفردی كه در پاسخ یا امر كسی باشد.مثل اینكه كسی از شما بپرسد :

"غذا خورده اید ؟ " و در پاسخ بگوئید :"  نه ."

ـــ پس از جملات محذوف كه راستی و دروغ در آنها مؤثر نیست ، مثل :" دارندگی  برازندگی .

ـــ پس از جملاتی همچون :" و من هم" . بدنبال جمله ای چون : "همه از مرگ رهیدند و من

    هم ."

ـ پس از هر كلمه شكسته و مختصر مثل : "ع . طباطبایی" و" دكتر ج . حیدری ."

ـ در پایان آدرس ها ، تلگرامها و عناوین پستی مثل :" كوچه شهید بهروزی ، پلاك 11 . تهران"

"شركت ملی نفت ایران . "

ـ پس از كلمات ختم كننده جمله ، مثل : الخ . ، والسلام . ، رك . ، و غیره .

ـ پس از عددهای اصلی یا حروف الفبا قرار می گیرد تا آنها را از هم تفكیك كند ، مثل :

  1. 2 . 3 . ، الف . ب . پ .

 

دو نقطه :

نام نشانه

علامت

نام انگلیسی

دو نقطه هشدار نما

                  :

COLON

                                                                       

    شرح ، كاربرد ، مثال

                                 

 

 

دو نقطه هشدار نما نشانه شرح است و در موارد زیر بكار می رود :

ـــ برای بازنمودن و بر شمردن پاره های یك كل یا تفصیل یك امر مجمل از دو نقطه استفاده

می شود ، مثل : گزارشها از نظر موضوع به سه دسته می شوند : توضیحی ، تحلیلی و

ارزشیابی

ــ پیش از نقل قول مستقیم ، مثل : گفت : كجا می روی ؟ گفتم : " مدرسه "

تذكر :

در نقل قول غیر مستقیم كه نقل كننده مطلب را از ربان خود بیان می كند نبایستی

" دو نقطه " گذاشت مثال : " به او گفتم كه سر وقت بیاید " (یعنی بعد از ؛گفتم ، دو

نقطه نمی گذاریم .)

ـــ میان نام نویسنده و نام كتاب ، بین عنوان اصلی و عنوان فرعی كتاب و مقاله و داستان ،

مثل : اسلام و حقوق بشر : زین العابدین قربانی

ـــ بین رقم ساعت و رقم دقیقه ، مثل : 6:50 بعدازظهر

ـــ برای تعریف یك مفهوم یا معنی كردن یك واژه ، مثل : تشبیه : ( یعنی ) مانند كردن كسی

یا چیزی/ سیف : شمشیر

ــ پس از عنوان نامه ، مثل : دوست گرامی :

ـــ گاهی بجای این نشانه، نقطه – ویرگول ( ؛ ) قرار می گیرد .

سه نقطه :

 

نام نشانه

علامت

نام انگلیسی

سه نقطه افتادگی نما

            ...

-

شرح ، كاربرد ، مثال

 

 

سه نقطه یا افتادگی نما نشانه بریدگی ، گسیختگی ، حذف و ادامه مطلب است و در موارد

زیر بكار می رود :

ـــ پس از كلمات بریده شده و نا تمام ، مثل : ناگهان دریافتم كه . . .

ـــ برای اظهار تأثر شدید كه به موجب آن گوینده پس از ادای هر كلمه توقف كند ، مثل :

      خدایا . . .

چگونه می توان مسئول بود و نسبت به . . . بی اعتنا ؟ !

ــ بجای كلمات : " و غیره . " و " الخ . " استعمال می شود ، مثل : جزوات درسی برق ، ابزار

دقیق . . . با مقتضیات صنعت و پیشرفت های علمی هماهنگ نیست .

ــ هرگاه این نشانه در پایان جمله قرار گیرد ، نقطه پایان جمله نیز بعد از آن قرار می گیرد ،

مثل : تشویق بجا از شرایط اساسی رشد كاركنان است . . .

 

چند نقطه : ( نقطه چین ELLIPIS MARK )

ــ چند نقطه به نشانه حذف كلی یك یا چند سطر نثر یا چند بیت شعر استعمال می شود ،

مثل :

نخواهی كه ضایع شود روزگار

به ناكار دیده مفرمای كـــــــار

. . . . . . . . . . . . . .

بسا اهل دولت به بازی نشست

كه دولت برفتش به بازی ز دست

ــ از چند نقطه یا نقطه چین برای پر كردن نام ، نام خانوادگی و سایر مشخصات استفاده می

شود ، مثل :    نام . . . . . .       نام خانوادگی . . . . . .        شماره پرسنلی . . . . . . .

شماره شناسنامه . . . . . . . .

 

 

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فن نگارش حقوقی و فن دفاع ( 2 )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:جمعه دوم مردادماه سال 1394-11:37 قبل از ظهر

ب ـ دسته بندی واژگان زبان حقوقی :

1 ـ كلماتی كه از واژگان عمومی و زبان عامه مردم گرفته شده :

ــ واژگانی كه از زبان عامه گرفته شده اند ولی از معنای عامیانه ی آن به دور        

    افتاده اند : مثل ؛ ترصیف ، ارتفاق ، درك ، حبس و . . . . كه ترصیف در لغت به معنی

پیوستگی منظم است و در اصطلاح حقوقی یعنی آجر یا سنگ چینی بصورت دیوار كه بطوری

در هم آمیخته شده باشند كه یك دیوار محسوب شود و نه دو دیوار به هم چسبیده و در

اصطلاح معماری اجزاء دو دیوار به هم قفل و بند شده باشند .

ــ واژگانی كه از زبان عامه گرفته شده و در حقوق معنای خاصی یافته اند : مثل ؛

اجازه ، اذن  و یا واژه ی تعریف که در لغت به معنای معرفی كردن و شناساندن است ولی به

موجب بیان ماده ی 164 قانون مدنی ؛ [ تعریف اشیاء پیدا شده ، عبارت است از نشر و اعلان

بر حسب مقتضیات وقت به نحوی كه عادتاً به اطلاع اهالی محل برسد . ]

ـــ واژگانی از زبان عامه كه معنای آن بطور مستقل تحول یافته: مثل ؛ مالكیت .

2 ـ واژگانی كه توسط حقوقدانان وضع شده و جنبه ی فنی دارند و متعلق به زبان

حقوقی هستند :مانند ؛ اهلیت ، اقاله ، اماره ، تصرف به عنوان مالكیت . . . .

3 ـ واژگانی كه تأسیس های حقوقی را مشخص می كنند و البته به زبان عمومی

نزدیك ترند : مثل ازدواج ، طلاق ، قرارداد ، بیع ، اجاره ، وصیت . . . .

توجه : تفكیك واژگان فنی از واژگان مربوط به تأسیس ها و نهادهای حقوقی دشوار است .

4 ـ در مقابل برخی از تعابیر حقوقی همچون واژگان معمولی بر زبان عامه رواج

یافته :مثل ؛ صورت مجلس ، شاكی ، عرض حال ، عارض . . . .

خلاصه اینكه حقوق واژگان خود را از واژگان زبان عامه به عاریت می گیرد ولی در كاربرد آن به

تعابیری توجه می كند كه برای بیان دقیق مفاهیم حقوقی مستعدترند . این گونه واژه ها در

معنای معمولی نمی توانند نیازهای فنی حقوقی را برآورد سازند . لذا به محض ورود به عرصه

ی زبان حقوقی ، معمولا معنی عام خود را از دست می دهند و معنای معین دیگری كه

مخصوص آن مقام و جایگاه حقوقی است به دست می آورند . مثل واژگان : سند ، طرف ،

شخص ثالث و دعوی كه در زبان حقوقی معنایی غیر از معنای معمولی خود دارند . و چونین

است واژه ی « غبن » كه به معنی گول زدن است و در اصطلاح فقه و حقوق عبارت از ؛

تملیك مال است به دیگری به زیاد تر از قیمتش با جهل طرف معامله . در این معنای حقوقی

غبن ، خدعه و گول زدن در تحقق غبن نقشی ندارد بلكه همین كه یكطرف معامله ( و یا دو

طرف ) به قیمت كالا جاهل باشند و كالا زیاده از قیمت روز به فروش برسد ، غبن محقق شده

است .

5 ـ وگاه واژه ایی مصطلح در علم و فن دیگر وارد زبان حقوقی می شود :مثل ؛

اعتبار ، گردش پول ، بازار ( اقتصاد ) ، نظم عمومی ( سیاست ) ، سوء رفتار ( اخلاق ) ،

امراض مسریه(پزشكی)

خلاصه : واژه های زبان حقوقی ؛

1 ـ واژگان گرفته شده از واژگان عمومی و زبان عامه ی مردم .

2 ـ واژگان اخذ شده از رشته های فنی .

3 ـ تعبیرهای مخصوص رشته حقوق هستند .

 

                                          **********************

تقسیمی دیگر در واژگان مستعمل در زبان حقوقی :

1 – دسته ای از این واژگان ناظر به عمل اند . مثل ؛ ترصیف / تحدید / وصیت / عقد / بیع /

قضاوت و . . . .

2 – دسته ای دیگر از واژگان حقوقی اسامی اصحاب اعمال حقوقی اند . مانند : شاكی /

مشتكی عنه/ موصی / عاقد / قاضی / متعهد / بایع و . . . .

3 – دسته دیگر از این واژه ها ، شناسای مؤسسات و تأسیس های حقوقی اند . مانند ؛

دادگاه / دیوان /دادسرا / اقامتگاه و . . . .

4 – برخی از این واژگان به صورت مجموعه های زوجی بسته هستند . مثل ؛ قراردادی /

قانونی ، نكاح / طلاق ، ولادت / وفات ، موصی / موصی له ، بایع / مشتری ، موجر / مستأجر

، ولی / مولی علیه ، شاكی / مشتكی عنه ، وكیل / موكل ، داین / مدیون ، وارث / مورث ،

مدعی / مدعی علیه ، جانی / مجنی علیه ، معیر / مستعیر و . . . .

5 – و گروهی دیگر بصورت مجموعه های باز هستند . مثل ؛ ( دادگاه كیفری / دادگاه حقوقی

/ دادگاه عمومی / دادگاه انقلاب . . . ) و یا ( دیوان عالی كشور / دیوان عدالت اداری / دیوان

محاسبات / دیوان كیفر كارمندان . . . ) و یا ( شركت سهامی عام / شركت سهامی خاص /

شركت با مسئولیت محدود / شركت تعاونی / شركت تجاری . . . )

مشكل كلمات متشابه در زبان حقوقی :

در بكارگیری كلمات متشابه و مشترك در متون حقوقی بایستی دقت نظر كافی را اعمال كرد

. مثلا واژه ی جرح :

ـــ در آیین دادرسی در مبحث جرح و تعدیل شاهد معنای رد صلاحیت شاهد را می دهد .

ـــ و در مبحث جرایم ، جرح به همراه ضرب ( ضرب و جرح ) وارد كردن جراحت و زخم به

دیگری را می رساند .

و یا واژه ی « حبس » ؛

ـــ كه در قانون مدنی مبحث وقف معنای نگاهداشتن و باقی گذاشتن اصل مال را می دهد .

ـــ و در مبحث ازدواج « مهریه » به معنای عدم تن دادن به روابط زناشویی تا گرفتن مهریه

      است .

ـــ و در قانون مجازات ، به معنای زندان كه نوعی مجازات مجرم است .

 

ج ـ جمله سازی و عبارت پردازی حقوقی :

نظر به اینكه زبان حقوقی برگرفته از ، زبان فقه و حقوق اسلامی ، زبان فارسی مشترك مردم

اصطلاحات و جملات حقوقی جدید برگرفته از ترجمه از زبانهای دیگر و فنون مختلف است ،

دارای ساختار واحدی نیست . سبك نگارش قانون ، تحریر احكام دادگستری ، تنظیم اسناد

توسط سردفتران ، متفاوت است گرچه همه متن حقوقی هستند . بدین ترتیب گرچه تلاش

برای وحدت ساختاری در متون حقوقی مطلوب است ولی تعیین زبان حقوقی مرجع دشوار

است . با این حال می توان برخی ضوابط در جمله بندی و عبارت پردازی را در نگارش متن

حقوقی لحاظ داشت .

                                         ********************

در نگارش و بیان حكم حقوقی :

ـــ این احكام صورت كلی داشته و چون فاعل یك مفهوم حقوقی است نه شخصی معین

بایستی به صورت مجهول بكار رود . مثل ؛ ‍[ در موارد ذیل منافع موقوفات عامه صرف بریات

عمومیه خواهد شد . ]

ـــ  در مقام بیان قواعد مبنایی و اصولی تركیب جمله به صورت منفی تنظیم می گردد . مثل ؛

[ وقف بر مجهول صحیح نیست . ] [ در بیع فاسد شفعه نیست . ]

ــ بكارگیری جمله های منفی به همراه تحدید ضابطه و یا دستوری دیگر . ( بصورت عام و

خاص ) مثل ؛ [ اموال غیر منقول محجور فروخته نخواهد شد ، مگر با رعایت غبطه ی او و

تصویب دادستان ]

ــ بكارگیری قید زمان و مكان برای هم آهنگی بین یك قاعده و ضابطه دیگر در جای دیگر . مثل

؛ [ حكم مذكور در ماده ی فوق . . . ] ( قید مكان ) ، [ در نكاح منقطع احكام راجع به وارثت زن

و مهر او همان است كه در باب ارث و در فصل آتی مقرر شده است . ] ( قید زمانی )

ــ قواعد بیان كننده سیر و سلوك ، به صورت رهنمود و با افعال « باید » و « نباید » و نظایر

آن ذكر می شوند و یكی از مفاهیم ذیل را افاده می كنند :

الف ـ بیانگر تعهد و تكلیف : مثل ؛ [ زوجین باید در تشییه مبانی خانواده و تربیت اولاد خود

با یكدیگر معاضدت نمایند . ]

ب ـ بیانگر منع : مثل ؛ [ موجر نمی تواند در مدت اجاره در عین مستأجره تغییری دهد كه

منافی مقصود مستأجر از استیجار باشد . ]

ج ـ بیانگر اجازه و اختیار : مثل ؛ [ جایز است واقف از منابع موقوفه سهمی برای عمل

متولی قرار دهد . ]  ، [ واقف می تواند شرط كند كه منافع موقوفه ما بین موقوف علیهم به

تساوی تقسیم شود و یا به . . . . ]

د ـ بیان تعهدات شخصی با بكارگیری فعل به صیغه ی مضارع و اول شخص : مثل ؛

[ این جانب متعهد می شوم . . . . ]

ه ـ بكارگیری صیغه ی سوم شخص معمولا ماضی نقلی برای بیان احراز یك واقعه

از سوی یك مقام قانونی واجد صلاحیت : مثل ؛ [ بدین وسیله اعلام می شود كه علی

اعتراف كرده است كه . . . . ]

و ـ تصمیم های اجرایی در متون حقوقی به صورت سوم شخص تحریر شده و یا با ضمیر « ما

» بیان می گردد . ( « ما » در جمله نشانگر مقام رسمی گوینده و حكم دهنده است . ) .

مثل ؛ [ هیات وزیران در جلسه مورخ . . . تصویب كردند . . . ]

دو خصوصیت زبان حقوقی :

1 ـ عمومیت :

ـــ احكام و قوانین و متونی كه با كلمات : هر / هیچ / هریك / هیچ كس / همه /

      كسی كه / هر كس . . . . نشانگر عمومیت اند  مثل ؛

ــ هیچ نوع مالیات وضع نمی شود مگر به حكم قانون

ـــ هر كس مالك حاصل كسب و كار خویش است و هیچ كس نمی تواند به عنوان مالكیت

نسبت به كسب و كار خود امكان كسب و كار را از دیگری سلب كند .

ـــ هر كس قصد ارتكاب جرمی كند و شروع به اجرای آن نماید . . . .

2 ـــ مفهوم دوام : مفهوم دوام از دیگر خصوصیت زبان حقوقی است . در این عبارات نگارنده

با استفاده از دو وجه اخباری ، صیغه ی مضارع یا مستقبل را بكار می بردتا در واقع ارزش

افعال را بدون توجه به زمان در نظر گیرد و منظور او بیان حقایق عام ، تعریف یا تذكر است

. مثل :

ـــ كلیه ی سكنه ی ایران اعم از اتباع داخله و خارجه مطیع قوانین ایران خواهند بود . . . .

ـــ كلیه دریافت های دولت در حسابهای خزانه داری كل متمركز می شود و همه ی پرداخت

    ها در حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام می گیرد .

 

                                      

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیین نگارش حقوقی و فن دفاع (1 )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:جمعه دوم مردادماه سال 1394-11:33 قبل از ظهر

           آیین نگارش حقوقی و فن دفاع  

مقدمه :

نگارش درمورد هر علم و فنی ، ادبیات خاص خود را دارد و نگارش حقوقی از این قاعده

مستثنا نیست . گفته شده : ( ادبیات حقوقی به علت مسئولیتی كه در آن نهفته

است ، دچار تضییق و محدودیت است . ) و لذا نویسنده ی یك متن حقوقی ( دادخواست

/ لایحه ) از سویی مواجه با لزوم ضبط دقیق حقایق خارجی است و از دیگر سو ، لازم است

ضوابط و اصطلاحات قانونی و قضایی را در نوشته ی خود رعایت كند .

ابزار وكلا و قضاوت در نگارش یك متن یاحكم حقوقی ، الفاظ و اصطلاحات است . و نویسنده

ناچار از بكار گیری الفاظ مناسب و اصطلاحات علم حقوق و قضاوت ست . مشكل دیگر

نویسنده ی یك متن حقوقی ، بكارگیری الفاظ عربی موجود در كتب فقهی و حقوقی است . با

عنایت به این نكته مهم  بنا به نظریه ی برخی از ادبای عرب ، در زبان عربی ، واژه ی

مترادف وجود ندارد . اغلب اینگونه واژه ها در قانون آمده كه نویسنده ی متن حقوقی بایستی

در بكارگیری هر واژه در جایگاه خود دقت لازم را بكار گیرد . مثلاً ؛ دو واژه ی « اذن » و 

«اجازه » كه به نظر یكسان می آیند ، در قانون و متن حقوقی دو معنای مخصوص به خود را

دارند .

اذن : اعلام رضای مالك ( یا نماینده قانونی او ) یا رضای كسی است كه قانون برای رضای او

اثری قایل شده است ، برای انجام دادن یك عمل حقوقی ( خواه عمل حقوقی از عقود و

ایقاعات باشد یا از تصرفات انتفاعی و یا استعمالی . . . . . ) اذن همیشه به فعلی تعلق می

گیرد كه هنوز واقع نشده است . و الا بعد از صدور یك فعل ، اگر رضایت به آن فعل داده شود ،

این اعلام رضایت را اجازه گویند نه اذن ( در ماده ی 124 و 1043 قانون مدنی این دو معنا خلط

شده ) .

عناصر وجودی و عدمی اذن :

1 ـ اذن اعلام رضاست از طرف كسی كه قانوناً صلاحیت این اعلام را داشته باشد .

2 ـ اذن یك عمل حقوقی است و ناشی از اراده است . یعنی عمل غیر ارادی نیست .

3 ـ در اذن قصد انشاء وجود ندارد . یعنی اذن دهنده هیچ چیز را از نظر حقوقی به وجود

اعتباری موجود نمی کند . بلكه فقط رفع مانع قانونی می كند . مثلاً ؛ تصرف در مال غیر قانوناً

ممنوع است . ولی اگر مالكی به دیگری اذن چونین تصرفی را بدهد ، در حقیقت فقط این منع

را برداشته نه اینكه تصرف در مال غیر را از ممنوعیت قانونی انداخته است .

4 ـ اذن هم در امور مالی ممكن است و هم غیر مالی

5 ـ اذن فی حد ذاته اقتضاء لزوم را ندارد . یعنی لازم نیست مگر اینكه وجه ملزمی بر آن

عارض شود . ( ماده 120 قانون مدنی )

6 ـ اذن همیشه به فعلی تعلق می گیرد كه هنوز واقع نشده است ( ماده 104

     قانون مدنی )

توضیح : در ماده 1043 قانون مدنی ، در حقیقت بایستی واژه ی اذن را به جای اجاره بكار می برد كه به نظر می رسد قانونگذار در بكارگیری الفاظ  مسامحه كرده است .

اجازه :

اظهار رضایت شخصی است كه قانون رضای او را شرط  تأثیر عقد یا ایقاعی دانسته است كه

از دیگری صادر شده است .   مشروط بر اینكه رضایت مزبور بعد از صدور عقد یا ایقاع

مذكور صادر شود . در ماده ی 247 قانون مدنی در خصوص مقبولیت معامله فضولی می گوید

؛ [ . . . . . . ولی اگر مالك یا قائم مقام او پس از وقوع ، معامله آن را اجاره نمود ، در این

صورت معامله صحیح و نافذ می شود . ]

هم چونین است در بكارگیری اصطلاحات حقوقی كه بایستی دقیقاً در جایگاه خود بكار رود .

بنابراین پیش نیاز نگارش یك متن حقوقی آشنایی با فقه اللغه و اصطلاحات مختص حقوقی

است و قبل از آن آشنایی با دستور زبان و آیین نگارش و شناخت نشانه های نگارشی است  

بر این اساس ، در این نوشتار ، مطلب را پس از تذكراتی برگرفته از مقاله ی دكتر حسن

حبیبی ، به معرفی نشانه های نگارشی ، شیوه نگارش بعضی از حروف و كلمات می پردازیم

و پس آنگاه وارد بحث اصلی یعنی ؛ آیین نگارش متون حقوقی خواهیم شد و در آخر مطالبی

 در فن دفاع در دعاوی حقوقی و كیفری را به بحث می گذاریم .

 

                           *************

قبل از آغـــــــــــاز :

( برگرفته از مقاله ی زبان حقوقی نوشته دكتر حسن حبیبی/وقتی این متن را در دست

نگارش داشتم خبر دارشدم که ایشان به رحمت ایزدی پیوست .روانش شاد  )

الف ـ بكارگیری صحیح واژگان و اصطلاحات حقوقی :

وقتی نویسنده ی یك متن حقوقی بخواهد از قانون و قواعد فقهی و حقوقی استفاده كند ،

لازم است در بكارگیری واژگان و اصطلاحات حقوقی دقت كافی را بكار برد و جایگاه آن

اصطلاح را با توجه به منظور ،مرعی دارد . برای روشن شدن مطلب ذیلا چند مثال را درج و

توضیح می دهیم .

1 ـ اصطلاح صلح : در حقوق مدنی واژه ی صلح به دو معنی استفاده شده ؛

ـ  به معنی ، رفع تنازع موجود

ـ  به معنی ، جلوگیری از تنازع احتمالی

و این واژه در حقوق بین الملل ، هم به معنای ؛ آشتی و حل و فصل مسایل موجود میان دو

دولت بكار رفته است . و هم به معنای ؛ آشتی و حل و فصل مسایل بین دو دولت در حال

جنگ . و این در حالی است كه واژه ی صلح در لغت به معنای آشتی بین متخاصم است و

برای جلوگیری از تنازع احتمالی وضع نشده است .

در چونین حالتی ، نگارنده ی متن حقوقی یا بایستی از واژگان تثبیت شده در معنایی واحد

استفاده كند و در غیر این صورت انتخاب واژه بایستی مبتنی بر تعریف اصطلاحی در قانون یا

متن پذیرفته شده ی حقوقی باشد .

2 ـ حق رجوع : رجوع در لغت به معنای مراجعه كردن و بازگشتن است . ولی این واژه در

ماده 260   قانون مدنی ( در خصوص معامله فضولی ) به معنی مراجعه كردن به طرف دیگر

معامله است و در ماده ی 1184 قانون مدنی ( در خصوص طلاق رجعی ) به معنی ؛ بازگشت

به حالت قبل و انصراف از طلاق و جدایی است .

ملاحظه می شود كه این دو واژه ی مثال ، ( صلح و رجوع ) كاملا بر یك واقعیت حقوقی

انطباق ندارند و بنابراین لازم است با توضیحی همراه شود تا مثلا ؛ انواع صلح از یكدیگر

متمایز گردند .

البته بایستی توجه داشت كه ؛ اغلب مصطلحات حقوقی مانند دو مورد مثال نیست و معنای

اصطلاحی با معنای لغوی مطابقت دارد . مثلا ؛

ــ درك ( به فتح دال و راء ) در « ضمان درك »، این همخوانی معنا با اصطلاح وجود دارد زیرا ،

درك به معنی لحوق و به دنبال آمدن است كه در این اصطلاح بیانگر مسئولیتی است كه برای  

بایع در مورد مستحق للغیر در آمدن مبیع حاصل می شود .

ــ و یا « حجر » ( به فتح حاء ) ، به معنای منع است و محجور كسی است كه از تصرف در

مال خود ممنوع باشد .

3 ـ دقت در نامیدن جرمها و تأسیسات حقوقی :

ـ وقتی در متنی بخواهیم فردی را به قتل متهم كنیم لازم است به معنای دقیق و اصطلاحی

این عنوان مجرمانه توجه داشت . مثلا ؛ اگر قتل را شبه عمد تلقی كرده اید ، به تعریف این

قتل در قانون مراجعه و از صحت انتساب مطمئن گردید .

ـ و یا مثلا در پرونده ای بخواهید شخصی را مقصر در ایراد خسارتی قلمداد كنید . اكتفا به

معنی لغوی تقصیر كافی نیست بلكه لازم است تعریف « تقصیر » را از ماده ی 953 قانون

مدنی بر گزینید كه می گوید ؛ تقصیر اعم است از تفریط و تعدی . حال بایستی معنای تفریط

و تعدی را هم روشن كنید . برای این كار بایستی به مواد ؛ 951 و 952 قانون مدنی مراجعه

شود . و در تعریف تعدی در ماده ی 951 ، اصطلاح « اذن » بكار رفته كه لازم است معنای

حقوقی اذن را هم معلوم كرد .

4 ـ دقت در انتخاب واژگان به نظر یك معنی :

برخی از واژگان حقوقی از وضوح كامل و دقت و صراحت برخوردار دارند و لذا تشابه معنایی

عرفی این واژگان نبایستی نگارنده را به تسامح بیندازد . بلكه باید دقت شود ، اصطلاح و تعبیر

مورد استفاده ، معنای ویژه ی مورد نظر را داشته باشد . مثلا ؛ ممكن است در نظر عامه ؛

علی الحساب و بیعانه / تاجر و بازرگان / مزاحمت و غصب / اذن و اجازه ، چندان

معنای متفاوتی نداشته باشند ولی یك حقوقدان و نگارنده ی متن حقوقی لازم است به

مفاهیم مختلف این واژگان توجه كامل داشته باشد و با روشن ساختن هر یك ، واژه ی مورد

نظر متن را بكار گیرد . فراموش نكنیم كه « منابع حقوقی » ضامن صحت زبان و متن

حقوقی است لذا در نگارش متن حقوقی رجوع به تعاریف مندرج در قانون و منابع

حقوقی لازم است .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

احاله ی کیفری ( 2 و پایانی )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:چهارشنبه بیست و چهارم دیماه سال 1393-10:15 بعد از ظهر

شیوه های احاله پرونده از یک حوزه قضایی به حوزه ی قضایی دیگر :

یکم ــ احاله درون استانی :

احاله یک پرونده از یک حوزه قضایی به حوزه قضایی دیگر در همان استان .

در چونین حالتی احاله به درخواست دادستان عمومی و انقلاب حوزه ی مبدأ و موافقت رئیس

شعبه ی اول دادگاه تجدیدنظر همان استان صورت می گیرد .

دوم ــ احاله برون استانی :

احاله پرونده از حوزه قضایی یک استان به حوزه ی قضایی استان دیگر .

که در این حالت ، احاله به درخواست دادستان عمومی و انقلاب حوزه ی مبدأ و موافقت

دیوانعالی کشور صورت می گیرد .

سوم ــ احاله درون یا برون استانی ( به منظور حفظ نظم و امنیت ) :

در اینگونه موارد ، یعنی به منظور حفظ نظم و امنیت ، احاله به تشخیص رئیس قوه ی قضائیه

یا دادستان کل کشور و پس از موافقت دیوان عالی کشور صورت می گیرد .

توجـــــــــه :

 احاله در شعب یک دادگاه / یا مجتمع قضایی در شهرهای بزرگ محقق نمی شود

نکته :

با توجه به اطلاق و کلیت ماده 62 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1378 و عدم

صراحت در ممنوعیت احاله پرونده از دادگاه تجدیدنظر استان به استان دیگر ، و نیز با عنایت به

فلسفه احاله و امکان نقص تحقیقیات در مرحله ی بدوی ، به نظر می رسد ، احاله پرونده

ی کیفری ، از مرجع تجدیدنظر یک استان به مرجع تجدیدنظر استان دیگر بلا اشکال باشد .

( و لازم نیست درخواست احاله از طرف دادگاه رسیدگی کننده ی بدوی باشد . )

توجه به یک نکته :

ــ در شیوه ی احاله درون استانی و بیرون استانی درخواست دادستان عمومی و انقلاب

مبنی بر احاله پرونده به مرجع دیگر بایستی مورد موافقت مرجع عالی ( یعنی ؛ رئیس شعبه

ی اول دادگاه تجدیدنظر همان استان و دیوانعالی کشور ) قرار گیرد . اما در موردی که حفظ

نظم و امنیت ایجاب کند ، و احاله به تشخیص رئیس قوه قضائیه ویا دادستان کل کشور صورت

گیرد ، موافقت کننده ، دیوانعالی کشور است . ( در حقیقت تقابل مقام عالی قضایی و مرجع

عالی قضایی ) در این حالت آیا ، موافقت مرجع عالی مخدوش نشده ؟ و در صورت عدم

موافقت دیوانعالی کشور ، تشخیص ویا پیشنهاد رئیس قوه قضائیه بلا اثر می شود ؟ که در

 این صورت مقام ایشان مخدوش نخواهد شد ؟

ــ در پاسخ به این پرسش می توان گفت ؛ احاله ، استثنایی است بر قاعده ی صلاحیت

محلی . و این استثناء و تغییر صلاحیت نبایستی عام و فراگیر شود . بطوریکه هر قاضی به

 بهانه ی احاله ، رسیدگی به پرونده را از خود سلب کند . و لذا موافقت مرجع عالی را لازم

دارد . اما در خصوص احاله به منظور حفظ نظم و امنیت ، بایستی گفت ؛ رئیس قوه قضائیه

مقام عالی است و نه مرجع عالی قضایی . و ریاست ایشان بر قوه ، ریاست اداری است و نه

ریاست قضایی . بدین ترتیب لزوم موافقت دیوانعالی کشور ، مقام عالی ایشان را مخدوش

نمی نماید . ضمن اینکه ، این شیوه ی احاله به دستور قانون است ( ماده ی 64 ق . آ . د .

ک ) . لذا دیوانعالی می تواند مخالفت کند .  

احاله در مورد پرونده ی کیفری روحانیون :

ــ احاله کیفری موضوع دادگاههای ویژه ی روحانیت هم بدون هیچ قید و شرطی پذیرفته شده

    است .

ــ بنابراین با وجود ؛ متهمین بیشتر در یک حوزه ویا دور بودن دادگاه صالح نسبت به محل وقوع

جرم ، در دادگاه ویژه ی روحانیت هم احاله صورت می گیرد و می توان قانون آیین دادرسی

کیفری را مورد عمل قرار داد .

ــ احاله در دادگاه ویژه ی روحانیت با تقاضای دادگاه مبدأ و موافقت دادستان مضوب رهبری

   صورت می گیرد .

شرایط احاله ی کیفری :

ــ وجود و تحقق موارد احاله مندرج در مواد 63 و 64

ــ تقاضای مرجع مبدأ

ــ موافقت مرجع رسیدگی کننده به درخواست احاله

 

 

بیان چند نکته :

ــ متهم یا شاکی حق درخواست احاله را ندارند . اما می توانند مراتب را به رئیس حوزه

قضایی اعلام و پیشنهاد نمایند .

ــ قاضی رسیدگی کننده نیز در احاله جایگاه اساسی ندارد . واین رئیس حوزه قضایی است

که درخواست احاله می کند .

ــ شایسته است در حالت درخواست احاله از سوی رئیس قوه قضائیه یا دادستان کل کشور ،

دادگاه مقصد نیز مشخص گردد تا پس از موافقت دیوانعالی ، پرونده مستقیماً از دادگاه بدوی

به دادگاه مقصد ارسال شود .

ــ وقتی احاله ای صورت گرفت ، امکان صدور مجدد آن از ناحیه ی دادگاه مقصد یا محال علیه

وجود دارد ( چون هدف از احاله سهولت در رسیدگی است . )

ــ وقتی احاله انجام شد ، اگر دادگاه محال علیه معتقد به صلاحیت ذاتی خود نداشت ، می

  تواند با صدور قرار عدم صلاحیت ، پرونده را به مرجع صالح ارسال نماید .

ــ هرگاه پرونده به دادگاهی احاله شود ، آنگاه جرایم دیگری کشف شود که منتسب به متهم

  باشد ، دادگاه محال علیه حسب مورد ؛

ــ مطابق با قواعد صلاحیت ها عمل می کند

ــ لذا ممکن است ؛ قرار عدم صلاحیت صادر کند . / یا رسیدگی توأمان صورت دهد . و یا طبق

صلاحیت اضافی عمل نماید .

نکته آخر :

مرجع رسیدگی به درخواست احاله هماره باید از حیث درجه ، بالاتر از دادگاه درخواست

دهنده باشد .

بنابراین :

ــ در احاله ی پرونده از حوزه ای به حوزه ی دیگر یک استان ، موافقت شعبه اول دادگاه

تجدیدنظر همان استان را که از لحاظ درجه بالاتر است ، لازم دارد .

ــ و احاله ی پرونده از حوزه یک استان به استان دیگر ، موافقت دیوان عالی کشور که مرجعی

  بالاتر است را نیاز دارد .  

 

احاله در قانون آیین دادرسی مصوب 1392 (جدید):

موضوع احاله در مواد 418 تا420 قانون مذکور ذکر شده است.حسب این قانون:

ــ احاله درون استانی :حسب مورد به درخواست دادستان یا رییس حوزه ی

           قضایی مبدأ وموافقت شعبه ی اول دادگاه تجدید نظر استان .

ـــ احاله بیرون استانی :به درخواست همان اشخاص و موافقت دیوان عالی

                                    کشور .

ـــ در جرایم در صلاحیت سازمان قضایی نیروهای مسلح :

     حسب موردبه درخواست دادستان نظامی یا رییس سازمان قضایی استان

     با موافقت رییس سازمان قضایی نیروی مسلح .

ـــ احاله به منظور حفظ نظم و امنیت : بنا به پیشنهاد رییس قوه قضاییه یا

       دادستان کل کشور و تجویز دیوانعالی کشور .

ـــ احاله در جرایم نیروهای مسلح به منظور حفظ نظم و امنیت :

    رییس سازمان قضایی نیروهای مسلح ، به منظور حفظ نظم و امنیت عمومی

   و رعایت مصالح نیروهای مسلح می تواند،پرونده را به حوزه ی دیگر احاله کند.

                               ***************

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

احاله کیفری ( 1 )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:چهارشنبه بیست و چهارم دیماه سال 1393-01:03 قبل از ظهر

احاله ی امر کیفری :

معنا و تعریف احاله : احاله در لغت به معنای واگذار کردن کار به دیگری است . و در

اصطلاح حقوقی ( حقوق جزا ) ، به معنای خروج دادگاه از صلاحیت محلی ، برای پاره ای از

مصالح . ( گاهی برای رعایت بعضی مصالح اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ویا جهات علمی

، رسیدگی به امری جزایی از مرجعی که طبق قانون برای رسیدگی به آن دارای صلاحیت

محلی است به یک مرجع دیگر که هم عرض آن است ، ارجاع می شود . )

در احاله ، جرمی که باید بر حسب اقتضای صلاحیت محلی در دادگاه معینی رسیدگی شود.

در دادگاه هم عرض آن رسیدگی می شود . احاله با اذن دادگاه عالی برتر از دادگاههای هم

عرض صورت می گیرد .

احاله دعوای جزایی ، از حوزه ای به حوزه ی دیگر ، در هر مرحله ای از تحقیقات مقدماتی ویا

دادرسی صورت می گیرد .

نکته 1 :

احاله استثنایی به قاعده ی صلاحیت محلی است . بدین معنی که ؛ احاله ، فقط در

صلاحیت محلی ، و تحت شرایط قانونی اعمال می شود و در مورد صلاحیت ذاتی مصداق

نداشته و نمی توان از آن استفاده کرد .

نکته 2 :

قاعده ی صلاحیت ذاتی مربوط به قوانین آمره است ، و لذا نمی توان خلاف آن عمل کرد . ویا

از آن عدول کرده پرونده را به مرجع دیگر احاله کرد .

نکته 3 :

احاله امری الزامی نیست ، بلکه اختیاری است .

نکته 4 :

به استناد احاله ، نمی توان صلاحیت ذاتی مراجع کیفری را تغییر داد .

 

مواد قانونی احاله :

ــ احاله پرونده ی کیفری در مواد 62 تا 64 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1378 ذکر شده

است .

ــ سابقه ی مبحث احاله به مواد 205 تا 207 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1290 می

رسد . که در آن ، به شرایط و مرجع رسیدگی به درخواست احاله اختصاص داده شده بود .

ــ آقای دکتر آخوندی در کتاب آیین دادرسی کیفری خود بیان می دارند که ؛ قانون آیین

دادرسی کیفری جدید ( منظور مصوب 1378 ) احاله کیفری را بر مبنای موازین قضایی

در مواد 62 و 63 بیان می کند . ولی در ماده 64 مطلب جدیدی عنوان شده است . و آن ؛

احاله پرونده به منظور حفظ نظم و امنیت به مرجع قضایی دیگر با تشخیص رییس قوه

قضاییه یا دادستان کل کشور و موافقت دیوان عالی کشور می باشد .

ایشان معتقدند که این مقررات ( یعنی احاله به منظور حفظ نظم و امنیت ) خارج از

استانداردهای موجود جهانی و محروم کردن اصحاب دعوا از محاکمه در دادگاه صالح قانونی

است . و لذا آشکارا ، با اصل 34 قانون اساسی و اصول حقوق بشر مغایرت دارد . ایشان بیان

می دارند که ؛ [ فلسفه ی اصلی احاله کیفری ، تأمین عدالت قضایی واقعی است .

وقتی حاکم دادگاه رسیدگی کننده ، بنا به علل و جهاتی که مبنای قانونی دارد و خود

تشخیص می دهد نتواند بدرستی اجرای عدالت را تأمین کند ، درخواست احاله می نماید به

این ترتیب شرط اصلی احاله کیفری ، درخواست مرجع رسیدگی کننده است . در

حقیقت مهمترین رکنی که احاله کیفری را توجیه می کند ، همین درخواست می باشد (

یعنی درخواست احاله از طرف مرجع رسیدگی کننده ) . بدون این درخواست هر اقدامی

صورت گیرد ، مستبدانه بوده و سبب نفوذ در قضاوت می گردد . ]

تــــــــــوجه :

آقای آخوندی با احاله به منظور حفظ نظم و امنیت مخالف نیست . بلکه مخالفت ایشان با ؛

مرجع تشخیص علت احاله است . که در ماده ی 64 ، رئیس قوه قضائیه یا دادستان کل

کشور را بعنوان مرجع تشخیص معرفی کرده و این حالت را دخالت و نفوذ در اجرای عدالت

توسط قاضی یا مرجع رسیدگی کننده می دانند .

در اصل 34 قانون اساسی اشعار می دارد ؛ [ ...... و هیچ کس را نمی توان از دادگاهی که به

موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد . ]

علی هذا ، به نظر می رسد مفاد ماده ی 64 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1378 با این

بخش از اصل 34 مغایرت داشته باشد .

این ایراد را ، معاون امور حقوقی و پارلمانی دادگستری اینگونه پاسخ داده اند :

[ وقتی قانون به قوه قضائیه یا دادستان کل اجازه دهد با تأیید دیوان عالی کشور در مواردی

دادگاه را معین و پرونده ای را به آن دادگاه بفرستند ، آیا این دادگاه همان دادگاهی نیست که

به موجب ذیل اصل 34 اصحاب دعوا حق مراجعه به آنجا دارند ؟ کجای این قانون مغایرت آشکار

با اصل مزبور دارد ؟ و این چه مغایرت آشکاری است که شورای نگهبان به آن پی نبرده است

؟ ] .......

توضیحات آقای دکتر آخوندی بر این پاسخ :

ــ مهمترین رکنی که احاله ی کیفری را توجیه می کند ، درخواست حاکم دادگاه

   رسیدگی کننده است که اشراف کامل به موضوع پرونده و مقتضیات محل و

   موانع و مشکلات صدور رأی از روی بی غرضی دارد می باشد . رئیس قوه

   قضائیه و یا دادستان کل کشور این اشراف را ندارند .

ــ تالی فاسد ماده 64 روشن است و مغایرت آن با اصل 34 قانون اساسی نیاز به گفتن ندارد .

ــ عدم توجه اعضای محترم شورای نگهبان در این خصوص ، نمی تواند تأثیری در ماهیت امر

داشته باشد .

ــ رئیس قوه و دادستان کل ، حاکم دادگاه رسیدگی کننده نیستند تا از مشکلات علمی

پرونده باخبر باشند . اقدام آنان بدون درخواست حاکم دادگاه با هیچ معیار قضایی سازگار

نیست و سبب اعمال نفوذ در پرونده ها و تغییر ناصواب صلاحیت ها می شود .

موارد احاله کیفری :

1 ــ وجود اکثریت متهمین در حوزه ی دیگری ، موجب احاله ی پرونده به آن حوزه می گردد

( در قانون مصوب 1290 وجود اکثریت شهود در حوزه ای موجب احاله به آن شعبه می شده

است . )

2 ــ اگر محل وقوع جرم از دادگاه صالح دور باشد ، به نحوی که در دادگاه دیگر به علت

نزدیک بودن محل وقوع جرم ، رسیدگی سهل تر و بهتر صورت گیرد ، پرونده به دادگاه نزدیک

به محل وقوع جرم احاله می گردد .

ــ ملاک تشخیص نزدیک یا دور بودن دادگاه به محل وقوع جرم ، راه ههای اصلی زمینی است

، نه راههای فرعی و میان بر و یا راههای هوایی .

ــ گاه در حوزه های قضایی که از وسعت زیادی برخوردار است ، بین محل وقوع جرم و دادگاه

صالح به رسیدگی فاصله ای زیاد است ودر عین حال ، بین محل وقوع جرم و دادگاهی دیگر

خارج در حوزه قضایی محل وقوع جرم ، فاصله نزدیک تری ، پرونده به آن دادگاه نزدیک به محل

وقوع جرم ولی در حوزه ی دیگر قضایی احاله می شود .

3 ــ به منظور حفظ نظم و امنیت :

یکی دیگر از موجبات احاله کیفری ، حفظ نظم و امنیت در محل دادگاه رسیدگی کننده است

. مثلاً ، در مواردی که جانی مرتکب جنایات زیاد و شنیعی شده باشد و بیم آن رود که مردم

قبل از محاکمه و صدور حکم ، هجوم برده و متهم را به قتل برسانند ویا موجب بی نظمی در

شهر شوند ، ویا جو عمومی به گونه ای باشد که شهود نتوانند در کمال اطمینان مالی و

جانی ادای شهادت نمایند ، درخواست احاله می گردد .

4 ــ در جرایمی که در صلاحیت سازمان قضایی نیروهای مسلح است ، رئیس این

      سازمان می تواند به منظور حفظ نظم و امنیت عمومی و رعایت مصالح نیروهای

       مسلح ، پرونده را به حوزه ی قضایی دیگر احاله کند .

خلاصه اینکه : در چهار مورد پرونده کیفری به دادگاه دیگر احاله می گردد :

1 ــ وجود بیشتر متهمین در آن حوزه قضایی

2 ــ دور بودن محل وقوع جرم از دادگاه صالح به رسیدگی

3 ــ رعایت نظم و امنیت

4 ــ رعایت مصالح در پرونده های نیروی مسلح

 

                     ( ادامه دارد ....)



 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پیام و سخنی با دوستان .....

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:یکشنبه هجدهم آبانماه سال 1393-03:15 قبل از ظهر

با درود و سپاس از لطف دوستان که وبلاگ مرا مورد عنایت خود قرار می دهند .


1 ـــ شوربختانه نمی توانم به سئوالات دوستان پاسخ دهم .

2 ـــ به علت مشغله قادر نیستم پیام ها و ..... به موقع مطالعه کنم . از این جهت پوزش مرا بپذیرید .

3 ــ سفیر قانون به معنای : پیام آور قانون است و لذا املای آن غلط نیست .


                                                          با سپاس مجدد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قاعده ی ضمان ید ( پایانی )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:یکشنبه هجدهم آبانماه سال 1393-03:04 قبل از ظهر

استثنایی بر قاعده ی ضمان ید :

ــ به موجب قاعده ی ضمان ید ، اصل بر اینست که ؛ هر کس مالی را از دیگری بدون مجوز به

  تصرف درآورد ، ضامن استرداد عین و پرداخت خسارت تلف و جبران منافع زمان تصرف مال

  است .

ــ اما ، بر این قاعده ، استثنایی است ، و آن یدامین ( تصرف مال دیگری با اجازه ی صاحب

مال ) می باشد . به موجب این استثناء ، بعضی از ایادی که بر مال غیر مستقر می گردد ،

متصرف در قبال اصل و تلف مال مورد تصرف ( در شرایطی ) ضامن خسارت نیست .

مستند عدم ضمانت یدامین :

1 ــ آیه ی ، ما علی المحسنین من سبیل ( سخت گیری بر اشخاصی که می خواهند

       احسان کنند نیست . )

2 ــ حدیث نبوی ؛ لیس علی الامین الا الیمین ( بر شخص امین جز سوگند چیزی نیست )

اقسام یدامین :

1 ــ وقتی متصرف ( امین ) از طرف مالک یا قائم مقام شرعی و قانونی او ، مأذون به تصرف

      باشد . مثل ؛ اجاره / عاریه / شریک / مضارب و ......

2 ــ دیگر زمانی که مالی در معرض تلف باشد به مسلمین جواز شرعی داده شده که در آن

      تصرف کنند . مثل ؛ مال پیدا شده ( لقطه ) . که پیدا کننده مال در صورتی که قصد بهره

      برداری و خیانت نداشته باشد ، یدش امانی و لذا در صورت تلف مال پیدا شده ، ضامن

        نیست . ( جواز در این نوع ید امین ، حکم شرع است ) .

استثنایی بر استثنای عدم ضمانت امین :

اگر عدم ضمانت امین را اصلی بدانیم بدین معنی که ؛ امین در صورت تلف مال مکلف به

جبران خسارت نیست ، استثنایی بر این اصل است . بدین معنی که امین هم ضامن

جبران تلف مال خواهد بود .

مواردی که امین ضامن می شود :

1 ــ وقتی که امین در مال مورد تصرف تعدی و تفریط کند که در این صورت امین قطعاً در قبال

      تلف مال ضامن است .

2 ــ وقتی که در زمان تصرف ، تعدی و تفریطی صورت نگرفته ولی در عین حال ، متصرف

ضامن جبران خسارت تلف مال است . این موارد و مصادیق عبارتنداز :

الف ــ ضمانت عین معامله : ( ضمانت خریدار )

مثلاً وقتی شخصی که قصد خرید کالایی را دارد ( مثلاً ، ظرفی بلور ) و آن کالا را برای

ملاحظه و ارزیابی اوصاف به دست می گیرد ، و کالا از دستش می افتد و می شکند و

خسارت می بیند . در این حالت گرچه تعدی و تفریطی صورت نگرفته ، ولی خریدار ضامن

جبران خسارت تلف کالاست . در این مورد ، خریدار از طرف فروشنده جواز ملاحظه ی کالا را

داشته و لذا در قبض مال مأذون بوده است

ب ــ ضمانت تلف قبل از قبض : ( ضمانت فروشنده )

بنابر قاعده ی ؛ [ کل مبیع تلف قبل قبضه فهو من مال البایع ] . هر مبیعی قبل از قبض

تلف شود ، از مال بایع محسوب می شود ، اگر مال ( مبیع ) قبل از قبض مشتری ( نزد

فروشنده ) تلف شود ، در صورت مطالبه ی مشتری ، بایع ضامن پرداخت ثمن کالای پرداخت

شده ، یا مثل ویا قیمت کالاست . ( هر چند فروشنده تعدی و تفریطی هم نکرده باشد . )

ج ــ ضمانت صنعتگران و کارگران :

ــ اگر کارگر و صنعتگری مواد اولیه ای را از مالک بگیرد ( تا مثلاً ، پیراهن درست کند ) و مال

(حتی ) بدون تعدی و تفریط و خروج از حد اذن مالک ، تلف شود در قبال مالک ضامن است .

( نظر برخی ار فقها بنابر قاعده ی اتلاف )

ــ برخی دیگر فقها را نظر بر آنست که ؛ ضمانت کارگر و صنعتگر در قبال صاحب مال وقتی

است که عامل ( کارگر ) از حد اذن مالک خارج و موجب خسارت به مال گردد . ( زیرا ، صنعتگر

از طرف مالک در ساخت مأذون است و اذن دافع ضمان است . مگر صنعتگر از حد اذن مالک

خارج شود . )

رد این نظر : مالک به صنعتگر اجازه ی اصلاح و ساخت کالایی را داده ، نه خرابی و تلف

مال را . لذا ، اذن مالک دافع ضمان اتلاف نیست .

د ــ ضمانت باربران :

در خصوص ضمانت باربر در حمل و انتقال کالا و تلف و خسارت به آن دو نظر وجود دارد :

ــ طبق قاعده ی اتلاف باربر ضامن است .

ــ چون خسارت وارده به مال در حال حمل ، به علت حادثه ای و سقوط مال بوده و باربر

نقشی در آن نداشته ، مورد از مصادیق تلف است و نه اتلاف . لذا باربر ضامن تلف کالا نیست

ه ــ ضمانت در قبال مال قبض شده به عقد فاسد :

اگر به موجب عقد فاسدی ، مالی قبض شود دو طرف عقد نسبت به اموال رد و بدل شده

ضامن هستند . مثلاً ، بیعی به عقد فاسد صورت می گیرد . و کالا را خریدار و ثمن را

فروشنده قبض می کنند . در چونین عقدی خریدار نسبت به استرداد کالا و در صورت تلف

جبران خسارت ضامن است . و فروشنده نسبت به استرداد ثمن و در صورت تلف ، جبران

خسارت ضامن خواهد بود .

مستند شرعی این مسئله ، قاعده ی ؛ [ ما یضمن بصحیحه ، یضمن بفاسده ] است .

به معنای ؛ هر آنچه صحیح آن ضمان آور باشد ، فاسد آن هم ضمان آور است . در موارد

پنجگانه اخیرالذکر ، متصرف امین گرچه مرتکب تعدی و تفریطی نشده در قبال تلف مال ضامن

خواهد بود .

نکات پایانی :

1 ــ قاعده ید : از جمله ی قواعد فقهی است ( و نه قاعده ی اصولی )

2 ــ تعریف تفریط : تفریط آن است که شخص حافظ مال ، درست مال را حفظ نکند و در

نگهداری آن سستی نماید به گونه ای که مال ضایع یا تلف شود . مثل ؛ سستی نگهبان در

حفظ مال که موجب تلف آن شود .

3 ــ تعریف تعدی : تعدی آن است که شخص امین بر خلاف معهود یا معروف در مال مورد

امانت تصرف کند . مثل اینکه ، امین لباسی را از مالک می گیرد تا نگهداری کند ، ولی از آن

استفاده کرده و آن را می پوشد . در اینجا امین ، که قرار بوده فقط لباس را نگهداری کند ،

تعدی کرده و آن را مورد استفاده قرار داده و پوشیده است .

4 ــ تفاوت تعدی و تفریط :

ــ تفریط غالباً جنبه ی انفعالی ( کوتاهی در امری ) ، غیر عمدی و غیر خائنانه دارد .

ــ تعدی ، جنبه ی فاعلی ( استفاده خارج از اجازه داده شده ) ، عمدی و خائنانه دارد .

نکته :

اگر در مورد تعدی و تفریط بین مالک و متصرف اختلافی پیش آید و به دادگاه رجوع کنند ؛

ــ مالک باید اقامه ی دلیل بر تعدی و تفریط متصرف کند .

 ــ و چون متصرف در مقام انکار است به موجب حدیث نبوی، [ لیس علی الامین الّاالیمن]

برای انکار تعدی و تفریط باید قسم بخورد .

 

                             *****************

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قاعده ی ضمان ید ( 3)

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:یکشنبه هجدهم آبانماه سال 1393-03:00 قبل از ظهر

چند نکته دیگر :

یکم ــ

پرسش : اگر مال در دست غاصب تلف شود ، و بین قیمت روز تلف ، و روز غصب تفاوت باشد

، متصرف باید قیمت کدام روز را بدهد ؟

نظرات :

1 ــ متصرف ضامن است که قیمت روز غصب را به مالک بپردازد .

2 ــ متصرف ضامن است که بالاترین قیمت فاصله زمانی بین زمان غصب و زمان تلف را به

مالک بپردازد .

3 ــ متصرف ضامن است که قیمت روز تلف را به مالک پرداخت کند .

4 ــ متصرف باید قیمت روز پرداخت را به مالک پرداخت نماید .

توضیح نظر چهارم :

ــ مستفاد از قاعده ی ضمان ید آنست که غاصب همواره ملزم به پرداخت همان چیزی است

که در تصرف خود دارد و پرداخت مثل یا قیمت مال تلف شده ، ضمان مستقلی نیست . و تعذر

از رد مال ، و پرداخت مثل یا قیمت ، ضمان مستقلی ایجاد نمی کند .

ــ بنابراین ، چون تکلیف اصلی غاصب رد مال است و اکنون که می خواهد عین را رد کند

   ولی امکان آن نیست و بایستی قیمت آن را به مالک بپردازد ، لازم است قیمت روز پرداخت

    ( یوم الاداء ) ، به مالک پرداخت شود .

دوم ــ انتقال مال عضبی به چند نفر :

پرسش : اگر غاصب مال غصبی به دیگر منتقل کند و دیگری نیز به دیگری و ......

ویا دیگری مال مغصوب را از غاصب اولی عصب کند و همینطور ...... ؛ در چونین حالتی مالک

برای مطالبه ی مال خود ، باید به کدام شخص مراجعه کند ؟

پاسخ :

یکم ــ اگر مال غصبی موجود باشد ، مالک ، مال را در دست هر کسی که ببیند ، می تواند

مال خود را از او مطالبه کند . و رعایت ترتیب ، الزامی نیست . این پاسخ بدین معنی است که

همه ی افراد که مال مغصوب را دست به دست کرده اند در قبال رد مال مغصوب و در تلف مال

، جبران را ضامن هستند .

دوم ــ اگر مال عضب شده از دسترسی مالک دور باشد بطوریکه مطالبه ی آن غیر ممکن

باشد ، مالک می تواند به غاصب اول مراجعه و عوض مال خود را بگیرد . بدیهی است اگر مال

مغصوب تلف شده باشد ، همه ی اشخاصی که در عضب چه عالماً و چه ناآگاهانه شرکت

داشته اند ، ضامن هستند . و طول مدت تصرف تأثیری در مسئولیت ضامن ندارد . .

در صورت تلف مال ، مالک می تواند ؛

ــ به هر کدام از غاصبین مراجعه کند .

ــ خسارت وارده را بین غاصبین به تساوی و یا تفاوت تقسیم و از هر یک مقدار معینی را

   مطالبه کند .

ضمانت غاصبین نسبت به یکدیگر :

1 ــ اگر غاصب دوم به عضبی بودن مال آگاه باشد ، ضمانت غاصب اول به غاصب دوم منتقل

شده و در نتیجه ؛ غاصب دوم اگر مال در دست او تلف شود ، هم او ضامن پرداخت خسارت

به مالک است و نمی تواند برای گرفتن خسارت پرداختی ، به غاصب اول مراجعه کند .

2 ــ ولی اگر غاصب دوم ، آگاه به مغصوبه بودن مال نبوده و مال را خریده باشد ، و مال در

دست او تلف شود بایستی خسارت تلف مال را به مالک بدهد و حق رجوع به غاصب اول ،

برای گرفتن خسارت را دارد .

مسئولیت غاصبان در قانون مدنی :

ماده 316 : اگر کسی مال مغصوب را از غاصب غصب کند ، آن شخص نیز مثل غاصب سابق

ضامن است . اگر چه به غاصبیت غاصب اولی جاهل باشد .

ماده 317 : مالک می تواند عین و در صورت تلف شدن عین ، مثل یا قیمت تمام یا قسمتی

از مال مغصوب را از غاصب اولی یا از هر یک از غاصبین بعدی که بخواهد مطالبه کند .

ماده 318 : هرگاه مالک رجوع کند به غاصبی که مال مغصوب در ید او تلف شده است ، آن

شخص ، حق رجوع به غاصب دیگر را ندارد . ولی اگر به غاصب دیگری به غیر آن کسی که

مال در ید او تلف شده است ، رجوع کند ویا به یکی از لاحقین خود رجوع کند تا منتهی شود

به کسی که مال در ید او تلف شده است و بطور کلی ضمان بر عهده کسی مستقر است

که مال مغصوب در نزد او تلف شده است .

ماده 323 : اگر کسی مغصوب را از غاصب بخرد ، آنکس نیز ضامن است و مالک می تواند بر

طبق مقررات مواد فوق به هر یک از بایع و مشتری رجوع کرده عین و در صورت تلف شدن آن

مثل یا قیمت مال و هم چونین منافع آن در هر حال مطالبه نماید .

ماده 324 : در صورتی که مشتری عالم به غصب باشد ، حکم رجوع هریک از بایع و مشتری

به یکدیگر در آنچه مالک از آنها گرفته است حکم غاصب از غاصب بوده ، تابع مقررات فوق

خواهد بود .

ماده 325 : اگر مشتری جاهل به غصب بوده و مالک به او رجوع نموده باشد ، او نیز می

تواند نسبت به ثمن و خسارات به بایع رجوع کند . اگرچه مبیع نزد خود مشتری تلف شده

باشد و اگر مالک نسبت به مثل یا قیمت به بایع رجوع کند ، بایع حق رجوع به مشتری را

نخواهد داشت .

ضمان صغیر و مجنون :

صغیر و مجنون هم اگر مال دیگری را غاصبانه تصرف کند ، در قبال استرداد عین و جبران

خسارت تلف ( از اموال آنان ) ضامن هستند .

پرسش :

آیا صغیر و مجنون بودن ، رافع مسئولیت و ضمان آن در تصرف غاصبانه نیست ؟

پاسخ : در پاسخ بایستی گفت که ؛ خیر . صغیر بودن و مجنون بودن رافع ضمان عضب

              نیست . زیرا ؛ احکام در فقه به دو دسته تقسیم می شوند :

احکام تکلیفی : که اختصاص ؛ به بالغ و عاقل دارند . مثل احکام وجوبی و حرمت

احکام وضعی : که شامل همه افراد اعمم از عاقل و مجنون و بالغ و صغیر می شود .

[ ضمان ید ، از احکام وضعی است . ]

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قاعده ی ضمان ید ( 2 )

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:یکشنبه هجدهم آبانماه سال 1393-02:56 قبل از ظهر

فرع دیگر بر این بحث ، ضمان منافع گوناگون و متضاد :

اگر امکان بهره مندی متعدد از مال تصرفی ( مغصوبه ) وجود داشته باشد و ارزش این منافع

متعدد یکسان نباشد و غاصب از مال تصرفی هیچ بهره مندی نداشته ، بلکه فقط مال را

معطل قرار داده است :

1 ــ غاصب مدیون به جبران قیمت منفعتی است که عرفاً ، منفعت آن مال محسوب می شود

مثلاً ، اگر خانه ای تصرف شود در حالیکه امکان بهره مندی ؛ سکونتی ، تجاری ، استفاده

بعنوان انبار و ..... از آن خانه باشد ، غاصب ملزم و ضامن پرداخت منفعت خانه بعنوان منزل

مسکونی است . زیرا استفاده از خانه بعنوان انبار و محل تجاری ، غیر متعارف و غیر عرفی

است .

2 ــ واگر منفعت های متعدد از مال دارای ارزش و قیمت متفاوت باشند ، غاصب ملزم و ضامن

   پرداخت قیمت منفعت گران تر است . ( مثلاً ، در زمین مغصوبه ، هم می توان گندم کشت

 نمود و هم برنج ، اگر غاصب از هیچ یک از این دو منفعت ممکن الحصول زمین استفاده نکرده

 باشد ، ضامن پرداخت قیمت منفعت برنج کاری است .

3 ــ و اگر غاصب از یکی از منفعت های ممکن الحصول مال استفاده کرده باشد دو نظر وجود

       دارد ؛

ــ غاصب ضامن پرداخت قیمت همان منفعتی است که استفاده کرده است .

ــ غاصب ضامن پرداخت قیمت منفعت گرانتر است .

ضامن پرداخت دستمزد به شخصی است که از او به قهر و جبر بیکاری

کشیده شده ویا مانع کار او شده باشد :

1 ــ اگر شخصی ، دیگری را به قهر و اجبار به کار گیرد ( بیگاری ) بدون تردید و اختلاف نظر

      بایستی دستمزد او را پرداخت کند . یعنی ضامن منافع کارگر است .

2 ــ حال اگر شخصی ، دیگری را ( انسان کارگر را ) در بازداشت خود نگه دارد بطوریکه او را از

     کارکردن محروم نماید . ( بدون اینکه وی را بکار گیرد ) آیا شخص ضامن قیمت کار کارگر

بازداشتی است ؟

ــ مشهور نظر فقها آنست که ضمانی وجود ندارد . زیرا انسان آزاد مال محسوب نمی شود و

  منافع حاصله از او ، مالی مستقل محسوب نمی گردد . به بیان دیگر ؛ چون همواره منافع

   انسان آزاد در استیلای خود اوست ، هرگاه این منافع تلف شود ، در تصرف خود او از بین

   رفته است لذا ضمان آن بر عهده ی دیگری نیست . ( انسان را نمی توان غصب کرد ) .

ــ گروه دیگر از فقهاء قائل به ضمان هستند . و جبران منفعت حاصله از شخص بازداشت شده

     را به موجب قاعده ی نفی ضرار بر عهده ی بازداشت کننده می دانند .

توجه :

نظر غیر مشهور که از قاعده ی نفی ضرار استفاده کرده اند ، نمی تواند از مصادیق قاعده ی

ضمان ید باشد . البته در جای خود قابل تأمل و بررسی است .

ضمان کار در قوانین جاری کشور :

1 ــ در قانون مدنی : ضمان کار در قانون مدنی مطرح نگردیده و ضمان مطروحه در مواد 336

     و 337 قانون مدنی ، راجع به استیفاء مشروع است نه بهره کشی غیر مشروع . لذا به

     موجب این قانون بیگاری کشیدن از افراد مشمول ضمان استیفاء نیست .

2 ــ در قانون مجازات عمومی : در ماده ی 135 قانون مجازات عمومی و تبصره ی آن ،

    متعرض جبران زیان های وارده شده است . به موجب این ماده ؛ [ هریک از مستخدمین

    دولتی در غیر از مواقعی که قانون اجازه داده یا مصلحت اهالی بر حسب ضرورت مقتضی

 باشد ،بدون امر دولت اشخاص را سخره و بیگار بگیرد به دو ماه تا دو سال حبس حنجه ای و 

50 تا 500 تومان غرامت محکوم خواهد شد و بعلاوه باید اجرت المثل عمل آن اشخاص را تأدیه

کند . ] .

3 ــ در قانون مسئولیت مدنی مصوب 1339 : که خسارت زننده به جبران خسارت های

    وارده و توسعه ی آن به اعم از اموال موجود ویا عدم النفع ، الزام نموده است .

                                   **************************

شیوه های رد مال تصرفی و جبران خسارت تلف مال :

یکم ــ شیوه های رد مال ، در صورت موجود بودن آن :

ــ اصل به رد عین مال مغصوبه به صاحب مال است . لذا به محض استقرار ضمان بر متصرف ،

مادام که عین باقی است ، وی ملزم به رد آنست . در این صورت نه غاصب می تواند از رد

عین خودداری کند و نه می تواند مال دیگری را به جای مال مغصوبه به صاحب مال دهد .

صاحب مال نیز ، نمی تواند غاصب را ملزم به پرداخت پول یا تسلیم مال دیگر نماید . حتی اگر

رد عین موجب زیان غاصب شود رد عین الزامی است . مثل اینکه تیرآهنی غصب شده و در

ساختمان بکار رفته و اکنون صاحب مال مطالبه ی آن را نموده است . در چونین حالتی ،

غاصب باید تیرآهن را از ساختمان خارج وبه صاحب مال برگرداند گرچه در این بین ضرر خواهد

دید .

موارد استثناء :

1 ــ اگر رد مال مغصوبه مستلزم تلف جانی ویا از بین رفتن اموال مورد احترام دیگری شود

      غاصب می تواند ، معادل مال و یا قیمت آن را به مالک پرداخت کند .

مثل اینکه ؛ متصرف الواری را غصب کرده و در قایقی بکار برده است که رد عین ، موجب

غرق قایق شناور بر روی آب شود .

2 ــ اگر مال مغصوب با مال دیگری چنان مخلوط شده باشد که قابل جداسازی و تعیین مال

    نباشد ، ( مثل ؛ مخلوط شدن دو ظرف روغن که یکی غصبی باشد ) در خصوص رد مال دو

    نظر وجود دارد :

ــ مالک با غاصب در مال ممزوج شریک شود .

ــ غاصب قیمت مال مغصوب را بپردازد .

توجه :

اگر جداسازی دو مال غیر و مغصوب ممکن باشد ولو به مشقت ، بر غاصب است که مال را

جدا و به مالک مسترد دارد . ( مثل ؛ مخلوط شدن گندم و جو ) .

نکته :

 اگر طرفین ( غاصب و مالک ) تراضی کنند که به جای مال غصبی ، مال دیگری تأدیه شود ،

بی تردید بلامانع است .

رد مال مغصوب در قانون مدنی :

ماده 301 : کسی که عمداً یا اشتباهاً چیزی را که مستحق نبوده است دریافت کند ، ملزم

است آن را به مالک تسلیم کند .

ماده 311 : غاصب باید مال مغصوب را عیناً به صاحب آن رد کند .

                                         **********************

دوم ــ جبران خسارت تلف یا معیوب شدن مال تصرفی :

1 ــ اگر مال تصرفی در زمان تصرف معیوب گردد ، متصرف بایستی علاوه بر رد عین ، تفاوت

قیمت بی عیب و معیوب را به مالک بپردازد . مالک نمی تواند از قبول مال معیوب سرباز زند و

مطالبه تمامی بهای مال را نماید .

بدین ترتیب اگر شخصی اتومبیل دیگری را بدون اجازه سوار شود و به علت تصادف بخشی از

بدنه را خراب کند ، علاوه بر باز گرداندن اتومبیل ، بایستی خسارت بخش تصادفی بدنه را به

مالک بپردازد . در مقابل مالک نیز نمی تواند متصرف را ملزم کند که بخش معیوب را برای خود

بر دارد و تمامی قیمت آن را بدهد . یعنی مالک ، فقط می تواند مطالبه ارزش قیمت بخش

معیوب اتومبیل را بنماید .

2 ــ اگر کسی حیوان متعلق به غیر را بدون اذن صاحب آن بکشد ، باید تفاوت قیمت زنده و

     کشته آن را بدهد . ( ماده 330 قانون مدنی ) . بدین ترتیب ، غاصب ضامن پرداخت مابه

     التفاوت قیمت سالم و معیوب است .

سوم ــ پرداخت بدل مال ، در صورت وجود عین و عدم امکان رد آن :

با عنایت به ماده 311 قانون مدنی ؛ [ .... اگر به علت دیگری رد عین ممکن نباشد ، باید بدل

آن را بدهد . ] در این فرض ، عین مال موجود است ولی بعللی رد آن ممکن نیست . وظیفه

غاصب در این صورت آنست که ؛ بدل مال تصرفی را به مالک بدهد ....

چهارم ــ پرداخت معادل ، در صورت تلف عین :

حال اگر عین به تمامه تلف شده باشد ، متصرف ضامن پرداخت معادل مال به مالک است .

پرداخت معادل مال بدو صورت ممکن است ؛

ــ پرداخت مثلی ( یعنی دادن مثل مال به مالک )

ــ پرداخت قیمی ( یعنی دادن قیمت مال به مالک )

تذکر :

اینکه در ماده 311 قانون مدنی آمده که ؛ [ .... باید مثل یا قیمت آن را بدهد . ] بدین معنا

نیست که غاصب در دادن مثل یا قیمت مال تصرفی به مالک مختار است . بلکه در این ماده

دو شیوه ی پرداخت معادل مال تلف شده ذکر شده است . بدین ترتیب اگر ؛

ــ اگر مال تلف شده مثلی باشد ، باید مثل آن داده شود .

ــ و اگر مال تلف قیمی باشد ، باید قیمت آن به مالک پرداخت گردد .

( به صفحه    3   در تعریف قیمی و مثلی مراجعه فرمایید . )

                                      *******************************




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قاعده ی ضمان ید (1)

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:یکشنبه هجدهم آبانماه سال 1393-02:54 قبل از ظهر

قاعده ضمان ید :

آقای دکتر مدنی قاعده ی ضمان ید را چهارمین قاعده ی فقهی مستند مسئولیت مدنی

معرفی کرده اند . ایشان بیان می دارند ؛ بر طبق این قاعده ؛ هرکس بر مال دیگری مستولی

شود ، ضامن تلف و نقص آن است و مسئولیت دارد . و دلیل این قاعده را ، حدیث نبوی ذکر

کرده اند . جایی که فرمود : [ علی الید ما اخذت حتی تؤدّی ]

توضیح :

ــ به موجب این قاعده ؛ شخص مستولی بر مال دو مسئولیت دارد ؛ یکی رد عین مال به

    صاحبش و دوم ، در صورت تلف آن مال ، مثل یا قیمت آن را به صاحب مال پرداخت کند .

ــ تسلط و استیلاء بر مال ، به هر شکلی ( غیر از ید امانی ) موجب مسئولیت تأدیه و

  پرداخت خسارت وارده بر آن است . بنابراین اگر ؛ کسی مالی را پیدا کند و پس از ناامیدی از

   پیدا کردن صاحبش ، آن را صدقه دهد و آنگاه مالک پیدا شده و مطالبه ی مال خود را کند ،

   یابنده این مال ضامن است .

ــ در تحقق ضمان ید ، علم و جهل متصرف نقشی و تأثیری ندارد . و لازم نیست بین فعل

   متصرف و تلف مال ، رابطه ی علیت باشد ویا او سبب تلف باشد . حتی اگر قوه قهریه

   موجب اتلاف مال مورد تسلط شود ، رافع مسئولیت مدنی متسلط بر مال نیست .

بنابراین :

ــ اگر کسی ملک دیگری را مال خود پندارد و در آن تصرف کند ، ضامن تلف آنست .

ــ اگر کسی مالی را غضب کند و آن مال تلف شود ، جبران خسارت بر عهده ی غاصب است

توجه :

ــ ضمانت مال به موجب این قاعده و اهل عرف ؛ در صورت وجود عین مال ، استرداد عین مال

     است و در صورت تلف یا تعذر از رد عین ، بدل مال به صاحبش رد می شود .

ــ قاعده ی ضمان ید متصرف در فقه یک قاعده ی کلی و عام است که در ابتدا ، شامل

   تمام انواع تعرف ها و وضع یدها می شود . ید امانی به موجب ادله ی خاصی مبنی بر

    عدم مسئولیت ید امین ، از تحت این عموم خارج شده است .

 

مستند قاعده ی ضمان ید :

آقای مصطفی محقق داماد در کتاب قواعد فقه خود ، سه مستند ذیل را برای قاعده ی ضمان

ید ذکر نموده است ؛

ــ بناء عقلاء

ــ سیره ی اسلامی و رویه ی جاریه ی مسلمانان در تمامی اعصار

ــ حدیث نبوی ؛ علی الید ما اخذت ، حتی تودّیه .

بررسی حدیث نبوی مستند قاعده ی ضمان :

ــ ناقل حدیث : علی الید ما اخذت حتی تودیه [ بر دست است ( در سلطه فرد است ) آنچه

را که فرد می گیرد تا زمانی که آنرا ادا ( مسترد ) کند . ] سمرة بن جندب است ( عامل صدور

قاعده ی لاضرر .... ) که گرچه روایت را مرسل و سندش را ضعیف کرده است ، به علت

استفاده ی زیاد فقها بر اساس این حدیث و شهرت فتوایی داشتن این حدیث به عنوان

مستند قاعده ی ضمان ، ضعف سند آن جبران شده است .

ــ بعضی از فقها را نظر بر این است که حدیث مذکور ، مسئولیت استیلاء بر مال دیگری / و

وجوب حفظ / و رد مال را به مالک گوشزد می کند . ( با این توضیح که به موجب این نظر

؛ مسلط بر مال غیر ، فقط مسئولیت حفظ مال و رد مال به مالکش را دارد ، ونه ضمانت آن

مال در قبال اتلاف و تلف شدن ) .

ــ مشهور فقها را نظر بر این است که ؛ به موجب این حدیث و قاعده ، شارع ، ضمانت مالی

  را که مورد استیلاء قرار گرفته مادام که به مالک برگردانده نشده بر عهده ی مستولی بر مال

  قرار داده است . بنابراین اگر شخصی بر مال دیگر مستولی شود تا زمانی که مال باقی

   است موظف به تحویل عین مال به صاحبش است و اگر مال تلف شده باشد ، موظف به 

   تحویل عین مال به صاحبش است و اگر مال تلف شده باشد ، وی بایستی خسارت

   مثلی یا قیمی مال را به مالک بپردازد .

تعریف های مثلی و قیمی :

الف ــ مثلی آنست که اجزاء آن از حیث قیمت به نسبت متساوی باشند . مانند ؛ گندم ، که

اگر صد کیلو آن هزار تومان باشد ، پنجاه کیلوی آن پانصد تومان باشد و همینطور ......

و قیمی آنست که چونین تساوی بین اجزاء آن نباشد . مثل ؛ فرش و یا گوسفند . ( که اگر

ده گوسفند هزار تومان باشد ، لزوماً 5 گوسفند ، پانصد تومان نیست ...... )

ب ــ مثلی آنست که افرادش از جهت صفات و آثار و قیمت ، متساوی باشند . بطوری که

     اگر دو فرد یا بیشتر از آن با یکدیگر مخلوط شوند به علت همسانی و فرط شباهت قابل

     تمیز نباشند . مثل ؛ حبوبات ، طلا و نقره ......

ج ــ در نظر دیگر ، تعیین مثلی و قیمی را موکول به عرف کرده است . بنابراین می توان گفت

      مصنوعات کارخانجات مثلی ، و کالاهایی همچون ؛ روغن حیوانات و جواهر و سکه ی رایج

       بقیمی هستند .

تعریف قانون مدنی از مثلی و قیمی :

ماده 950 قانون مدنی چونین اشعار می دارد : [ مثلی که در این قانون ذکر شده عبارت از

مالی است که اشتباه و نظایر آن نوعاً زیاد و شایع باشد . مانند ، حبوبات و نحو آن و قیمی

مقابل آن است ، معذلک تشخیص این معنی با عرف می باشد . ]

ــ برداشت فقهایی دیگر از حدیث ضمان آنست که ؛ این حدیث تنها ، حاکی از آنست که اگر

مالی نزد کسی باشد ، تا زمانی که عین مال باقی است ، آخذ مال ، ضامن است و باید مال

را به صاحبش بازگرداند . و لذا از این حدیث نمی تواند مستند ضمان شخص به پرداخت

خسارت در صورت تلف مال باشد . ( این دسته از فقها معتقدند ؛ « ما » ی موصوله در حدیث

اشاره به مال دارد و ضمیر در « تودیه » به مال بر می گردد . )

                                 ****************************

فروعات بحث قاعده ی ضمان ید :

یکم ــ نقش عمد و یا جهل و تقصیر در تصرف و ضمان :

ــ تصرف مال دیگری بدون مجوز . چه عمدی باشد و چه تصرف از روی جهل ، موجب ضمان

    است .

ــ تقصیر در تصرف ، دخالتی در تحقق ضمان ندارد .

ــ اگر تصرف مال دیگری به عمد و قصد و از مصادیق غضب باشد ، علاوه بر مسئولیت مدنی

    متصرف وی مجازات هم خواهد شد .

ــ و اگر متصرف بطور غیر عمدی مال دیگری را تصرف نماید ، متصرف فقط مسئولیت مدنی

   داشته در باز پس دادن عین مال و یا پرداخت خسارت در صورت تلف مال . و دیگر مجازاتی

  نمی شود .

دوم ــ تفاوت ضمان ید با غصب :

ــ غصب استیلاء بر مال غیر است عدواناً ( منظور از عدوان تجاوز به حق دیگری است . ) ولی

   در ضمان ید ، عنصر عمد و قهر و عدوان لحاظ نشده و صرف تصرف موجب ضمان است .

ــ بنابراین ، اگر کسی مالی را به عقد فاسد قبض کند ، ضامن است ، ولی غاصب نیست .

   زیرا فقدان عنصر عدوان ، تصرف را از مصادیق غصب خارج می کند . گرچه ، به موجب ماده

308 قانون مدنی ؛ [ ...... اثبات ید بر مال غیر بدون مجوز هم در حکم عضب است . ]

نتیجه اینکه :

ــ استیلاء بر مال دیگری بدون عمد و قهر و تنها به جهت مجوز نداشتن موجب ضمان ید است

ــ استیلاء بر مال دیگری به قهر و عدوان و غیر مجاز ، عضب محسوب می شود .

سوم ــ نقش فاعلیت متصرف در تلف مال غیر :

ــ در ضمان ید ، عنصر ؛ قصد و عمد و تقصیر متصرف نقشی ندارد .

ــ تحقق ضمان ید ، موکول به رابطه ی فاعلیت بین متصرف و تلف مال نیست و لذا اگر مال به

  سبب سوانح طبیعی هم تلف شده باشد ، متصرف ضامن است .

فرق ضمان ید و ضمان اتلاف :

ــ اگر به موجب فعل مستقیم تلف کننده ، مال تلف شود ، به موجب قاعده ی اتلاف تلف

   کننده ضامن جبران خسارت است . در این قاعده محور ضمان ، اتلاف مال دیگری است .

ــ در قاعده ضمان ید ، محور ضمان ؛ اصل استیلاء و وضع ید بر مال دیگری است . یعنی همین

   که استیلاء غیر مجاز به مال غیر تحقق یافت ضمان ید محقق می شود . و متصرف ضامن

   به رد مال و جبران خسارت در صورت تلف شده مال دارد .

قاعده ضمان ید و تسری آن به ضمان منافع :

پرسش 1 : آیا ضمان ید منحصر به ضمانت در عین مال تصرفی است ویا شامل منافع عین در

                   زمان تصرف نیز می شود ؟

1 ــ برخی از علاء شیعی و دو تن از علمای اهل سنت را نظر بر اینست که ؛ بین ضمان عین

     و مالکیت منافع ملازمه وجود دارد و لذا ، غاصب را ضامن منافع مال تصرفی نمی دانند . و

    قائل اند که ؛ متصرف در قبال ضمان نسبت به عین ، منافع زمان تصرف متعلق به اوست .

بدین ترتیب ، متصرف فقط ضامن عین مال است و منافع مال متعلق به غاصب است .

2 ــ مشهور فقهای امامیه را نظر بر این است که ؛ بین ضمان عین و مالکیت منافع ملازمه ای

نیست . کما اینکه در اجاره ، مستأجر که مالک منافع است ، در صورت تلف عین مستأجره ،

ضامن نخواهد بود . وبه عکس ؛ سارق ضامن عین مال مسروقه است در حالیکه مالک منافع

مال مسروقه نیست .

حاصل اینکه : شخص متصرف به موجب قاعده ی ضمان ید ، علاوه بر ضمانت بر رد عین

مال ، و جبران خسارت تلف مال ، ضامن منافع مال طی مدت تصرف خواهد بود .

تذکر : منافع مال دو گونه است ؛

ــ منافع بهره مند شده توسط متصرف ( منافع مستوفات )

ــ منافع ممکن الحصولی که متصرف ، بهره برداری از آن را سلب کرده ویا خود از آن بهره مند

نشده ( منافع غیر مستوفات ) . 

مثال اول ؛ مثل اینکه کسی اتومبیل شخصی را تصرف کرده و از آن استفاده کند . در این

حالت ، شخص متصرف علاوه بر استیلاء بر مال ، از منافع آن نیز بهره برده است .

مثال دوم ؛ مثل اینکه شخصی اتومبیل دیگری را تصرف و در پارکینگ خود نگه دارد بطوریکه

نه خود از آن استفاده کند و نه ، مالک امکان استفاده از مال را دارد .

اکنون سئوالی مطرح است ؛

در اینکه به موجب قاعده ی ضمان ید ، شخص متصرف ضامن منافع مستوفات عین است ،

مشهور فقهاست . حال آیا ، متصرف ضامن منافع غیر مستوفات ( ممکن الحصول استفاده

نشده ) نیز هست ؟

پاسخ :

ــ مشهور فقهای امامیه را نظر بر اینست که ؛ به موجب عموم قاعده ی ضمان ید ، ضمانت

شخص متصرف شامل ، منافع غیر مستوفات هم می شود .

ــ در بین فقهای امامیه ، شیخ انصاری ؛ شمول قاعده ی ضمان ید را بر منافع غیر مستوفات

     مخدوش می داند .

 

 

نظری دیگر :

اگر منافع فوت شده ی مال ناشی از عمل شخص متصرف باشد،متصرف به موجب قاعده ی تسبیت ضامن است .


ادامه دارد ........





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جایگاه حقوقی قراردادهای دولتی ...

نویسنده :جواد مزروعی
تاریخ:یکشنبه هفدهم آذرماه سال 1392-10:40 قبل از ظهر

جایگاه حقوقی قرارداد بین دیگر عقود :

 

1 ــ پیمان عقدی ؛ لازم /جایز است . بدین معنی که :پیمان نسبت به کارفرما ،جایز .ولی

 

     نسبت به پیمانکار ،لازم است .

 

2 ــ پیمان عقدی عهدی است .زیرا اثر مستقیم آن ،انتقال مالکیت نیست .مثلاً ؛ شرکتی

 

     به کارخانه ی اتومبیل سازی سفارش ساخت یکصد دستگاه اتومبیل می دهدو کارخانه

 

     متعهد می گردد در قبال دریافت مبلغی ،اتومبیلهارا ساخته و تحویل دهد . نظر به اینکه

 

     به هنگام انعقاد پیمان اتومبیلی وجود ندارد تا به خریدار منتقل گردد ،این عقد را عهدی

 

      گویند . قرار دادهای پیمانکاری واجد چونین وصفی نیز می باشد .

 

 3 ــ پیمان عقدی مستمر است . بدین معنی که :

 

     پس از انعقاد پیمان طی یک دوره ی زمانی (زمان انجام تعهد ) موضوع قرار داد انجام می

 

     شود ..ونیز قیمت قرارداد طی این دوره ی زمانی ومرحله به مرحله و نهایت در پایان تعهد

 

     پرداخت می گردد.بدین خاطر آن را عقد مستمر گویند .

 

4 ــ پیمان عقدی تشریفاتی است .یعنی انعقاد آن طی تشریفاتی قانونی صورت می گیرد

 

      مثلاً قرار دادهای خرید کالا و انجام خدمات از طریق تشریفات مناقصه و فروش کالا از طریق

 

     تشریفات مزایده صورت می گیرد .

 

 5 ــ پیمان عقدی مختلط است.پیمان ،نه از عقود معین ( مثلاً اجاره ) است و نه از عقود

 

      نا معین (قرار دادنشرکتاب ) . بلکه از اختلاط چند عقد بوجود می آید ولی ویژگی خاص

 

      خود را دارد . مثلاً :اینکه پیمانکار تعهد می کند کار موضوع پیمان را انجام دهد ،اجیر است

 

      و چون تهیه ی مصالح با خود اوست ،وکیل کارفرماست و......

 

 6 ــ پیمان عقدی الحاقی است .قراردادالحاقی ،قراردادی است که تمام شرایط آن را یک

 

       طرف قرارداد مشخص می کند و طرف دیگر یابا قبول تمام شرایط قرارداد را قبول و امضاء

 

     می کند و یا منصرف می شود .قراردادهای پیمانکاری ازلحاظ شکلی شبیه قراردادهای

 

    الحاقی هستند . بدین معنا که :طرح پیمان قبلاً تعیین شده است که به پیمانکار عرضه

 

    می گردد. پیمانکار یا مفاد پیمان را بی کم وکاست وچانه زنی می پذیرد و قرارداد را امضاء

 

    می کند ویا از امضای پیمان به تمامه خود داری می کند .در دستور العمل تکمیل و تنظیم

 

   موافقت نامه وشرایط عمومی و خصوصی پیمان می خوانیم : تغییر دادن عبارتها یا کلماتی

 

  ازموافقتنامه ،یا افزودن به آن مجاز نیست و تنها محلهای خالی باید تکمیل شود .../ شرایط

 

   عمومی باید بدون هیچ نوع تغییری در پیمان ها مورد استفاده قرار گیرد . تغییر دادن ،کاستن

 

   یا افزودن مطالبی به آن مجاز نیست ...../درج مطالبی خارج از محدوده ی تعیین شده در

 

   شرایط خصوصی مجاز نیست ......

 

 7 ــ پیمان عقد معوض است .بعضی از عقود ماهیت مجانی دارند .یعنی یک طرف عقد

 

      در قبال چیزی که میدهد ،وجهی دریافت نمی کند .مثل ؛ هبه و عاریه .

 

      در مقابل ،قراردادهایی هستند که ماهیت اقتصادی دارند و در آن انجام تعهد در قبال

 

      دریافت وجه است . از این حیث ، قراردادها از عقود معوض محسوب می شوند .

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :11
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic